eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
61 عکس
11 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
استایل،میکاپِ‌روژین . <مربوط‌به‌پارتِ³> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
استایلِ‌مانی . <مربوط‌به‌پارتِ‌³> 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . داشتیم‌ غذامونو میخوردیم که گوشی مانی چندبار زنگ خورد ولی جواب نداد ، روژین:جواب بده مانی‌:نمیخوام هییچکس مزاحممون بشه . روژین:عاو مانی:بله خب نظرت راجب من چیه ؟ روژین:بات حال میکنم مانی:فقط؟ روژین‌: خندیدم،حالا شاید قبولت کنم . . مانی:من چقدر خوش شانسم که شما قراره قبولمون کنید😂 روژین:پس چییی مانی:راستی یسوال به عنوان کسی ک قراره دوسپسرت بشه روژین:بگووو مانی:قبلا کسی تو زندگیت بوده؟ روژین:نه مانی:اوککی روژین:تو چی؟ مانی:منم نهه باز گوشی مانی زنگ‌خورد* روژین:جواب بده شاید کاره واجب داشته باشنن مانی:کاره من واجب تره . یلحظه صبکن برم کیف پولو از تو ماشین بیارم روژین:من حساب میکنممم مانی:هیسس زود میام . . کیف پولو اورد و حساب کردو رفتیم تو ماشین مانی:خب بریم کجا الان؟ روژین:عاام همینطوری بریم تو جاده . . مانی:خیلی خبب روژین:خب یکم از خودت بگو مانی:اهمم شروع میکنم ببین روژین من ادمی نیستم که بخام سرکارت بزارم یا چیزی عاشق بشم طرفو واقعا دوسدارم ، بهت قول میدم صدام هیچوقت رو سرت بالا نره . و دستم هییچوقت روت بلند نشه . من ادمیو دوست داشته باشم براش شاهرگ میدم و خصوصیاتم ، شغلمو ک میدونی ادم معروفیم و راجب رابطمون دوست ندارم حاشیه بشه و خانوادم کرمان زندگی میکنن خودمو رفیقام اینجا روژین:درسته مانی:خب تو یکم از خودت بگو روژین:راستش من جدا از خانوادم زندگی میکنم همینطور ک میدونی دانشجوم و عاره دیگه .. مانی:ببین الان که بعد امشب باید قول بدی توی رابطمو هییچوقت دروغ نباشه روژین:قول میدم . . مانی:خب از مورد علاقه هات بگوو روژین خبب من عاششقققققه موتورم مانی:عووو منم یه موتور دارم روژین:خب نه هر موتوری مانی:عمم [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
حیحیییییی قلمتتتتتتت 🛐😭
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁵ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی:عمم‌خب‌شاید‌موتور‌من‌دقیق‌همونی‌باشه‌که‌تو‌دوست‌داری‌ روژین:شاید . . روژین‌:باباحواست به جاده باشعععع مانی:هنوز مونده دست فرمون من‌و ببینی روژین‌:عاامم مانی:دیگه‌کمکم‌داشتیم‌به‌خونه‌نزدیک‌میشدیم‌ ‌دره‌خونش‌پیادش‌کردم ‌. ‌مانی:برو‌دیگه‌ بچه خوشگل ‌‌روژین:خدافصص‌ مانی:مراقب‌خوت‌باشیاا روژین‌:چشمم ‌‌رفتم‌سمت‌خونه‌داشت‌بارون‌میبارید‌‌کیلیدو‌جا‌گزاشته‌بودم‌چندبار‌ در‌ زدم‌ ک انیل درو باز کرد و رفتم تو و مانیم رفت . . انیل:سلاااااممممم روژین:سلااام چطوریییی انیل:بشین تعریف کن ببینممممم روژین:خیلی خببب صبکن لباسامو در بیارم . . کلشو تعریف کردم تا ساعت سه شب داشتیم حرف میزدیمم ک‌دیگه‌خوابمون‌ میومد رفتم خومو پرت کردم رو تخت و به سقف خیره شدم . . حرفاشو یادم میومد خندم میگرفت گوشیمو‌برداشتم‌یهو‌دیدم‌نوتیف‌اومده‌ -شمارمو‌ سیو کردی؟ +عارهعع -خب خوبه +کجایی؟ -خونم +اوکیی،من برم دیگه -برو بچه برو برات خوب نبست تا این وقت بیداری +شب بخیرر -شبت بخیر جوجه . روژین:فردا دانشگاه دارم وااایی اصن حال ندارم برم همینجوری داشتم به امروز فکر میکردم که خوابم برد . . فردا باز ساعت هفت بیدار شدم و اماده شدم از خونه ک زدم بیرون دیدم مانی دمه دره با ماشینش خندم گرفت سوار شدم مانی:سلللااامم روژین:سلااممم مانی:چطوری بچه؟ روژین:افتضاححح با اون استاد سیریشه کلاس دارم ‌.. مانی:اوه کی برسه بیام تو دانشگات استادتو پاره کنم خیلی قلط میکنه با تو در بیوفته میرم مادرشو.. روژین:عع بی ادب😂 مانی:والاا،کسی گ.وه میخوره باتو بد حرف بزنه روژین:عیباباااا نکن دیگعع مانی:بعد دانشگات میام دنبالت بریم یجایی روژین:باشع ولی قبلش باید برم تا خونه لباسامو عوض کنم مانی:چشم خیلی خب رسیدیم برو مراقب باشیاا روژین:الان کجا میری؟ مانی:ویدیو داریم با بچها بریم ویدیو رو بگیریم روژین:عهه باشدد مانی:خب برو دیگه قلبم، روژین:خدافصصص [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
پارت نمیدی خانومی؟ 🤡💆🏻‍♀
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . تا ساعت دوزاده کلاس داشتم وقتی از دانشگاه زدم بیرون یهو مانیو دیدم اومده دنبالم رفتم سوار شدم مانی:سلامم روژین:سلاامم مانی:چطوریی؟ روژین:خوبمم مانی:خب بریم خونتون؟ روژین:آره مانی:اوکی روژین:راستی‌کجا میریم؟ مانی:یه مهمونیه خارج از شهره بچهای یوتیوب هستن تورم بهون معرفی میکنم اگه میخوای چنتا از دوستاتم زنگ بزن بیان روژین:اوکیه ولی‌ خب مگه اینکه فقط زنگ بزنم به آنیل مانی:جز آنیل کسیو نداری؟ روژین:نوچ تنهاییو زیاد دوست دارم مانی:عوو خیلی خب دورت ردم رسیدیم برو اماده شو فقط یچیزی روژین:جانم؟ مانی:بهترین لباستو بپوش روژین:چشمم نمیایی تو؟ مانی:نه برو و بیااا روژین:رفتم بالا ،لباسامو در آوردم میکاپو پاک کردم و دره کمدو باز کردم وعع‌چی‌بپوشم یکمی لباسامو هم زدم که بالاخره فهمیدم چی بپوشم همین خوبههه موهامو با اتو فر کردم و رفتم سراغه میکاپ میکاپم ک تموم شد اکسسوری هامو انداختمو رفتم از خونه زدم بیرون و رفتم تو ماشین نشستم مانی همینجوری مونده بود . . [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar