یکمیازپیامایدیشبموندهبزارمشونتوچنلوپارتبعدیوبرمبنویسم🤡
اصل بده
-
آنیاهستم،
¹³سالمه
کرمانشاهزندگیمیکنم
اصالتاکوردم .
پیامارو نمیزاری؟ 😕
-
چراا میزارم اونموقع ناشناسمو چک نکرده بودم🤡
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹² | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
و رفتیم سمت جایی ک مبخواستن ویدیو بگیرن
تو راه آنیل خیلی ساکت بود اصن حرف نمیزد
روژین:آنیل؟
آنیل:بله؟
روژین:چته چیزی شده؟
آنیل:نه نه
یه نیم ساعتی تو راه بودیم و بعد رسیدیم
یه ویلایی بود . .
خیلی بزرگ بود
وارد شدیم بچهارو دیدیم بنیامینم بود مانی منو ب بنیامین معرفی کرد
بنیامین:خوشبختم،آقا مانی توعم میری سمت خوشگلاها
مانی:دستمو گرفتم پشت گردنم و خندیدم
آنیل:خیلی خب من باید چیکار کنم؟
ممد: شما فیلمبردار مایی
آنیل:اونو ک میدونم
مانی:ممد تایتل ویدیو چیه؟
ممد:خب ویدیو اینطوریه ک توی این ویلا صد دلار قایم شده هر گروهی زودتر پیداش کنه برنده ی صد دلار میشه
مانی:آها پس گروهیه
ممد:عاره راستی چ خوب شد روژینو آوردی
نیازش داشتیم
مانی:برا چ کاری؟
ممد:باید بیاد توی ویدیو اونم بازی کنه
مانی:روژین،مشکلی نداری؟
روژین:نه اوکیه
ممد:به هرکدومتون یه دوربین میدم
آنیل:خب من از چی فیلمبرداری کنم ؟
ممد:وقتی ویدیو شروع شد میخوای خودتم بیای توی ویدیو؟ هرچی جمعیتمون بیشتر باشه بازی هیجانی تر میشه
وسط صحبتامون علی رسید
علی:سلاام
سلام کردن*
آنیل:خب نمیدونم
روژین:بیا دیگههه
آنیل:خیلی خبب
ویدیو رو شروع کردیم تقریبا تا ساعت هشت طول کشید همه خسته بودن و گرسنه
ممد:خب بریم به چی بخوریم و هرکی بره خونه ی خودش
مانی:وای خیلی گرسنمه
بنیامین:خب به جای حرف زدن خودتونو جمع و جور کنید
دخترا آماده شین تا بریم
روژین:رفتم پیشه ممد
میگم،چرا آنارو نیاوردی؟
ممد:خب عاااا دعوامون شد
روژین:عیوای
ممد:خودمم دوست داشتم بیاد ولی خب
روژین:زود آشتی میکنید نگران نباش
ممد:امیدوارم
راه افتادیم سمت کافه ی یکی از رفیقای بچها. .
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹² | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . و رفتیم سمت جایی ک مبخواستن ویدیو بگیرن تو راه آنیل خیلی
پارت¹²تقدیمِنگاهزیباتون 💕 .