قبل از اینکه بفرستم یه چیزی بگم.
این داستانک خیلیییی کوتاه اصلا چیز خاصی نیست، یه زمانی آدمکای کوجولو تو حالات مختلف میکشیدم و از روی اون آدمکها یه داستان خیلی کوتاه و ضعیف نوشتم و البته که واقعا به درد نمیخورد.
مژاد اینو خوند و بازنویسیش کرد پس هر چیزی که میبینید از قلم خاصشه و ربطی به داستان چرت من نداره. من بدون هیچ تغییری این بازنویسی رو تایپ کردم و هر چی هست همونه که خودش نوشته.
اگه دلتون گرفت و اشکتون دراومد سر خودش خراب بشید و اینکه آهان... این بازنویسی هیچوقت کامل نشد، نصفهست😁
شماره "۱"
_در غیاب تو_
در آن پارک متروک، که حتی سایه رهگذر هم گم شده بود، او خاموش بر تاب پوسیده نشسته بود. بی آنکه چیزی را ببیند، به خلعی بینام خیره شده بود. تاب هنوز آنجا بود، بی تغییر، بیرحم... درست همان جایی که آخرین بار با متیو، بیخبر از پایان، نشسته بود. گویی رد فراموش شدهای از زندگیاش، هنوز روی زنجیرهای زنگ زده تاب باقی مانده بود. نگاهش بیهدف به آسمان خزید؛ آسمانی که آرام، همچون مرگی محتوم، تیره میشد. کند بلند شد، رهایی از این لحظه باری دشوارتر از ماندن بود. بیاختیار دوباره بر تاب نشست، بیآنکه بداند چرا، شاید فقط برای اینکه این همان کاری بود که متیو همیشه میکرد، تکرار بیپایان حرکتی بیمعنا در جهانی که مدتها پیش معنا را از یاد برده بود.
خیابانها در سکوتی سنگین غرق شده بودند. هوا سرد بود، تاریک، پسری با قامتی خمیده، دستان فرو رفته در جیب، آسته و بیهدف قدم میزد؛ شبیه سایهای که دیگر از خود بودن هم خسته شده باشد، خواب را به خاطر نداشت، شادی برایش معنی نداشت. هر روز کنار درخت چنار، روی نیمکتی پوسیده، بی صدا در خودش سقوط میکرد. کسی حقیقت زخمهایش را نمیدانست. اما هرکی او را دیده بود جز تنهایی و اندوه چیز دیگری در چهرهاش نیافته بود. چند قدم کشیده رفت، لرزان روی جدول ایستاد دستهای خود را گشود، بیهدف، بیصدا. در تاریکی زمزهای خاموش از دهانش گریخت، ناگهان با لغزش پایش محکم به زمین کوبیده شد. سالها بود که پس از هر سقوط، خود را به زور از خاک بیرون میکشید، اما این بار زمین که سردتر شده بود، تنش سنگینتر، دیگر توانایی برخاستن نداشت.
زیر نور سرد ماه، کنار جدول، پسری افتاده بود بیحرکت، تنها اشکهایش بیصدا بر خاک میچکید. حتی حشرات هم خاموش شده بودند؛ گویی شب، نفس را در سینه حبس کرده بود تا به هقهق او گوش بدهد.
گذشته:
او هرگز نمیتوانست دوستی پیدا کند، یا اندک دوستهایش را برای همیشه نگه دارد. دلبسته چیزی بود که برای دیگران معنا نداشت. در سال آخر دبیرستان با پسری به نام 《متیو》آشنا شد؛ او پسری پر انرژی، سرزنده و پر از علایق مشترک بود، دوستی آنها همچون معجزهای تا روز فارغ التحصیلی دوام آورد، آنها یک روح در دو جسم بودند. همه چیز خوب پیش میرفت... تا روزی که روی نیمکت چوبی زیر درخت چنار نشسته بودند. متیو با نگاهی مردد، با لحنی تاسف وار گفت که میخواهد از شهر برود.
#مژاد
اسمش هم خودش انتخاب کرده و اگه میبینید فضای داستان عاشقانهست باید بگم من اصلا از این نوع خوشم نمیاد و داستان من صرفا رفاقتی بود. مژاد با مبالغه احساسات و برداشت خودش اینجوریش کرد😂💔
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10565
ویدار چجوری دلت اومد این کار رو با شخصیت های مورد علاقم انجام بدیییی
وای من قلبم برای سارا و آرمان نسوزه الااااننننن؟
ولی خب حالا جدا از اینکه بسیار تراژدی بوده زندگیشون باید بگم که هم رابطه خواهر و برادریشون و هم غم و غصه ها و مشکلاتی که دارن رو جوری نشون دادی که کاملا قابل درک و احساس بودن و واقعا خوشحالم که این کلیشه که میگه چون این شخصیت پسره پس نباید گریه کنه و از اینجور چرت و پرت ها رو نداشت و چیزی که واقعیه و باید در برابر درد بروز داده بشه رو نشون دادی
#دایگو
~~~
به سختیییی جیگر خودمم سوخت خببب
چرااا نوستم که بسوزههه دلت بسوزههه
خوشحالم نظرت اینه ممنونممم😭😭❤❤
کلیشه مردها گریه نمیکنن خیلی مزخرفه واقعا خب مذکر ها هم آدمن دیگههه
لطف داریی
شماره "۱"
دارم بازنویسیای که مژاد از داستانم کرده بود رو مینویسم و دلم ناخودآگاه گرفت. شاید به خاطر خود داست
الهی بگردم منم دلم تنگ شده 😭
#مژاد
شماره "۱"
فکر کنم بچها خوششون نیاد از سبک من جیگر ادم میسوزه لعنتی حالا اگه فرجی شد خوشتون اومد اراده کنید ک
خیلی هم خوششون میاد
تمومش کننن
تازه تو هنوز یه مسخ به من بدهکاریااا
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10565
میدونستی من عاشق رد زخمم؟😭 البته درمورد خواهرش دروغه که بگم اگه یه روز بیرون ببینمش میتونم عادی برخورد کنم ولی من جای زخم های پنهانی رو دوست دارم. مخصوصا اونایی که تو خودشون خاطره دارن. ولو اون خاطره بد باشه... (مازوخیسم خفیف دارم توجه نکنید...)
(دلم برای سارا میسوزه😭 این بیرحمانه ترین نوع آسیبه😭💔)
#little_M
#دایگو
~~~
چه جالبببب
من دلم میخواد رد زخم رو خودم بمونه، البته نه زیاد یا روی صورت_
وای آره دخترممم😭😭