eitaa logo
شماره "۱"
360 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
177 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝘉𝘐𝘛𝘛𝘌𝘙-𝟎𝟒-(❕)
هدایت شده از 𝘉𝘐𝘛𝘛𝘌𝘙-𝟎𝟒-(❕)
‌ ‌‌ ‌‌𐚁̸хэштег ˑ📸 ֗ ִ !! @Avogado_6 Ссылка
https://eitaa.com/Nummer_ett/12661 واییی مرسی(البته با تاخیر) میدونید چقد ذوق میکنم اسممو بین اونایی که دوست خودتون میدونید میبینم😭😭  ~~~ هیهیهی معلومه که دوستمونیی
با پشت دست محکم لب‌های زخمی‌ش رو پاک کرد. خودش جویده بودشون. دیگه حتی بخاطر استرس هم نه، این رفتار هیسریک عادت‌ش شده بود. درد روی لب‌هاش بهش یاد آوری می‌کرد هنوز زنده‌س. یادش نمی‌اومد. اسمش، صداش، خودش. نمی‌دونست. هیچی. شاید قبلاً یادش بود. اسمشو، صداشو، خودشو. یادش بود و یادش بود و یادش بود تا جایی که یادش بودن درد داشت. با وجود درد هنوزم یادش بود. می‌دونست که بود. تا درد یادشونو کمرنگ کرد. دیگه یادش نیست. نه خودشو، نه صداشو، نه اسمشو. اگه درد نباشه، سرما هست، اگه سرما هم نباشه، یعنی مأموریتی داره که باید انجام بده. ولی وقتایی مثل الان، وقتی هیچی نیست، نه صدایی، نه بویی، نه نوری، فقط چهار دیواری سنگی که بزور می‌تونه توش بشینه، یادشه. اسمش نه، صداش نه، خودشم نه. موهای بلوند ژولیده‌شو یادشه، چشمای سبز خواب‌آلودش هم همینطور. صلیب دور گردنش هم هست، همون که وقتی هر شب یکشنبه بجای ناقوس کلیسا، نفسش روی پوستش می‌نشست از دور گردنش باز میشد. لبخند کج‌ش بین لب‌هاش هم یادش می‌اومد. اگه خوش شانس بود، حتی می‌تونست آبی قایم شده بین جنگل چشماش رو هم به یاد بیاره. اما بعد دوباره درد بود و دوباره هیچی یادش نمی‌اومد. دلتنگ همون چهار دیواری تنبیهی و فرصت بیاد آوردنش میشد. خودش می‌موند و موهایی که حالا بلندی‌شون مثل افسارش شده بودن، تا به زندانبان‌هاش اجازه بدن جسم توخالی‌شو به هر طرف بکشن. خود می‌موند و دست سردی که می‌دونست نباید اونجا باشه، چسبیده به بدن‌ش. خودش می‌موند و نفسایی که تعدادشون بیشتر از چیزی بود که باید و هیچ‌کدوم اونی نبودن که واقعا می‌خواست نزدیک‌ش بشن. اما کدوم نفس؟ چیزی یادش نبود. یادش بودن دردناک می‌شد و بعد درد یادش نبودن از اون هم بدتر. گاهی فقط صدای خودش رو می‌شنید که بین کلماتی که مثل پتک به سرش کوبیده می‌شدن، التماسِ سرما می‌کرد. از دیروز تا حالا لب به غذا نزده بود. نه که غذایی نباشه یا فرصت‌ش رو نداشته باشه، نه، فقط تایم غذاخوری تنها چیزی که توی ذهنش بود بوی تعفن و گند و کثا*فت توالت های زندان بود. دهن کجی کرد و سویا‌های روی برنحشو بالا و پایین کرد، شباهتش به یه کپه.... هرچی، این هجم از شباهت تحسین برانگیز بود. و حال بهم زن. از درون عقی زد و به اون سر سالن غذاخوری نگاه کرد. اختلاف طبقاتی همیشه تا دسته تو چشم‌ش بود. وقتی اون مجبور بود هفته اولشو تو زندان مشغول به سابیدن کاسه توالت‌های جهنمی اونجا باشه، یکی مثل اون یارو جیباش پر سیگار بود و به زندان حکومت میکرد.    حتی یه نخ سیگارم می‌تونست براش خیلی کارا بکنه. آخه واحد پول اینورا همین بود. نخ سیگار. از زندانی های بدبختی مثل خودش، تا سر نگهبان رو می‌شد با همون سیگارهای پیزوری خرید. واسه ****ی مثل اون که حتی هیچ غلط خاصی هم نکرده بود و اینجا بود، و حتی یه نخ سیگار ناقابل هم نداشت، تنها راه زنده موندن یا توالت سابیدن بود، یا هم‌سلولی اون یارو شدن. که خوب سناریو اول قصد جونش و سلامت روانش رو کرده بود و سناریو دوم به احتمال زیاد قصد کو...  عام...یعنی، یا نفله‌ش می‌کرد یا... سرشو محکم روی میز غذاخوری کوبید. حتی نمی‌تونست بهش فکر کنه. حقیقتا، تو این مرحله، ترجیح میداد همون کاسه توالت‌ش رو بسابه اما تا شعاع ده سلولی اون یارو نباشه. از ترش جون، خون، و همینطور باسنش. (میدونم این سناریو دومیه یذره یجوریه💀. ولی خب مجبور بودم یحوری بنویسم. میدونم کلا طرز نوشتنم یجوریه، دیگه سعی کنید ایگنورش کنید خیلی وقت بود به فارسی چیزی ننوشته بودم. همچنین، ایده های مفصلی در سر داشتم ولی حال و جراتش رو نداشتم که بنویسمشون. ایشالا اگه نوشتم حتما درمیون می‌ذارم. بنده از اون دسته دوستانی هستم که از وقتی نت ملی شده کوچ کردن ایتا و اینورا جدید حساب میشم🧑🏻‍🦯. ) ~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/12795 چرا یاد زندان کاف توی اخگری در خاکستر افتادم🤦🏻‍♀️😂 ~~~ نخوندم😔
https://eitaa.com/Nummer_ett/12877 من اول می‌خواستم از زبون یه دانشجو روانشناسی بنویسم که برای پایان نامش می‌خواست رو زندانیا تحقیق کنه. (شایدم نوشتم) ~~ وایی خیلی خلاقانه‌ست حتما بنویسس
https://eitaa.com/Nummer_ett/12875 این خیلی باحال بودددد. ~~~~ مرسییی✨😭
https://eitaa.com/Nummer_ett/12862 بهتون پیشنهاد میدم که کل این مجموعه کتاب رو که نوشته دست بانو پزسفونه است تهیه کنید و مطالعه فرمایید. فقط به بخش جهان زیرینش توجه نکنین چون فقط آبرو ماها رو برده. (راستی پرسفونه رو تا ۶ ماه دیگه نمی‌بینم. هوراااا) وای ویدار الان اینو گفتی یاد شخصیت موردعلاقه جدیدم افتادم. مادر شوهر شخصیت اصلیه. انقدر خوشگله. انقدر با درک و شعوره.  خانم. با کمالات. 😂😂 ~~~ از کجا میشه تهیه‌ش کردد؟ راست میگیا هورا مبارکه😂
https://eitaa.com/Nummer_ett/12864 همش دارم متنا رو می‌خونم و یکی بعد از دیگری دارن شگفت زدم می‌کنن. ~~ وایی دقیقااا همشون خلاقانه و خارق‌العاده‌اننن
https://eitaa.com/Nummer_ett/12879 نگران نباش من خودم مرض داشتم، شکست نخوردی😂 من آدم یکم مودی‌ای هستم شاید یه روووووزی برگشتم اون یکی ادمینتم که ... ولش بابا رفیق نبود به هر حال هوراااا موبارکه تو و لیندا خانوم   ~~~ 😁😁😅 ماچ