هدایت شده از Team shop
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پرشش:))))
#والیبال
https://eitaa.com/shop1390
چندتا چیز برای همسایهها:
اول اینکه وقتی فعالیت جدید نمیکنید من میرم از قدیمیا فور میکنم...
دوم اینکه کانال my dark side خیلی وقته نیستی، خوبی؟ و من فعالیتی پیدا نکردم تا فور کنم😢
سوم هم کانال team shop من چند بار از شما پست فور کردم درصورتی که شما هیچ پستی از ما فور نمیکنید.
یه نفر لفت داد. الان خدایان فانی رو بنویسم چون به پنجاه رسیدیم و ندادم، یا ننویسم چون الان چهل و نهیم؟🤡
شماره "۱"
دایی کمکم دیرتر به خانه آمد، کمتر وقت داشت و با خانواده بیشتر دعوا میکرد. مائولین هیچوقت روزی را ک
لازم نیست از تمام روزهای سختی که بز مائولین گذشت، بگوییم.
پس به سراغ یکی از بدترین روزهای زندگی مائولین میرویم.
حدود یک ماه بود که دایی به هانه نیامده بود، گاهی اینطوری میشد، مائولین بعدها متوجه شد بهخاطر این بود که دایی به کمپ میرفت، اما هیچگاه به طور کامل ترک نمیکرد.
مائولین آن روز خونهی مادربزرگش، روی مبل دراز کشیده بود و فیلم میدید، که ناگهان صدای گریه و فریاد آمد.
مائولین با ترس و لرز رفت بیرون خونه و پدربزرگ و مادربزرگش را در حال گریه دید.
دایی مرده بود.
بعد از آن مهم نیست، فامیلها آمدند، کسانی که مائولین حتی نمیشناختشان، اما بلندتر از همه گریه میکردند.
درتمام آن لحظات، مائولین به این فکر میکرد که چرا مادربزرگ که یکبار گفته بود امیدوار است خبر مرگ دایی را بیاورند، حالا انقدر ناراحت است؟
وقتی بزرگتر شد، فهمید.
و این بود برخی از بهترین و بدترین روزهای مائولین با داییاش، که هرگز فراموش نمیکرد.
#روزهای_خوب_و_بد