شماره "۱"
دارم بازنویسیای که مژاد از داستانم کرده بود رو مینویسم و دلم ناخودآگاه گرفت. شاید به خاطر خود داست
الهی بگردم منم دلم تنگ شده 😭
#مژاد
شماره "۱"
فکر کنم بچها خوششون نیاد از سبک من جیگر ادم میسوزه لعنتی حالا اگه فرجی شد خوشتون اومد اراده کنید ک
خیلی هم خوششون میاد
تمومش کننن
تازه تو هنوز یه مسخ به من بدهکاریااا
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10565
میدونستی من عاشق رد زخمم؟😭 البته درمورد خواهرش دروغه که بگم اگه یه روز بیرون ببینمش میتونم عادی برخورد کنم ولی من جای زخم های پنهانی رو دوست دارم. مخصوصا اونایی که تو خودشون خاطره دارن. ولو اون خاطره بد باشه... (مازوخیسم خفیف دارم توجه نکنید...)
(دلم برای سارا میسوزه😭 این بیرحمانه ترین نوع آسیبه😭💔)
#little_M
#دایگو
~~~
چه جالبببب
من دلم میخواد رد زخم رو خودم بمونه، البته نه زیاد یا روی صورت_
وای آره دخترممم😭😭
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10568
دقیقا. قشنگ میدونم شخصیت هلگا چجوریه فقط نباید تو نشون دادنش عجله کنی. میتونی اصلا فعلا بیخیالش بشی و بعدا که استلا دوباره شروع کرد به ارتباط با هلگا (حالا چه ارتباط خوب چه بد) میتونی به خواننده بیشتر بشناسونیش. جوری وانمود کن انگار از اول میخواستی خواننده از هلگا بدش بیاد😌😂
#little_M
#دایگو
~~~
یه چیزایی اومد به ذهنم فکر کنم فهمیدم باید چیکار کنم😈
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10570
میشه نکنی...؟
#little_M
#دایگو
~~~
اینجوری زیاد شلوغ نیست؟ برای من فرقی نداره هر چی شماها بگید
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10574
منم خیلی خودمو نگه داشتم به فوش نکشمت... کم کم دارم عادت میکنم به این کارات... یزید...
#little_M
#دایگو
~~~
اینم تعریف در نظر میگیرم😁😶
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/Nummer_ett/10583
من مژاد جان را دوست میدارم...😂👈👉
چقد کوتاه بود کاش ادامه داشت
#little_M
#دایگو
~~
خودش یا برداشتش؟😔😄
اوهوم، وقتی خودم برای اولین بار خوندم همین به ذهنم اومد
📪 پیام جدید
- وقتی بهت میگم برو، برو!
- نمیخوام!
- محض رضای خدا یه بار لجبازی نکن!
- نه!
- تو نمیفهمی! هیچوقت به حرفم گوش نمیدی، همیشه کارای عجیب میکنی، با حرفای عجیبت همه رو از خودمون دور میکنی و بار دوست نداشتنی بودنتو رو شونه من میندازی!
دختر بزرگتر، تازه پس از نفس گرفتن بعد از فریادهایش، معنی حرف هایی که زده بود را درک کرد.
- سوزی من...
- بهشون نگو من خواهرتم.
دختر کوچک تر بلافاصله پس از این حرف، بین همهماه مهمانی داخل خانه ناپدید شد. گویی هیچوقت زیر آن تیر چراغ برق، روبه روی خواهرش نایستاده بود.
سونیا، با لباس های براق و مجلسی، جلوی در خانه فرانک پولیو، زیر تنها تیر چراغ برق سالم کوچه، روی زانوانش خم شد و سرش را بین دستانش گرفت. سعی کرد با فرو کردن ناخن های بلندش در شقیقه اش و نفس های عمیق، جلوی
#دایگو