قانون اول،
بکش تا کشته نشی.
ما کشتیم، اما دوستانمان هم مردند.
قانون طبیعت پایدار نیست،
پس قانون اول این میشود: که قانون طبیعت پایدار نیست.
[همیشه کسانی به تو خیانت میکنند که انتظارش را نداری، چه کسی حدس میزد او با آن لبخندهای پاکش بهترین دوستمان را بکشد؟]
[ آلفی جلو رفت و فریاد زد:《تو چیکار کردی؟ تو کشتیش لعنتی. بیدار شو پسر، نه نه تو نباید بمیری... خواهش میکن.》]
[آنها درک خواهند کرد، هیچچیز بیشتر از مادری که سعی دارد از فرزندش مراقبت کند، برای آنها قابل احترامتر نیست.]
[سم به سرعت در بدنش پخش شد و آخرین چیزی که او دید، تاریکی بود.
و آخرین حرفی که او زد، خداحافظیای پشت تلفن بود. انگار میدانست!]
[تو براشون علفی بین گلهای رز خواهی بود. اما ناامید نشی، باشه؟ تو از پسش برمیای. شاید آنها پول داشته باشند، اما تو قویتر هستی. من به تو ایمان دارم.]