گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون میکنی
دل که در کوی تو میماندبه او چون میکنی؟
-همایی نسائی🤍؛
هدایت شده از 𝘤۪ꭎ͟⍴︭࣪𐐽𖫲𝖺ּ𝗄𖫲ᧉ
صدام بزن Isabel LaRosa چون ، راستش از این همه نقاب زدن خسته شدم، میخوام یه نفر باشه که منو با همون زخمها و تناقضها ببینه و بازم بمونه .
Blood on my hands, I can't wash it away...
Prayin' on my knees, but I like it when you stay
-Isabel Larosa;