eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
124 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
Ana|آنا سن؟20 شغل‌؟دانشجو‌ی‌رشته‌ی‌معماری ""شخصیت‌اصلی" دوسدختر‌ممد‌افشار ، Link:@Novelstar
Alireza|علیرضا سن؟22 شغل؟یوتیوبر "شخصیت‌اصلی" Link:@Novelstar
Anil|آنیل سن؟21 شغل؟دانشجوی‌رشته‌ی‌پزشکی . رفیقِ‌روژین "شخصیت‌‌اصلی" Link:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . روژین‌:ساعت حدودا ، عممم هفت صبح بود که آلارم گوشیم صدا داد ، باید میرفتم دانشگاه . سریع آماده شدم و یه میکاپ کردم و رفتم تو ماشینم و رفتم سمت دانشگاه . چیزی‌ نمونده بود که رسیدم . . و رفتم سره کلاس . خوابم میومد هیچی نمیفهمیدم ، کلا ذهنم اونجا نبود . . که ‌یهو آنیل صدام زد ، چندبار . . آنیل:روژین؟روژینن روژین:بله بله؟ آنیل:استاد داره صدات میکنه روژین:بله استاد؟ +روژین جان خوابی؟ روژین:نه حواسم نبود ببخشید +توی دانشگاه و مخصوصا توی کلاس من همه باید حواسشون جمع باشه فهمیدی ؟ روژین:وای وای اعصابم انقدر خورد بود خواستم به فحش بش بدمااا +باتوعم ! فهمیدی؟ روژین:نه ! نفهمیدم این چ طرز صحبت کردنه؟ شما اجازه ندارین با هیچکدوم از دانشجو ها اینجوری صحبت کنید ! +اوه از کی تاحالا یه کوچیک تر با بزرگترش اینجوری صحبت میکنه ؟ روژین:کیفمو برداشتم و از کلاس رفتم بیرون و درو محکم بستم . +نمرت تجدید شد میفهمی نباید با بزرگترت اینطوری صحبت کنی . [داد] روژین:رفتم بیرون نشستم تا کلاس تموم شه و با آنیل بریم یه غذا کوفت کنیم .. و چندساعتی گذشت ساعت تقریبا دو ظهر بود که آنیل اومد بیرون و اومد سمتم آنیل:روژین چرا اونجوری حرف زدی؟ روژین: بابا اعصاب ندارم اینم همش زر زر میکنه . . آنیل:خیلی خب بیا بریم کیفمو جمع کردم ولی یادم رف زیپشو ببندم و باهم رفتیم تو مسیر بودیم ک یهو ی پسره شونش محکم خورد بهم و کیفم افتاد و وسایلام همه ریخت . . خم شدم وصیله هارو جمع کنم اون پسره ام داشت کمکم میکرد یلحظه سرشو آورد بالا ،شناختمش مانیه . . واای همون یوتیوبر نچسبه . . همینجوری داشت نگام میکرد وقتی قیافمو دید اصن ماتش زد مانی:من من معذرت میخوام ازتون ، بلند شدم و رفتم ولی اون هنوز داست نگام میکرد . . آنیل:بیخیال چرا اینجوری کردی یارو ناسلامتی یوتیوبره روژین:خوشم نمیاد ازش خب آنیل:عیبابااا رفتیم سمت یه کافه . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ² | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . غذایی که میخواستیمو سفارش دادیم . . آنیل:من یلحظه برم دستمو بشورم میام . روژین:بروو آنیل:داشتم میرفتم سمت دسشویی که دم در مانیو دیدم اونم منو دید بهم اشاره داد یلحظه بیا اینجا رفتم سمتش . . مانی:سلام آنیل:سلامم میتونم باهاتون عکس بگیرمم؟ مانی:اونکه میتونی فقط یچیزی آنیل:عو ببخشید بابت رفتار دوستم راستش خیلی عصبی بود اون لحظ- مانی:هیس فدای سرش نمیخواد معذرت خواهی کنی من یچیز دیگه میخواستم بگم آنیل:خب بگین مانی:ببین من از این رفیقت خوشم اومده آنیل:جدییی مانی:بله هگر میشه یجوری راضیش کنید یه دیت ساده با من بیاد و شمارشو بهم بدین ممنون میشم آنیل:عوو خب باشدد شماره رو گفتم و خدافظی کردیم دستامو شستم و سریع رفتم سمت میز . . روژین:چیشددد رفتی دوش بگیرییی؟ آنیل:عاامم نشستیم غذامونو خوردیم و سوار ماشین شدیمو رفتیم روژین:میگگممم امشب بیا خونه ی من؟ آنیل:نعع زحمت نمیدم بت روژین:خفه بابا فردام دانشگاه تعطیله حال میکنیم میرم خریدووو آنیل:خیلی خب باباا رفتیم سمت خونه ی روژین (خانوادش براش توی تهران خونه ی جدا گرفتن) شب تاا صب گیم بازی کردیم .‌ وای چقد خوشگذست زنگ زدیم شامم از بیرون سفازش دادیم که اخر شب وقتی میخواستیم بخوابیم ، آنیل:روژین روژین:جانم؟ آنیل:یه‌چی بگم عصبی نشیاااا روژین:بگو ببینمم آنیل:راستش تو کافه ک بودیم رفتم دستمو بشورم مانیو دیدم روژین:خب؟ انیل:بهم گفت که یلحظه بیا رفتم سمتش گف من از این رفیقت یعنی تو خوشم اومده روژین:یه لبخند خیلی ریزز اومد رو لب.ام انیل:بعد شمارتو ازم گرفت و ازم خواست یچی بهت بگم روژین:خب؟چی؟ انیل:اینکه فردا باهاش بری دیت روژین:برووووو باااباااا انیل:روژین تروخداااا روژین:انیل بس کن اصن شمارمو چرا بهش دادی؟ انیل:چون واقعا دوسدارم باهم برین تو رابطه روژین:انیل من با این طرف هیییجا نمیرمم انیل:با کلی حرف بالاخره راضیش کردم فردا ساعت هفت بره باهاش دیت . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar