https://eitaa.com/Nummer_ett/12412 منظورت چیههههه کوین پسر منههههه😭 #نایریکا
~~~~
تو هم اسپایکو بنداز جلو سگ_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12412
ام... تو این موقعیت طبیعتا من باید تو و اسپایکو بندازم جلو سگ چون کوینو لو داده. ولی تو و کوینو میندازم. چرا؟ چون کوین برام مهم نیست... و دلیلی که نمیخوام اسپایک کوینو لو بده اینه که به اسپایک اهمیت میدم و نمیخوام بعدا بخاطرش احساس پشیمونی کنه... (از دلایلی که اصولا پیامام کوتاهه یا بعضی وقتا کلا حرف نمیزنم😂 حرفام یه جلد تفسیر میخوان😂💔 #little_M
~~~
آهاننن
منطقیه😑😂
نه حرف بزن تفسیرشو حالا یه کاری میکنیم_
میگم نمیشه حالا منو نندازی جلو سگ_؟
برای ادامه داستان نیازم داریا_
https://eitaa.com/Nummer_ett/12416 هوری هوری هوریا فک کنم گودی گودی گودیا/گوری گوری گوریا هست اصلش که مال لیسانسه هاست، گونگالا هم مال عمو فیتیله ای ها باشه فک کنم، کاوابانگارو نمیدونم... (احتمال خطا ۹ از ۱۰) #little_M
~~~
همش اشتباهه_
شماره "۱"
https://eitaa.com/Nummer_ett/12416 هوری هوری هوریا فک کنم گودی گودی گودیا/گوری گوری گوریا هست اصلش ک
از یه اهلش پرسیدم و یکیشو میدونست
سلام برار چوطوری یه سر به چنلم میزنی لوطفاااا(تازه زدمش اگه دوست داشتی بیفرما🤝🗿)
~
عاقا من همون برار میباشم https://eitaa.com/mybutterflly لینک کانالم اگه حال کردی🗿🤝
~~
من که نمیتونم خودم عضو بشم ولی بقیه از برارمون حمایتتت
شماره "۱"
سلام برار چوطوری یه سر به چنلم میزنی لوطفاااا(تازه زدمش اگه دوست داشتی بیفرما🤝🗿) ~ عاقا من همون برار
برار کانالت با اون اسمش چه خوشگلههه
https://eitaa.com/Nummer_ett/12429 اینجا وایب یه عکس فانتزی رو میده که کهکشان به شکل اقیانوس ولی با وسعت یه چشمه است. گاهی سرمه ای و اکلیلی و گاهی آبی آسمونی با ابرای مخملی. یکم چمن و سبزه تازه و نم خورده هم هست که کل فضا رو عطرآگین میکنه. و یه شیشه کوچولو که درش چوب پنبه است و یه کارت بهش وصله که روش نوشته اکسیر حال خوب. و همه اینا تو یدونه از این گوی های کریستالیه (گوی برفی) که تو میتونی بذاریش رومیز کنار تختت و هروقت حالت خوب نیود نگاهش کنی و پر از حس خوب بشی. چون این گوی مال یه دختر آبی و قهوه ایه که لباسای هاکی میپوشه و موهای قهوه ای سوخته اشو دم اسبی بالای سرش میبنده و گوشه شلوارش پاره است چون تازه از روی شاخه درخت اومده پایین. و همیشه یه دفترچه چرمی کهنه و قدیمی دستشه و تو متعجبی که چطور این دفترچه تموم نمیشه درحالی که دختر تمام مدت داره توش چیز مینویسه. آواهایی از عالم ماورا که روح رو نوازش میدن و تو گوشت پچ پچ میکنن و زمزمه هاشون میشه لالایی شبات. دختری که مثل پوست صدهزار ساله درخت باستانی وسط شهر، قدیمی، ارزشمند، سرشار از چیزهایی که تو میتونی راجبش بفهمی و تحسین برانگیزه، اما کاملا در دسترس و متواضعانه همه اش رو در اختیار بقیه میذاره. اما هرکسی درکش نمیکنه و ارزششو نمیدونه. کارمندای سرد و بی احساس شهر هر روز با بی تفاوتی از کنارش رد میشن. اما کل شهر گروه بچه هایی با لباس های رنگی و ظاهرهای عجیب رو میبینن که همیشه دور این درخت باشتانی جمع میشن و آواز میخونن، رویاپردازی میکنن، بغلش میکنن و اشکاشونو پاش میریزن و با بی توجهی به شهر شلوع اطرافشون و همهمه ی ماشی های دورشون وانمود میکنن توی یه دشت بزرگ و پهناور تنهان و فقط خودشونن و درخت باستانی ارزشمندشون که با تمام وجود دوستش دارن. و این درخت باستانی با تک تک سلول های چوبی اش به این گروه نوجوون رنگ رنگ و عجیب و خاص و طرد شده عشق میورزه. #little_M
~~~~