𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
داشتیم غذامونو میخوردیم که گوشی مانی چندبار زنگ خورد ولی جواب نداد ،
روژین:جواب بده
مانی:نمیخوام هییچکس مزاحممون بشه .
روژین:عاو
مانی:بله
خب نظرت راجب من چیه ؟
روژین:بات حال میکنم
مانی:فقط؟
روژین: خندیدم،حالا شاید قبولت کنم . .
مانی:من چقدر خوش شانسم که شما قراره قبولمون کنید😂
روژین:پس چییی
مانی:راستی یسوال به عنوان کسی ک قراره دوسپسرت بشه
روژین:بگووو
مانی:قبلا کسی تو زندگیت بوده؟
روژین:نه
مانی:اوککی
روژین:تو چی؟
مانی:منم نهه
باز گوشی مانی زنگخورد*
روژین:جواب بده شاید کاره واجب داشته باشنن
مانی:کاره من واجب تره .
یلحظه صبکن برم کیف پولو از تو ماشین بیارم
روژین:من حساب میکنممم
مانی:هیسس
زود میام . .
کیف پولو اورد و حساب کردو رفتیم تو ماشین
مانی:خب بریم کجا الان؟
روژین:عاام همینطوری بریم تو جاده . .
مانی:خیلی خبب
روژین:خب یکم از خودت بگو
مانی:اهمم شروع میکنم
ببین روژین من ادمی نیستم که بخام سرکارت بزارم یا چیزی عاشق بشم طرفو واقعا دوسدارم ،
بهت قول میدم صدام هیچوقت رو سرت بالا نره .
و دستم هییچوقت روت بلند نشه .
من ادمیو دوست داشته باشم براش شاهرگ میدم و خصوصیاتم ،
شغلمو ک میدونی ادم معروفیم و راجب رابطمون دوست ندارم حاشیه بشه
و خانوادم کرمان زندگی میکنن خودمو رفیقام اینجا
روژین:درسته
مانی:خب تو یکم از خودت بگو
روژین:راستش من جدا از خانوادم زندگی میکنم همینطور ک میدونی دانشجوم
و عاره دیگه ..
مانی:ببین الان که بعد امشب باید قول بدی توی رابطمو هییچوقت دروغ نباشه
روژین:قول میدم . .
مانی:خب از مورد علاقه هات بگوو
روژین خبب من عاششقققققه موتورم
مانی:عووو منم یه موتور دارم
روژین:خب نه هر موتوری
مانی:عمم
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁵ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
مانی:عممخبشایدموتورمندقیقهمونیباشهکهتودوستداری
روژین:شاید . .
روژین:باباحواست به جاده باشعععع
مانی:هنوز مونده دست فرمون منو ببینی
روژین:عاامم
مانی:دیگهکمکمداشتیمبهخونهنزدیکمیشدیم
درهخونشپیادشکردم .
مانی:برودیگه بچه خوشگل
روژین:خدافصص
مانی:مراقبخوتباشیاا
روژین:چشمم
رفتمسمتخونهداشتبارونمیباریدکیلیدوجاگزاشتهبودمچندبار در زدم ک انیل درو باز کرد
و رفتم تو و مانیم رفت . .
انیل:سلاااااممممم
روژین:سلااام چطوریییی
انیل:بشین تعریف کن ببینممممم
روژین:خیلی خببب صبکن لباسامو در بیارم . .
کلشو تعریف کردم تا ساعت سه شب داشتیم حرف میزدیمم
کدیگهخوابمون میومد
رفتم خومو پرت کردم رو تخت و به سقف خیره شدم . .
حرفاشو یادم میومد خندم میگرفت
گوشیموبرداشتمیهودیدمنوتیفاومده
-شمارمو سیو کردی؟
+عارهعع
-خب خوبه
+کجایی؟
-خونم
+اوکیی،من برم دیگه
-برو بچه برو برات خوب نبست تا این وقت بیداری
+شب بخیرر
-شبت بخیر جوجه .
روژین:فردا دانشگاه دارم وااایی اصن حال ندارم برم
همینجوری داشتم به امروز فکر میکردم که خوابم برد . .
فردا باز ساعت هفت بیدار شدم و اماده شدم
از خونه ک زدم بیرون دیدم مانی دمه دره با ماشینش خندم گرفت
سوار شدم
مانی:سلللااامم
روژین:سلااممم
مانی:چطوری بچه؟
روژین:افتضاححح با اون استاد سیریشه کلاس دارم ..
مانی:اوه کی برسه بیام تو دانشگات استادتو پاره کنم خیلی قلط میکنه با تو در بیوفته میرم مادرشو..
روژین:عع بی ادب😂
مانی:والاا،کسی گ.وه میخوره باتو بد حرف بزنه
روژین:عیباباااا نکن دیگعع
مانی:بعد دانشگات میام دنبالت بریم یجایی
روژین:باشع ولی قبلش باید برم تا خونه لباسامو عوض کنم
مانی:چشم
خیلی خب رسیدیم برو مراقب باشیاا
روژین:الان کجا میری؟
مانی:ویدیو داریم با بچها بریم ویدیو رو بگیریم
روژین:عهه باشدد
مانی:خب برو دیگه قلبم،
روژین:خدافصصص
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
پارت نمیدی خانومی؟ 🤡💆🏻♀
چشمصبکبنویسم🤡💞