eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا پارت خدمتتون میدم بابت تاخیرم معذرت میخوام:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ³¹   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . دیگه داشتیم نزدیک مسیر واسه ی فیلمبرداری میشدیم.. "رسیدیم" افشار:مانی اینجاس دیگع‌‌؟! مانی:عاره افشار:خیلی خب پیاده شین "پیاده شدن" روژین:خب باید چیکا کنیم؟! مانی:ببینید اصلِ ویدیو اینه که توی این جنگل صد دلار قایم میکنیم ، و یه نشونه واسه هر کدوممون میزارن طبق اون نشونه هاکه پیش بریم به یه کیلید میرسیم ، که کیلید دره جعبه ایی ک صد دلار توشرو باز میکنه جعبه کجاس؟!توی صندوق عقب یکدوم از ماشینا . بنیامین:حله مانی:حله پس!؟ آرمان:عاره اوکی فقط یکم زیاد نیستیم؟ آرتا:من نیستم حسش نی بنیامین:منم زیاد حوصلشو ندارم خودتون برین مانی:اوکی پس ، هرکدومتون دوربینتونو بگیرین علی:دخترا دوربین ندارن مانی:شما دخترا با دوربین راحت ترین یا گوشی؟! روژین:من با گوشی خودم میگیرم نیکی:منم همینطور آنا:گوشیه من شارژ ندارههه افشار:دوربین منو بگیر تو من با گوشی میگیرم آنا:عاا اوکی "ویدیو رو شروع کردن" روژین:وقتی ویدیو رو گرفتم و stap کردم ،و یه دور نگاش کردم دیدم مانی فقط داره منو نگاه میکنه تو ویدیو رفتم پیشه آرتا ، "آرتا ادیتوره" روژین:آرتا آرتا:جانم؟ روژین:میگم این تو ویدیو افتاده مانی خداش درومد انقد تو ویدیو نگای من میکرد میشه کاریش کرد مانی مشخص نباشه؟ آرتا:فک نکنم چون ویدیوعه کاریش نمیشه کرد روژین:هی خداا یبار دیگه بگیرم ینیی؟ آرتا:خو حالا بزا معلوم باشه چیزی نمیشه کهه روژین:نمیدونمم آرتا:خیلی خب برو ادامشو بگیر یکاریش میکنم روژین:اوک "گذشت تا ساعت حدود دوازده ی شب" مانی:بچها تموم کارتون؟! افشار:من که کل ویدیو رو گرفتم علی:واسه منم تموم مانی:خیلی خب سوار شین بریم دیگه "بچها میخواستن یکاری کنن مانیو روژین باهم تنها بشن تا آشتی کنن" بنیامین:نیکی و آرمان بیاین تو ماشین ما اینجا جمعیت کمه نیکی:اوکی آرمان:من نمیتونم بیام نیکی تو برو من باس رانندگی کنم اینوروو نیکی:باشهه "بنیامین و آرتا و افشارو آنا و نیکی تو ماشین بنیامین بودن ، مانی و روژین و آرمانم توی ماشین مانی" آرمان:مانی برو پشت بشین وصیله هارو میزارم اینجا مانی:اوکی تقریبا یه ساعتی تو راه بودیم ، گذشت تا دیدم روژین سرشو گزاشته رو شیشه و خوابیده روژین:آرمان زد رو دست انداز ک سرم خورد تو شیشه و بیدار شدم آرمان:وای ببخشیی مانی:بیا رو پام دراز بکش بخواب روژین:نه نه مانی:همینکع گفتم کمرشو گرفتم و سرشو گزاشت رو پام و خواب ش برد ، مانی:دمتون گرم حاجی جواب داد😂 [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
دونفر‌فن‌سه‌تفنگدار‌نبود‌یعنی🌚؟!
هدایت شده از آفــتاب‌چوبــی☀
🫵🏽 𖧧 𝙅𝙤𝙞𝙣 ⬧ @Yang_ri𓍢ִ໋. ໋
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍! ᴘᴀʀᴛ ³² | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 .. آرمان:فداتت "دیگه‌رسیدن‌خونه" مانی:روژین؟!بیدارشو عزیزم رسیدیم روژین:امم اوکی "رفتن تو خونه" "تلفن‌‌مانی‌زنگ‌خورد‌" مانی‌:الو؟! آنیل:الو سلام مانی مانی:سلام شما؟! آنیل:آنیلم دیگه مانی:آها،کاری‌داشتین؟! آنیل:نه فقط گفتم بدونید فردا‌ نه‌ پس‌ فردا تولده روژینه گفتم در جریان باشی ، با بچها سوپرایزش کنیم؟! مانی:عاره میدونم،آخه میدونی ما اومدیم شمال ، فردا برمیگردیم فردا همه کارارو واسش اوکی میکنم آنیل:کجا میخوای تولدشو بگیری؟! مانی:یه ویلا اجاره میکنم آنیل:عو اوکی مانی:فردا آدرس ویلارو واست میفرستم آنیل:باشه ممنون ، مانی:قربونت ، خدافز آنیل:خدانگهدار . "قطع‌‌کردن" روژین:مانی بیا لباساتو عوض کنن مانی:چشم اومدمم "مانی رفت طبقه ی بالا پیشِ روژین" مانی:هنو ناراحتییی؟! روژین:نباباا گذشته دیگهه مانی:خب خوبه روژین:حیحی من برم بیرون لباساتو عوض کن عاااو یه چیزی ، مانی:جاندلم؟! روژین:بنیو تو گوشیت مث آدم سیو کن مانی:تو جون بخاا چشمم روژین:رفتم پیشِ بچها نشستم یکم گذشت مانی اومد پایین مانی:بچها وسایلاتونو دیگه جنع کنید فردا صبح حرکت کنیم علی:فردا برمیگردیمم؟! مانی:عارعع علی:د خو چرا تازه داشتم به محیط ایجا عادت مکردم مانی:بت میگمم علی:اوکیی روژین:من پسفردا دانشگاه دارم علی:عهه خب اوکیه داش مانی:خب دبگه برین وسایلارو جمع کنید بنیامین:حالا خیلی وقت هس ، بشینین رفتم فلشو پر کردم از یه فیلم خفن مانی:فیلمش ترسناکه؟! بنیامین:داش بنظرت ترسناک نباشه فیلم حساب میاد؟! مانی:این یبارو ترسناک نزار بنیامین:چرااا مانی:نزار دیگهه بنیامبن:عااو فمیدم اوکی آرتا:فیلم دیگه ایی نداری.،؟! بنیامین:چرا چرا افشار:د بزن همون فیلمه بنیامین:اوکی مانی:روژین روژین:بله؟ مانی:بیا دیگهه روژین:صبکن خورکیارو بیارمم مانی:اوکی بدو ادامـه ؟! پــارت‌‌بـعدی .. 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍! ᴘᴀʀᴛ ³³ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 .. ساعت نزدیک به صبح بود ک فیلم تموم شد مانی:وای ساعت چنده روژین:سه صبه مانی:د خووو بنی بت گفتم دیرهعع بنیامین:بمنچعع مانی:روژین خوابت نمیاد ؟! روژین:نه چرا؟! مانی:هرکی خوابش نمیاد بره وسایلاشو آماده کنه واسه فردا مجبوریم دیرتر راه بیوفتیم روژین:اوکی آرمان:مایی ک مث چی خوابمون میاد چی مانی:بخوابین روژین:بابا بجای حرف زدن برین وسایلاتونو آماده کنین من رفتم بالا مانی:برو منم الان میام نیکی:آنا بیا اینجارو یکمی مرتب کنیم آنا:اوکی "مانی‌و‌روژین‌رفتن‌بالا‌وسایلاشونو‌جمع‌کنن" مانی:بیا اینو یادت نره روژین:تو برو بخواب من جمع میکنم مانی:نه منتظرم ویدیو آپلود بشه روژین:عاها راستی اون ویدیو قبلیه واسه افشار بود آپلود شد؟! مانی:عاره راستی تو اصن گوشیتو چک نمیکنی؟! روژین:نه چطو مگه مانی:همینطوری روژین:گوشیمو برداشتم و رفتم تو اینستا دیدم کلی فالوور گرفتم پشمام ریخته بود مانی:چیشده روژین:هیچی فقط یکم فالوورام زیاد شده مانی:ببینم ، این یکمهه؟ روژین:عامم ، وای دایرکتارووو مانی:چیگفتن روژین:چرتو پرت ، یهو مانی گوشیو ازم گرفت روژین:چیکار میکنی؟! مانی:جوابشونو میدم روژین:نه نمیخوادد مانی: جواب اونایی ک چرتو پرت گفتن درموردتو همه دادم و زدم بلاک کردم ببین یبار دیگه پیام دادن به خودم بگو تا جواب بدم روژین:خیلیخب مانی:چن شنبه کلاسات شروع میشه روژین:پرسیدم از آنیل گف چارشنبه مانی:امرو چند شنبس؟! روژین:دو مانی:عالیهه روژین:چی عالیه؟ مانی:هیچی هیچیی روژین:عجببب ادامـه ؟! پــارت‌‌بـعدی .. 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar