نمیخوام حس بدی بهت دست بده ولی...😂 ببین هلگا شبیه پنلوپی تو رالف خرابکار شده. یه مشکلی داره. خودش خوبه ها ولی یه جاییش خراب شده. ممکنه بخاطر حضور کمدنگش باشه. ما فقط اشتباهات و کاراشو میبینیم ولی نمیبینیم چه احساسی داره. یا فقط میشنویم که چه حسی داره ولی خودمون حسش نمیکنیم. درحالی که ما تک تک اتفاقاتی که برای استلا میفته رو خودمونم حس میکنیم. شبا باهاش آهنگ گوش میدیم و تا صبح تکلیف ریاضی حل میکنیم. درحالی که فقط میبینیم هلگا داره از طرف جک عشق دریافت میکنه اونم وقتی که استلا درگیر یه عشق سوزاننده شده که ممکنه بهش آسیب بزنه و حتی تو عشقش هم باید بجنگه! (میدونی آخه دقیقا میدونم میخواستی هلگا چه جور شخصیتی داشته باشه ولی اینجور شخصیتا پذیرفتنشون سخته و باید روش کار کنی تا پذیرفته بشن. ولی خب هلگا تقریبا... رها شد!) به نظرم بشین یه متن برای خودت درمورد هلگا بنویس. یه روز معمولی اش تو پرورشگاه و اتفاقاتی که براش میفته. یه متن از دیدگاه هلگا بنویس و توش احساسات بدی که متحمل شده و نقطه ضعفایی اش که کسی نباید روشون دست بذاره رو نشون بده. وسواس های فکری اش و طرز فکرش. بعد اینارو خورد خورد تو داستان وارد کن. اینجوری هم جالب میشه ها! الان استلا از هلگا بدش اومد، ماهم تقریبا درکش نمیکنیم. حالا میتونی وقتی استلا داره دوباره با هلگا خوب میشه (یه حسی بهم میگه استلا یه جایی قراره هلگارو درک کنه...) برای ماهم هلگارو روشن کنی و به مخاطب حس عذاب وجدان بدی که از هلگا بدش میومده. ولی این مستلزم اینه که اول از همه خودت چندروزی با هلگا زندگی کرده باشی و درکش کنی. و یه چیز دیگه هم بگم. سعی نکن به زور هلگارو محبوب کنی. آدما اصولا از کسایی که حامی دارن خوششون نمیاد. یه نفر یه حرف قشنگی زد. تو وقتی یه چیزی مینویسی اون اثر از تو جدا میشه. دیگه مهم نیست تو چه هدف و منظوری داشتی. فقط برداشت و احساس خواننده مهمه. (حس میکنم منظورمو بد گفتم و قراره حرفام بد برداشت شه و حس بدی بهت بده... (از مشکلات همه حرفی رو زدنه. و سعی در اینکه هر فکری میکنم و هر احساسی دارم به بقیه منتقل کنم😂💔 متاسفانه😔😂) #little_M
~~~
من نمیخوام به زور هلگا رو محبوب کنم میدونی حس بدم برای همینه دقیقا برای اینکه به خاطر ضعفم تو نوشتن نتونستم اون چیزی که هستو نشون بدم. من هلگا رو مثل استلا میشناسم چطور میشه نشناسم من اونو زندگی میکنم حتی خیلی قبل تر از اینکه این داستان شکل بگیره من تو ذهنم بازیش کردم ولی چون زیاد به استلا اهمیت دادم به قول تو اون رها شد و اونجوری که باید نشون داده نشد و من نمیدونم چیکار کنم چون ما زمان زیادی نداریم برای اینکه بخوایم تازه هلگا رو نشون بدیم.
مگر اینکه بخوام تو بازنویسی یه کاریش کنم و بازم نمیدونم باید چیکارش کنم😔
نه اصلا خیلی هم خوشحال شدم که وقت گذاشتی و اهمیت دادی🫂
https://eitaa.com/Nummer_ett/10484 من دوسش دارممممم😭😭 خیلی گناه داره، خیلی دلم براش میسوزه😭💔 میدونی، سوتفاهمی که بین هلگا و استلا به وجود آمده، فقط ناشی از نگفتن حساشون به همدیگهست و حرف زدن تنها چیزیه که میتونه این رابطه شکسته رو درست کنه❤️🔥 این بخش جدید رو خیلی دوست داشتم. ارتباط بین جک و هلگا عمیقتر شد. خوشحالم که هلگا کسیو داره که بهش تکیه کنه. خوشحالم که استلا چیزیو پیدا کرد که دوسش داشته باشه و زندگیشو صرف اون کنه. خوشحالم که کسیو پیدا کرد که دوسش داشته باشه. آرمان خیلی باحال به نظر میرسه. میخوام بیشتر بشناسمش. و خیلی ممنونم که این داستان فوقالعاده رو با ما به اشتراک میذاری✨💕 #هستی
~~~
وایییی
37.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالاخرههه ممنونممم
نه من از شما ممنونم که نظر میدید و کمک میکنیددد
ویدار سرچای پینترستت چیه اینقدر چیزای خفن میپیداییی؟
~~~
😂😂
سرچ نمیکنم خودش میاد منم میدم تو یکیش و مثل هزارتو میرم تو بقیهش😁
https://eitaa.com/Nummer_ett/10489 خلاقیتت حیرت انگیزه! #هیچکس
~~
هیچکسسسس دلم تنگ شده بود برات نبودییی
مرسیییی
https://eitaa.com/Nummer_ett/10460 النا من الان یادم افتاد یه جا دیگه یه داداش دیگه دارم اون موقعیتش از اینا خیلی بهتره، سبکش فانتزی هیستوریکاله ولی وضع امن تره.ببین قل منه اسمشم کارلوسه intp هست آقائه ها، جنتلمن. خیالت تخت تاحالا دوست دختر و اینا هم نداشته. مادرمونم آدم حسابیه. وارث خاندانم هست، چی میخوای دیگه؟ موهاش طلاییه، چشماشم سبزه تیره الانم برای تحقیقات خارجه البته. اینم نخواستی یه آشنا دیگه دارم، ولیعهده، فامیل دورمون هست. باباشو زیاد دوست ندارم، یکم لوسه، ولی در کل پسر خیلی خوبیه. قیافش به داداشم البته نمیرسه، اما بد نیست، موها و چشماش قهوه این. سنشم از داداشم بیشتره، قبلانم با یه نفر بود الان کات کردن. به چشم برادری یه پارچه آقاست. ببین یه آشنایی دارم ولی تو همین دنیائه دوتا داداشن هردو کراش. بزرگه موهاش سیاهه چشماش بنفشه، عینک یه چشمی میزنه ENTP ئه، همسن منو داداشمه، آقاست ها آقاست. کتاب میخونه، بافرهنگه، اینم وارث خاندانشه، تازه شمشیربازی و همه چیشم عالیه، فقط یکم زیادی شوخ طبعه. نمراتشم بالاست اسمشم ادگار وریت هست. داداش کوچیکشم موهاش سیاهه چشاش آبیه ولی عینکی نیست ISTP ئه. نمره ممرش بد نیست ولی اهل کتاب و فرهنگ و اینا نیست بیشتر اهل ورزش و ایناست. آره اینم به چشم برادری یه پارچه آقاست. اسمشم ادموند وریته. دارم میگم اینا خانوادگی عالینا، عالی. از بچگی میشناسمشون. هرچهارتاشون جادو دارن. النا کدومو برات بپیچم؟😂😂 #کرم_کتاب پ.ن همشون به چشم برادری عالینا ،ولی ادگار به چشم غیربرادری عالیه😉😂😂 (من خیلی جدی در حال معرفی تمام داداشام در تمام دنیاهام (خواهرم زیاد دارما، برای کارکتراتون زن خواستین بدین معرفی کنم😂)
~~~
کرم کتاب برادرت خیلی ژاذابن ژاذاب😔😁
ویدارررر. من یه چیزی کشف کردم. هلگا پدر و مادرشو توی آتش سوزی از دست داد و هیچ خاطره ای نداره. از ملیتش هیچی نگفتی، آرمانم جای آتش سوزی روی دستشههههه. نگوووو اون چیزی که تو ذهنمه درستههه. خواهر و برادرننننن؟؟؟؟؟ #کرم_کتاب
~~~~
عاممم این از گیجی من بود🤦♀️
خیلییی شرمنده
نه نیستن
یادم نبود مال هلگا تو آتیش سوزی مردن_
https://eitaa.com/Nummer_ett/10499 ایگی#Callous
~~~
هوممم جالبهس
نه تایید میشه نه تکذیب فقط نمیدونم جرا یادم نیست کجا لو دادیم_
https://eitaa.com/Nummer_ett/10513 ازدواج فامیلی همینه دیگه. البته بنده خدا طلسم کنترل ذهن روش گذاشتن که جاسوسیمونو کنن. وگرنه انقدر دختر خوب و ساکتیه. سینگل؛ والا چی بگم داداشم از بچگی تو میدون جنگ بوده؛ وقت این کار رو نداشته. خواهر شوهر بازی چی؟ دلت خوشه ها فرزندخوانده این خانوادم، همین که بیرونم نکنن باید خداروشکر کنم.😂😂 #کرم_کتاب
~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/9576 نامه ها شبیه ماله منه ولی نه من نیستم😂 https://eitaa.com/Nummer_ett/9577 اکلیلیلی شودممم✨🌚#Callous
~~~
ویدار من یه مشکلی دارم😭 یه داستان دارم که شخصیتاش آماده ان ولی نمیدونم چه اتفاقی قراره توش بیفته😭 (یه ایده هایی دارم ولی بلد نیستم بنویسمش... با ژانری که من توش کار میکنم خیلی متفاوته... و بیشتر شبیه کارای توعه...) #little_M
~~
چی جدید بود
خب ایدهت چیه؟ بگو کمکت کنم.
تو چه ژانری مینویسی؟ من چه ژانری مینویسم؟