𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
🫵🏽 𖧧 𝙅𝙤𝙞𝙣 ⬧ @Yang_ri𓍢ִ໋. ໋
قربونت برم مننن
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³² | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
آرمان:فداتت
"دیگهرسیدنخونه"
مانی:روژین؟!بیدارشو عزیزم رسیدیم
روژین:امم اوکی
"رفتن تو خونه"
"تلفنمانیزنگخورد"
مانی:الو؟!
آنیل:الو سلام مانی
مانی:سلام شما؟!
آنیل:آنیلم دیگه
مانی:آها،کاریداشتین؟!
آنیل:نه فقط گفتم بدونید فردا نه پس فردا تولده روژینه گفتم در جریان باشی ، با بچها سوپرایزش کنیم؟!
مانی:عاره میدونم،آخه میدونی ما اومدیم شمال ، فردا برمیگردیم فردا همه کارارو واسش اوکی میکنم
آنیل:کجا میخوای تولدشو بگیری؟!
مانی:یه ویلا اجاره میکنم
آنیل:عو اوکی
مانی:فردا آدرس ویلارو واست میفرستم
آنیل:باشه ممنون ،
مانی:قربونت ، خدافز
آنیل:خدانگهدار .
"قطعکردن"
روژین:مانی بیا لباساتو عوض کنن
مانی:چشم اومدمم
"مانی رفت طبقه ی بالا پیشِ روژین"
مانی:هنو ناراحتییی؟!
روژین:نباباا گذشته دیگهه
مانی:خب خوبه
روژین:حیحی
من برم بیرون لباساتو عوض کن عاااو یه چیزی ،
مانی:جاندلم؟!
روژین:بنیو تو گوشیت مث آدم سیو کن
مانی:تو جون بخاا چشمم
روژین:رفتم پیشِ بچها نشستم
یکم گذشت مانی اومد پایین
مانی:بچها وسایلاتونو دیگه جنع کنید فردا صبح حرکت کنیم
علی:فردا برمیگردیمم؟!
مانی:عارعع
علی:د خو چرا تازه داشتم به محیط ایجا عادت مکردم
مانی:بت میگمم
علی:اوکیی
روژین:من پسفردا دانشگاه دارم
علی:عهه خب اوکیه داش
مانی:خب دبگه برین وسایلارو جمع کنید
بنیامین:حالا خیلی وقت هس ، بشینین رفتم فلشو پر کردم از یه فیلم خفن
مانی:فیلمش ترسناکه؟!
بنیامین:داش بنظرت ترسناک نباشه فیلم حساب میاد؟!
مانی:این یبارو ترسناک نزار
بنیامین:چرااا
مانی:نزار دیگهه
بنیامبن:عااو فمیدم اوکی
آرتا:فیلم دیگه ایی نداری.،؟!
بنیامین:چرا چرا
افشار:د بزن همون فیلمه
بنیامین:اوکی
مانی:روژین
روژین:بله؟
مانی:بیا دیگهه
روژین:صبکن خورکیارو بیارمم
مانی:اوکی بدو
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³³ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
ساعت نزدیک به صبح بود ک فیلم تموم شد
مانی:وای ساعت چنده
روژین:سه صبه
مانی:د خووو بنی بت گفتم دیرهعع
بنیامین:بمنچعع
مانی:روژین خوابت نمیاد ؟!
روژین:نه چرا؟!
مانی:هرکی خوابش نمیاد بره وسایلاشو آماده کنه واسه فردا مجبوریم دیرتر راه بیوفتیم
روژین:اوکی
آرمان:مایی ک مث چی خوابمون میاد چی
مانی:بخوابین
روژین:بابا بجای حرف زدن برین وسایلاتونو آماده کنین من رفتم بالا
مانی:برو منم الان میام
نیکی:آنا بیا اینجارو یکمی مرتب کنیم
آنا:اوکی
"مانیوروژینرفتنبالاوسایلاشونوجمعکنن"
مانی:بیا اینو یادت نره
روژین:تو برو بخواب من جمع میکنم
مانی:نه منتظرم ویدیو آپلود بشه
روژین:عاها راستی اون ویدیو قبلیه واسه افشار بود آپلود شد؟!
مانی:عاره راستی تو اصن گوشیتو چک نمیکنی؟!
روژین:نه چطو مگه
مانی:همینطوری
روژین:گوشیمو برداشتم و رفتم تو اینستا دیدم کلی فالوور گرفتم
پشمام ریخته بود
مانی:چیشده
روژین:هیچی فقط یکم فالوورام زیاد شده
مانی:ببینم ، این یکمهه؟
روژین:عامم ، وای دایرکتارووو
مانی:چیگفتن
روژین:چرتو پرت ، یهو مانی گوشیو ازم گرفت
روژین:چیکار میکنی؟!
مانی:جوابشونو میدم
روژین:نه نمیخوادد
مانی: جواب اونایی ک چرتو پرت گفتن درموردتو همه دادم و زدم بلاک کردم ببین یبار دیگه پیام دادن به خودم بگو تا جواب بدم
روژین:خیلیخب
مانی:چن شنبه کلاسات شروع میشه
روژین:پرسیدم از آنیل گف چارشنبه
مانی:امرو چند شنبس؟!
روژین:دو
مانی:عالیهه
روژین:چی عالیه؟
مانی:هیچی هیچیی
روژین:عجببب
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³⁴ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
"فرداشد"
مانی:وسایلارو بزارید تو ماشین دیگه
"راهافتادن"
روژین:وای خیلی خوابم میاد
مانی:بخواب خب
روژین:خوابم نمیبره الا
مانی:بزنم کنار بری پشت بخوابی؟
روژین:نهع
مانی:چرا خبب
روژین:نمیخام بلوتوثتو خاموش کن من وصل شم
مانی:چشمم
روژین:کی میرسیمم
مانی:یه دوساعت دیگه
روژین:اهه خیلی گرمه
مانی:صبکن دمای کولرو بالا ببریم
روژین:حوصلم سر رفت دیگه
مانی:چقدر غر زدی تو بچه
روژین:ناراحتیی؟
مانی:نهه تو فقط غر بزنن
روژین:که اینطورر
"گذشت تا دیگه رسیدن ساعت سه ظهر بود"
مانی:خب تو میری کجا؟!
روژین:برم خونمون دیگه وسایلارو بزارم
مانی:ناهارو چیکار میکنی؟
روژین:یچی درست میکنم دیگه حتما که نباید رستوران بریم
مانی:عوو خو باشه بزا برسونمت
روژین:اوکی
مانی:خیلی خب دیگه همینجاست پیاده شو
روژین:مراقب خودت باش خدافصص
مانی:صبکن،برنامت واسه ظهر چیه
روژین:نمیدونم شاید با آنیلو بچها رفتیم بیرون آخه دخترا میخاستن آنیلو ببینن
مانی:اوکیه خوشبگذره دورت بگردم مراقبت کن
روژین:خدافزز
رفتم تو پارکینگ و منتظر بودم آسانسور پایین بیاد که یهو همون پسره اومد
+سلام
روژین:عام سلام
+من اومدم ازتون معذرت خواهی کنم بابت اونشب واقعا ترسوندمتون
روژین:نه مشکلی نیست
+من یکم حالم خوش نبود بخاطر همین دیگه..
روژین:بله میفهمم
"آسانسوراومدپایین"
روژین:من با پله میرم
+نه خواهش میکنم شما وسایل همراهتونه سختتون میشه بفرمایید
روژین:خیلی ممنون..
+قربونتو- نه چیز خاهش..
روژین:رفتم بالا در خونرو باز کردم
و وسایلارو گزاشتم تو اتاق و خودمو انداختم رو تخت یکمی دراز کشیدم و بعد رفتم یه چی درست کردم و زنگ زدم آنیل
آنیل:الو
روژین:سلامم
آنیل:سلامممم
روژین:چطوری بچهه
آنیل:هییی
روژین:گفتم ببینم امروز وقتت آزاده؟
آنیل:عاره برگشتیی؟!
روژین:اوهومم
آنیل:عاره چراا؟
روژین:سوپرایز دارم واستت
آنیل:ما باید شمارو سوپرایز کنیما
روژین:حالااا
آنیل:کجا بیام
روژین:یه ساعت دیگه میام دنبالت
آنیل:اوکی
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 🤍!
ᴘᴀʀᴛ ³⁵ | 𝘋𝘰𝘯𝘵 𝘤𝘰𝘱𝘺 ..
زنگ زدم به بچها و با اونام هماهنگکردم و رفتیم دره خونه ی آنیل ..
در زدم درو باز کرد و اومد نشست تو ماشین
آنیل:سلاممم
روژین:سلامم
آنیل:سلامدخترا
آنا:عیبابا نشناختمون
روژین: د با این همه تغییر؟؟
آنیل:چراا چرا قیافتون آشناست
نیکی:همیینن
آنیل:وای پشمامم تو آنا نیستی!؟
آنا:خودمممم
آنیل:عرررررر وای دلم براتون خخییلیییی تنگشده بوددد
نیکی:برا من چی؟!
آنیل:جفتتوونننن
نیکی:اسمم تغییر خورده ها
آنیل:پشماممم وای باورم نمیشههه
روژین:😂😂 خیلی خب رضایت میدین راه بیوفتیم ؟!
نیکی:بلهه
روژین:کجا برم؟!
آنا:بریم یه کافه بستنی چیزی بخوریم فعلا
روژین:چشم
"رفتیم سمت کافه و رسیدیم"
روژین:هیی خیلی خب سفارشتونو بدین من یه سر برم دسشویی
آنیل:برو برو
"روژینرفت"
آنیل:بچهااا
نیکی:چیهع
آنیل:فردا نه پسفردا تولد روژینه
آنا:خدایییییی
آنیل:اومم
آنا:برنامه چیه مانی میدونه؟!
آنیل:قرار شد واسمون لوکیشن ویلارو بفرسته
گف امروز کاراشو میکنم شمام ببریدش بیرون حواسشو پرت کنید کاری کنید اصن بم زنگ نزنه
نیکی:خو هیچی واسش نگرفتیم
آنیل:یه سرم میریم بازار
آنا:اومد اومد
روژین:خب چیمیگفتین بدون من!؟
نیکی:هییچی
Mani:
مانی:درود جناب یه ویلا میخواستم واسه سه شب رزرو کنم ،
+بله مکانتون میخاید دور باشه یا نزدیک؟!
مانی:فرقی نداره ولی ویلا حیاط داشته باشه همینطور بزرگ باشه واسه ی تولد میخوام
+درسته ، یدونه هست مخصوص خودتونه
قیمتشم شبی دو و هفصده
مانی:عکسی چیزی دارید؟
+بله بفرمایید
"مانی با همین موافقت داد و رفت برای کارای تولد زنگ زد به ممد افشارو علیض"
مانی:خب بریم واسه تولد خرید کنیم امشب باید همه ی کارارو انجام بدیم
افشار:چجوری میکشیش تو ویلا آخه
مانی:اونجاشو شاید پرنک کردم گزاشتم یوتوب
علی:مگه تو نگفتیخوشم نمیاد کسی از رابطمون باخبر شه؟!
مانی:نظرم عوض شدد
علی:درسته
مانی:خیلی خب بجنبید...
ادامـه ؟! پــارتبـعدی ..
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar