eitaa logo
شماره "۱"
353 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
176 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
https://eitaa.com/Nummer_ett/12412 منظورت چیههههه کوین پسر منههههه😭 ~~~~ تو هم اسپایکو بنداز جلو سگ_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12412 ام... تو این موقعیت طبیعتا من باید تو و اسپایکو بندازم جلو سگ چون کوینو لو داده. ولی تو و کوینو میندازم. چرا؟ چون کوین برام مهم نیست... و دلیلی که نمیخوام اسپایک کوینو لو بده اینه که به اسپایک اهمیت میدم و نمیخوام بعدا بخاطرش احساس پشیمونی کنه... (از دلایلی که اصولا پیامام کوتاهه یا بعضی وقتا کلا حرف نمیزنم😂 حرفام یه جلد تفسیر میخوان😂💔 ~~~ آهاننن منطقیه😑😂 نه حرف بزن تفسیرشو حالا یه کاری می‌کنیم_ میگم نمیشه حالا منو نندازی جلو سگ_؟ برای ادامه داستان نیازم داریا_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12416 هوری هوری هوریا فک کنم گودی گودی گودیا/گوری گوری گوریا هست اصلش که مال لیسانسه هاست، گونگالا هم مال عمو فیتیله ای ها باشه فک کنم، کاوابانگارو نمیدونم... (احتمال خطا ۹ از ۱۰) ~~~ همش اشتباهه_
البته سخت بود حق میدم بهتون
سلام برار چوطوری یه سر به چنلم میزنی لوطفاااا(تازه زدمش اگه دوست داشتی بیفرما🤝🗿) ~ عاقا من همون برار میباشم https://eitaa.com/mybutterflly لینک کانالم اگه حال کردی🗿🤝 ~~ من که نمی‌تونم خودم عضو بشم ولی بقیه از برارمون حمایتتت
عه ویو درست شددد دیگه حس نمی‌کنم دارم به خودم پیام میدمم
https://eitaa.com/Nummer_ett/12429 اینجا وایب یه عکس فانتزی رو میده که کهکشان به شکل اقیانوس ولی با وسعت یه چشمه است. گاهی سرمه ای و اکلیلی و گاهی آبی آسمونی با ابرای مخملی. یکم چمن و سبزه تازه و نم خورده هم هست که کل فضا رو عطرآگین میکنه. و یه شیشه کوچولو که درش چوب پنبه است و یه کارت بهش وصله که روش نوشته اکسیر حال خوب. و همه اینا تو یدونه از این گوی های کریستالیه (گوی برفی) که تو میتونی بذاریش رومیز کنار تختت و هروقت حالت خوب نیود نگاهش کنی و پر از حس خوب بشی. چون این گوی مال یه دختر آبی و قهوه ایه که لباسای هاکی میپوشه و موهای قهوه ای سوخته اشو دم اسبی بالای سرش میبنده و گوشه شلوارش پاره است چون تازه از روی شاخه درخت اومده پایین. و همیشه یه دفترچه چرمی کهنه و قدیمی دستشه و تو متعجبی که چطور این دفترچه تموم نمیشه درحالی که دختر تمام مدت داره توش چیز مینویسه. آواهایی از عالم ماورا که روح رو نوازش میدن و تو گوشت پچ پچ میکنن و زمزمه هاشون میشه لالایی شبات. دختری که مثل پوست صدهزار ساله درخت باستانی وسط شهر، قدیمی، ارزشمند، سرشار از چیزهایی که تو میتونی راجبش بفهمی و تحسین برانگیزه، اما کاملا در دسترس و متواضعانه همه اش رو در اختیار بقیه میذاره. اما هرکسی درکش نمیکنه و ارزششو نمیدونه. کارمندای سرد و بی احساس شهر هر روز با بی تفاوتی از کنارش رد میشن. اما کل شهر گروه بچه هایی با لباس های رنگی و ظاهرهای عجیب رو میبینن که همیشه دور این درخت باشتانی جمع میشن و آواز میخونن، رویاپردازی میکنن، بغلش میکنن و اشکاشونو پاش میریزن و با بی توجهی به شهر شلوع اطرافشون و همهمه ی ماشی های دورشون وانمود میکنن توی یه دشت بزرگ و پهناور تنهان و فقط خودشونن و درخت باستانی ارزشمندشون که با تمام وجود دوستش دارن. و این درخت باستانی با تک تک سلول های چوبی اش به این گروه نوجوون رنگ رنگ و عجیب و خاص و طرد شده عشق میورزه. ~~~~