پسر کاغذی لای کتاب گذاشت و آن را به قفسه برگرداند. کار هر روزش شده بوده، هر روز به کتابخانه میآمد و سر ساعت مشخصی شعری لای یک کتاب شعر میگذاشت. دختر هم ساعتی دیگر شعر را بر میداشت و در پاسخ یکی دیگر لای آن میگذاشت. اینگونه با هم مشاعره میکردند، اینگونه بود که عاشق شدند.
با شعر عاشق شدند و آن را با شعر ادامه دادند. شعر که از قلب شعرا آمده بود حالا در قلب عشاق مینشست.
برای پذیرش
از طرف شماره "۱"
https://eitaa.com/Nummer_ett/10872 خب چجوری همسایه میشییی
~~
تو کانال های هم عضو میشیم بعد بینمون پیام رد و بدل میشه و ...
زیاد جنبه عضو بیاری و اینا نداره ولی من از ادمینی خوشم نمیاد دردسر زیاد داره...
هدایت شده از -گنجینهینواهایکهن-
این پیام +یک پست رو فوروارد کنید توی کانال هاتون منم میگم وایب کدوم خواننده ی قدیمی رو ازتون گرفتم و ۳ تا پست هم ازتون فوروارد میکنم✔️ برای تگ : کلیک کنید.
امروز تا ظهر قراره حسابی داغون بشم، میدونید چی خستگیمو رفع میکنه؟
پیاماتوننن
میرم میام کلی پیام میخواما گفته باشمم
هدایت شده از مُحِب المهدی..)
یه جا خونده بودم میگفت که شماهایی که کانال دارین حواستون به محتوای تو کانالتون باشه چون اونا زمان ارزشمندشون رو صرف میکنن
اون دنیا باید پاسخگو باشید
من نمیگم کانال ما محتوای خوبی داره ولی شاید با یه متن به کسی تلنگر بخوره
درکل اگه این کانال براتون مفید نیست میتونید لف بدید
چون اون دنیا چیزی نداریم که با زمان شما برابری کنه