eitaa logo
شماره "۱"
358 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
177 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Nummer_ett/12866 زندگی پیچیده‌اس هشدار اسپویل بد نیس بزنی ساکت شو هیزل بی ادب حالا که اینطوری توماس تو دونده هزارتو هم شبیه ... عه   ~~~ روزی روزگاری پی‌چیده‌ست😄 کسی نمی‌بینه که باشه می‌زنم اهمیتی به حرفت نمیدم تو حتی کاملم ندیدیش🙄
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
https://eitaa.com/ShadowBloom2026/5664 نهههههه ترن عوضی بود ولی مگه جلد سه رو نخوندیییینبکزنزو😭😭
از اونایی که طرفدار انزو ان نه؟
https://eitaa.com/ShadowBloom2026/5673 حتما از اونایی ولی من کاملا مخالفممم احتمالا برات مهم نباشه ولی من باید در دفاع از ماجیانو بگم، عود ماجیانو می‌ارزه به ده تای اون شاهزاده از خود راضی_🙏
فاذر اینا از انزو خوششون میاد بیا منو نجات بده فقط تو منو می‌فهمی
https://eitaa.com/the_yellow_moon/4867 اتفاقا می‌دونم، حقیقتا من یه لحظه وارد قتلگاه شدم و شاید باورتون نشه ولی تا دو روز کابوس داشتم. من یکم زیادی حساس و ترسو‌عم_ می‌دونم چقدر جلوی خودتونو گرفتید🙏
بزرگترین زندان، امن‌ترین و غیرقابل نفوذ‌ترین، ترین... ترین... ترین... همیشه اولین بود، همه می‌گفتند بهترین است اما فقط خودش می‌دانست چه چیز تهوع‌آوری است. فقط خودش و زندانیان می‌دانستند آنجا همچو جهنم است، شب‌هایش صدای درد و فریاد کابوس می‌دهد و از دیوارهایش خون می‌چکد. فقط خودش پژواک صدای گریه‌های خفه شده رو می‌شنید، فقط خودش کوبیده شدن پیکر ها را به دیوار حس می‌کرد. حقیقت این بود که او هیچی نبود، تنها زندانی ابدی برای محکومین و هیولاهایی بود که در ابتدا هیولا نبودند. جنون کشتار، تهوع کابوس، مرگ خاموش، قهقهه بیهوده... همه و همه ثمرات او بودند. بهترین؟ اینجا بوی گند حسرت می‌داد. بهترین؟ اینجا هر شب درد تازیانه‌ای بر پوسته‌ی خون‌آلود زندان بود. بهترین؟ اینحا زندانیان فقط خود را گول می‌زدند. گول می‌زدند که بی‌رحمند، که سنگدلند، تمامشان پشیمان و غمگین بودند. از جرم‌های احمقانه گرفته تا اهریمنی‌ترین‌هایش، آنها زندانیان بلیط یک طرفه به طبقه آخر جهنم گرفته بودند. و او باید هر روز شاهد خرد شدن قلب‌ها و پاره شدن ارواح فرزندانش باشد. زندان همچو مادری محکوم به تماشا زندانیان را نگاه می‌کرد که دردشان را با کشتن یکدیگر نشان می‌دادند، که می‌گفتند خوبند اما شب‌ها بر روی دیوار خاکستری زجه می‌زدند. زندان هنوز جای چنگ‌های آنها را داشت. بدن زندان پر بود از نوشته‌های آنان که می‌گفتند:《فردا سرم بالای طناب دار و خودم پیش تو خواهم بود.》 یا می‌گفتند:《به امید روزی که عدالت برقرار شود.》 و البته یا هم پر بود از خطوطی که روزشمار بودند اما هر دفعه تعداد روزها از دست صاحبانشان در می‌رفت. اینجا تنها دو پایان بود یا مرگ یا جنون. و زندان هربار با زندانیانش می‌مرد و مجنون می‌شد. اما او از سنگ بود، از خاک، از بتن. نمی‌توانست فریاد درد سر دهد یا اشک بریزد. فقط ترک می‌خورد. هر بار یک ترک. و خدا می‌دانست بهترین چه زمانی فرو خواهد ریخت. و این بود درد و دل بهترین زندان دنیا. زندانی که به اندازه ساکنانش بی گناه بود. همانقدر پشیمان و همانقدر مجرم و اهریمن.
شماره "۱"
بزرگترین زندان، امن‌ترین و غیرقابل نفوذ‌ترین، ترین... ترین... ترین... همیشه اولین بود، همه می‌گفتند
اینم نوشته مال من برای چالش از زبون زندان. حقیقتا نمی‌دونم چطور شد امیدوارم بد نشده باشه...
شماها همتون از زبون زندانی می‌نویسید اگه از زبون وکیل یا پلیس ننویسید خودم می‌نویسما_ خیلیم قشنگ می‌نویسید آخه😑
https://eitaa.com/ShadowBloom2026/5682 جدی؟ فکر می‌کردم تا آخر خوندی_ خب پس بخون می‌فهمی😅