ما هزار نوع بغض داریم، اما حقیقت اینه همشون یکین، فقط از فرط فشار، هر بار یک جور به گلو مشت میزنن و تقلا میکنن.
شماره "۱"
امروز میرم اون تیکه کتابایی که از برگزیدگان جوان دوست داشتمو میفرستم، کسایی که خوندن خوششون میاد، ب
پس از مرگ او، شمشیرش را در کمربند خود غلاف کردم، شنلش را ب شانه آویختم، قلبش را در دستانم گرفتم و به راه خود ادامه دادم.
+سفر هزار روزه
_برگزیدگان جوان
من مرگ هستم. و از طریق مرگ، زندگی را میفهمم.
+نامههای فرمانده الیسئو بارسانتی به همسرش
_برگزیدگان جوان
بعدها زمانی که به باد و خاک تبدیل شوم، داستان مرا چگونه تعریف خواهند کرد؟
یک نفس کوتاه دیگر.
یکی دیگر.
واپسین بازدم.
_برگزیدگان جوان
پس از یک عمر تاریکی، میخواهم چیزی به جا بگذارم که از جنس نور است.
_برگزیدگان جوان
ویولتا با صدای نازک کودکانهاش گفت:《خواهران ابدی.》
تا دم مرگ، حتی دم مرگ، حتی فراسوی آن.
_برگزیدگان جوان