eitaa logo
60 دنبال‌کننده
55 عکس
12 ویدیو
2 فایل
Don't waste your time here. @Idiotic ناشناس : https://eitaa.com/NotesWithPain/29
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید از من بپرسید چرا، و چگونه او را درحال صحبت با دیگری پیدا کردم. منظورم فقط صحبت نیست، خودتان تا به‌حال فهمیده اید چه‌نوع صحبتی را مد نظر دارم. دوروز پیشین که برای قدم زدن درهوای سرد زمستانی با پالتو و دستکش و تنهایی خویش به بیرون رفته بودم؛ در راه دختری شاید شانزده ساله من را یابید و بحثی را شروع کرد: «تو M هستی درسته؟» -همینطوره. «میدانم "معشوقت" کیست. ولی باور کن او بجز یک مفسد نیست و به‌تو هم دروغ میگوید.» -حرف هایی که میزنی را از قبل میدانم. آن‌ روز برایم دیگر هیچ‌چیزی مهم نبود. بعضی اوقات همچین میشوم و تز این را به خودم میدهم که تنهایی قدمی در برف یا باران، یا اگر نبود خشکی بردارم و نفسی تازه کنم تا حالم‌ بهتر شود. آنروز، البته، اتفاقا همان روزی که قهر کرده بود و حرفی نمیزد هم بود. توانسته بود حالم‌ را کامل خراب کنه. همان روز بود که متوجه نداشتن عشقش به من شدم. «پس این را گوش بده! به این محلی که اینجا نوشتم، دوروز دیگر‌ سر ساعت ۶ عصر برو و او را ببین. ببین که همه این زمان دروغی بیش به تو گفته نشده. بدان و ببین که او یک خیانتکار بیشتر نیست.» از عصبانیت مشت هایم‌ را گره کردم و حتی تا مرز زدن او هم رفتم، اما همانجا بود که برای اولین بار صورت‌ و لباس های او را برانداز کردم. موهای خرمایی و نا‌مرتب او نشان دهنده کم خوابی‌اش را میداد. این را گودی سیاه رنگ، همانند زغال هم تایید میکرد‌. مژه های کشیده و چشمان فیروزه ای اش، ترکیب زیبایی را ساخته بودند. لباسی سبز تیره رنگ را زیر پالتوی طوسی اش پوشیده بود که اگر کمی دقت میکردی میتوانستی چروک های لباسش را ببینی، انگار داری یک پیرمرد هشتاد ساله را میبینی. این یعنی او تنها مینشیند، احتمال زیاد خانه به هم ریخته ای دارد و پر از مشغله است. روی زانویش رد کوچیکی از پارگی دیده میشد. بنظر فقیر نمیرسد چون بوی ادکلن کوکو مادامویسل، یکی از ادکلن های گران قیمت با ماندگاری نهایتا ۸ ساعت را زده. این یعنی درهر حالتی هم که باشد، اعتیاد مصرف ادکلن قبل از بیرون رفتن از خانه را دارد. اما پارگی برای چه؟ پایین تر را که نگاه میکنم متوجه رد گِلی که روی پاچه‌ شلوارش نشسته میشوم‌. سپس به دستانش نگاه میکنم، دستانش سرخ هستند. این یعنی به تازگی آنها را شسته و بلافاصله بیرون به‌راه‌ افتاده. حتما حس به انگشتانش را از دست داده ولی هدفی والا تر دارد. از زیر پالتویش، برآمدگی ریزی پیداست، اینجا از تفنگ که خبری نیست، حتی اگر هم بود آنقدر ریز نبود. یحتمل چاقویی به همراه دارد. کفشش، کفش چرمی‌است که روی کفش سمت چپ آن، خاک نشسته. کاغذ را از دست او میگیرم تا بتوانم دقیق تر بررسی کنم. دستخطی زنانه، که احتمالا مربوط به خودش خودش است، به همراه جوهری مشکی که از نوع نوشتن‌اش متوجه روان نویسش میتوان شد. سپس آن را بو میکشم. از این حرکت کمی جا میخورد اما من کارم را ادامه میدهم، بوی ادکلنش واضحا روی آن هم هست. قضیه این است: او امروز برای کار مهمی زود بیدار شده. از آنجایی که شب قبل بارون سختی باریده بود البته، اینجا از خاکی خبری نیست... اوه بله، خانه H. نزدیک آن مزرعه ای است، قبلا بررسی‌اش کردم، واقعا بهترین جا برای جاسوسی و در رفتن است! چرا که راه های زیاد و همچنین بوته‌هایی دارد که هرکسی بخواهد درآن برود، از سمت دیگر کاملا محسوس است. فرض را بر همین میگذارم. او زاغ سیاه مارا چوب میزده. ولی چه دلیلی دارد یک دختر شاید هفده یا هجده ساله مجرد نشین، جاسوسی او و من را بکند؟ همه بخاطر یک اخطار؟ «کوکو مادا-..» -مادامویسل. این عطر را میشناسم ولی فقط به این دلیل آن را بو نکشیدم. خیلی خب بگو چرا داشتی جاسوسی مارا میکردی و چرا برایت مهم هستم. «تو مهم نیستی. او یک شیاد است!» با نگاهی غضبناک، به چشمان او زل میزنم. «خیلی خب خیلی خب! نیاز به توضیح بیشتری داری.. برادرم، برادر هفده ساله ام چندماه پیش عاشق او بود. آنها رابطه هم داشتند ولی آخر با یک خیانت کار را تمام کرد. برادرم از غمی که داشت دست به خودکشی زد و از بینمان...رفت...» این حرف ها بنظر واقعی و درست می‌آیند. یا دروغگوی خیلی خوبی است یا واقعا این اتفاق افتاده. به هرحال من هم همان راه را دفعه پیش رفتم. اینکه نمردم عجیب است اما، واقعی. «فقط برو و نگاه کن. لطفا..من او‌ را میشناسم..» -باشه ولی یک شرط دارد. قضیه دوستش را که خودکشی کرده به من بگو! «از کجا میدانی که از آن اطلاع دارم؟» -داخل شبکه مجازی‌اش قبلا از او حرف زده. مطمئنا آن را دیده ای و پِی‌اش را گرفته‌ای. از تو میخواهم تا کامل، همه چیز را بگویی، به هرحال تو قدم های زیادی جلوتر از منی و این پرونده، کارآگاهش من نبودم.
همچنان میدانم او هرچه باشد یک‌ خیانتکار نیست. من او را حتی با بچه هایمان هم تصور کردم. آدم‌ پاکی‌است. امکان ندارد همچین کاری کند. من هم قرار نیست به آن آدرس بروم اما.. بهتر است از دوستش خبر بگیرم. شاید بتوانم در غم های او، او را کمک کنم.. 1.5
Notes.
ناشناس.
"تمنا یعنی چی" ---- https://eitaa.com/NotesWithPain/107
!?
هدایت شده از Pause Music | پاز موزیک 🎧
Nirvanarape_me.mp3
زمان: حجم: 7.1M
ɴᴀᴍᴇ: Rape Me ᴍᴜꜱɪᴄ ɢᴇɴʀᴇ: / ꜱɪɴɢᴇʀ: ᴄʜᴀɴɴᴇʟ: 『 @PauseMusic 』 ᴛʜᴀɴᴋꜱ ꜰᴏʀ ᴊᴏɪɴ✨💫
Justin HurwitzMia & Sebastian’s Theme.mp3
زمان: حجم: 1.1M
"تو بدترین چیزی بودی که برایم اتفاق افتاده." 1.?????????
هدایت شده از هزارمن
مرگ، چیز پیچیده‌ایست.