eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
56 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . روژین‌:ساعت حدودا ، عممم هفت صبح بود که آلارم گوشیم صدا داد ، باید میرفتم دانشگاه . سریع آماده شدم و یه میکاپ کردم و رفتم تو ماشینم و رفتم سمت دانشگاه . چیزی‌ نمونده بود که رسیدم . . و رفتم سره کلاس . خوابم میومد هیچی نمیفهمیدم ، کلا ذهنم اونجا نبود . . که ‌یهو آنیل صدام زد ، چندبار . . آنیل:روژین؟روژینن روژین:بله بله؟ آنیل:استاد داره صدات میکنه روژین:بله استاد؟ +روژین جان خوابی؟ روژین:نه حواسم نبود ببخشید +توی دانشگاه و مخصوصا توی کلاس من همه باید حواسشون جمع باشه فهمیدی ؟ روژین:وای وای اعصابم انقدر خورد بود خواستم به فحش بش بدمااا +باتوعم ! فهمیدی؟ روژین:نه ! نفهمیدم این چ طرز صحبت کردنه؟ شما اجازه ندارین با هیچکدوم از دانشجو ها اینجوری صحبت کنید ! +اوه از کی تاحالا یه کوچیک تر با بزرگترش اینجوری صحبت میکنه ؟ روژین:کیفمو برداشتم و از کلاس رفتم بیرون و درو محکم بستم . +نمرت تجدید شد میفهمی نباید با بزرگترت اینطوری صحبت کنی . [داد] روژین:رفتم بیرون نشستم تا کلاس تموم شه و با آنیل بریم یه غذا کوفت کنیم .. و چندساعتی گذشت ساعت تقریبا دو ظهر بود که آنیل اومد بیرون و اومد سمتم آنیل:روژین چرا اونجوری حرف زدی؟ روژین: بابا اعصاب ندارم اینم همش زر زر میکنه . . آنیل:خیلی خب بیا بریم کیفمو جمع کردم ولی یادم رف زیپشو ببندم و باهم رفتیم تو مسیر بودیم ک یهو ی پسره شونش محکم خورد بهم و کیفم افتاد و وسایلام همه ریخت . . خم شدم وصیله هارو جمع کنم اون پسره ام داشت کمکم میکرد یلحظه سرشو آورد بالا ،شناختمش مانیه . . واای همون یوتیوبر نچسبه . . همینجوری داشت نگام میکرد وقتی قیافمو دید اصن ماتش زد مانی:من من معذرت میخوام ازتون ، بلند شدم و رفتم ولی اون هنوز داست نگام میکرد . . آنیل:بیخیال چرا اینجوری کردی یارو ناسلامتی یوتیوبره روژین:خوشم نمیاد ازش خب آنیل:عیبابااا رفتیم سمت یه کافه . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ² | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . غذایی که میخواستیمو سفارش دادیم . . آنیل:من یلحظه برم دستمو بشورم میام . روژین:بروو آنیل:داشتم میرفتم سمت دسشویی که دم در مانیو دیدم اونم منو دید بهم اشاره داد یلحظه بیا اینجا رفتم سمتش . . مانی:سلام آنیل:سلامم میتونم باهاتون عکس بگیرمم؟ مانی:اونکه میتونی فقط یچیزی آنیل:عو ببخشید بابت رفتار دوستم راستش خیلی عصبی بود اون لحظ- مانی:هیس فدای سرش نمیخواد معذرت خواهی کنی من یچیز دیگه میخواستم بگم آنیل:خب بگین مانی:ببین من از این رفیقت خوشم اومده آنیل:جدییی مانی:بله هگر میشه یجوری راضیش کنید یه دیت ساده با من بیاد و شمارشو بهم بدین ممنون میشم آنیل:عوو خب باشدد شماره رو گفتم و خدافظی کردیم دستامو شستم و سریع رفتم سمت میز . . روژین:چیشددد رفتی دوش بگیرییی؟ آنیل:عاامم نشستیم غذامونو خوردیم و سوار ماشین شدیمو رفتیم روژین:میگگممم امشب بیا خونه ی من؟ آنیل:نعع زحمت نمیدم بت روژین:خفه بابا فردام دانشگاه تعطیله حال میکنیم میرم خریدووو آنیل:خیلی خب باباا رفتیم سمت خونه ی روژین (خانوادش براش توی تهران خونه ی جدا گرفتن) شب تاا صب گیم بازی کردیم .‌ وای چقد خوشگذست زنگ زدیم شامم از بیرون سفازش دادیم که اخر شب وقتی میخواستیم بخوابیم ، آنیل:روژین روژین:جانم؟ آنیل:یه‌چی بگم عصبی نشیاااا روژین:بگو ببینمم آنیل:راستش تو کافه ک بودیم رفتم دستمو بشورم مانیو دیدم روژین:خب؟ انیل:بهم گفت که یلحظه بیا رفتم سمتش گف من از این رفیقت یعنی تو خوشم اومده روژین:یه لبخند خیلی ریزز اومد رو لب.ام انیل:بعد شمارتو ازم گرفت و ازم خواست یچی بهت بگم روژین:خب؟چی؟ انیل:اینکه فردا باهاش بری دیت روژین:برووووو باااباااا انیل:روژین تروخداااا روژین:انیل بس کن اصن شمارمو چرا بهش دادی؟ انیل:چون واقعا دوسدارم باهم برین تو رابطه روژین:انیل من با این طرف هیییجا نمیرمم انیل:با کلی حرف بالاخره راضیش کردم فردا ساعت هفت بره باهاش دیت . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
هدایت شده از 𖦹
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . فردا شد تقریبا ساعت پنج بود که کم کم شروع کردم به حاضر شدن دره کمدو باز کردم مونده بودم چی بپوشمم عاهاااا همین خوبه لباسمو پرت کردم رو تختو نشستم سر میز آرایشم و آرایش کردم یه موزیکم گزاشتم همزمان ساعت شیشو نیم بود که ارایشم دیگه تموم شد ، و رفتم سراغه لباسام لباسامو پوشیدم سریع و موهامو کرلی کردم و اکسسوری هامو پوشیدم یهو ساعت هفت یه نوتیفکیشن اومد برام ، سلام‌بانو ، مانیم‌آنیل‌باید‌راجبم‌گفته‌باشه‌ ، بیا‌پایین‌‌منتظرتم . با انیل خدافظی کردم ، روژین:انیل خب الان من شاید تا ساعت دوازده نیام میتوای چیکار کنی؟ انیل:هیچی روژین:خو با بچها برو بیرون دیگگگع انیل:خیلی خب تو برو دیرت نشه روژین:باشه قلبم خدافز . انیل:خدافزز روژین::از خونه زدم بیرون یهو دیدن یه ماشین شاسی بلند دمه دره ، عوو از اون بچه پولداراس سوار شدم سلام کردیم و راه افتادیم ، مانی:دوسداری کجا بریم؟ روژین:عم نمیدونم هرجا تو میری اوکیه مانی:راستی من اسمتو نپرسیدم روژین:عام ، من روژینم . راستی من معذرت میخوام باب- مانی:نه،کاری نکردی‌ فدای سرت . روژین:عم . . زیاد مونده برسیم؟ مانی:نه همینجاست . . صبکن اینجا پارک کنم روژین:تا‌خواستم‌دروباز‌کنم‌ . . مانی:صبکن فعلا پیاده نشو . روژین:دیدم یهو خودش پیاده شد و اومد در ماشنو از طرف من باز کرد یه خنده اومد رو لبام مانی:بفرمایید‌بانو روژین:با خنده گفتم ممنونم مانی:وظیفست . وارد کافه شدیم و صندلیو برام کشید عقب تا بشینم روژین:خیلی ممنون . خودشم نشست . . ک گارسون اومد . . +چی میل دارین؟ مانی:شما چی میخوری؟ روژین:عم هرچی خودت دوسداری سفارش بده مانی:نه نه تو باید بگی روژین:دستمو بردم جلو صورتمو خندیدم خب من یه پیتزا میخورم +بله بله و جناب شما چی میل دارین،؟ مانی:منم همون پیتزا . +نوشیدنی؟ مانی:اول از خانوم بپرس . +بله خانم نوشیدنی چی میل دارین؟ روژین:من آب . مانی:دوتا آبم بیار . +بله ممنونم . [گارسون رف] روژین:به چی زل زدی ؟ مانی:به زیباییت . روژین:عاووو مانی:چند سالته؟ روژین: من بیستو یک سالمه مانی:اوم پس ازم کوچولو تری روژین:خندید . مانی:ببین این عادلانه نیست من توی گوشیت سیو نیستم ولی تو توی گوشیم پرنسس سیویا . روژین:عجبب،چقدر پرروییی مانی:عهه؟ روژین:همینطوری داشتیم حرف میزدیمو میخندیدیم که غذارو آوردن . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایل،میکاپِ‌روژین . <مربوط‌به‌پارتِ³> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایلِ‌مانی . <مربوط‌به‌پارتِ‌³> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar