eitaa logo
نفور 𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
585 دنبال‌کننده
155 عکس
30 ویدیو
15 فایل
༺ ✦ ˚₊· ♡ ·₊˚ ✦ ༻ "به‌نـــامِ‌آن‌که‌مــــاه‌را‌آفـــرید" 「رمــانِ‌مــــاه‌در‌سکوت」 فصـــلِ‌سوم؛ مــــاه،شاهدِ‌فصلی‌ست که میانِ‌خنده‌و‌دلتنگی، زیباترین‌خاطره‌ها را می‌سازد... ✦ بِ‌قلـــم؛مَلِکا کدِ‌ رمان؛📝𝟭𝟯𝟳 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ✦من؛ @Maleka1001
مشاهده در ایتا
دانلود
نفور 𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 76 ❝ بعضی هدیه‌ها، فقط برای خوشحال کردن آدم نیستند... گاهی
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡ 𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆ 𝐏𝐚𝐫𝐭 77 ❝ بعضی انتخاب‌ها، برای یه روز خاصن... و شاید همون روز، براشون معنی دیگه‌ای پیدا کنن. ❞ ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان ملینا) از مغازه بیرون اومدیم. مانی: «خب، حالا کجا؟» حامی: «یه جای دیگه.» ملینا: «بازم خرید؟» حامی خندید. حامی: «هنوز تموم نشده.» مانی نگاهمون کرد و گفت: مانی: «من اومدم که شاهد خرید باشم یا مزاحم؟» هر سه‌تایی خندیدیم. چند دقیقه بعد، وارد یه بوتیک لباس مجلسی شدیم. چشمم بین لباس‌ها می‌چرخید که یه لباس سفیدِ ساده و ظریف توجهم رو جلب کرد. بالاش خیلی ساده بود و روی قسمت پایینش جزئیات طلایی ظریفی داشت. چند لحظه فقط نگاهش کردم. حامی که متوجه شد، گفت: حامی: «خوشت اومد؟» ملینا: «آره... خیلی.» حامی لبخند زد. حامی: «پس امتحانش کن.» به لباس نگاه کردم. بعد دوباره به حامی. ملینا: «فکر می‌کنی برای نامزدی خوبه؟» حامی: «فکر کنم باید خودت بپوشیش تا بفهمیم.» مانی از پشت سرمون گفت: مانی: «من فقط می‌خوام بدونم آخر این خریدها، کی قراره منو سالم برگردونه خونه.» خندیدم. لباس رو برداشتم. و برای اولین بار، به روز نامزدی فکر کردم... به اینکه شاید همین لباس، قراره اون روز تنم باشه. 🌙 ╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚ 𝐓𝐨 𝐛𝐞‌𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧