eitaa logo
شماره "۱"
349 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
176 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگر باد نبود، بسوزونید🔥: https://daregooshy.ir/secret/9412477
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت که نوشتم لینک ناشناسو بر می‌گردونم_
تقریبا ۱۱۴ تا ناشناس_ رکورد زدیم واووو
یاخدا. این چی میگه واقعیه؟
وای خدا هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی هاکی خیلی خوبهخیپسوطمسو
وای به من هاکی بدهید
احتمالا امروز نتونم‌ پارت بدم_
هیچکس اگه شرایطشو داری آیدیتو می‌دی؟ کارت دارم_
اگه فقط همین یه بند رو همه متوجه می‌شدن لازم نبود انقدر دو دستگی ایجاد بشه، لازم نبود اختلاف عقاید باعث بشه دو طرف همو تحقیر کنن و حتی کلی مرگ هم از دو طرف در کار نبود. فقط همین یه بند.
شماره "۱"
باگه😂
عاهان وای برگام ریخت یه لحظه
همسایه قربونت برم بابت فورواردی که زدی و حتا تگمم دادی
شماره "۱"
لوگان که از ذوق سر از پا نمی‌شناخت گفت:《خدایا منم می‌خوام.》 و با حسرت به پوستش نگاه کرد. چند ماهی می
شارلوت پشت گردنش را که باید در واقع موهایش رویش را می‌پوشاندند، خاراند. قرار بود موهایش آنجا باشند اما آن‌ها را بی رحمانه کوتاه کرده بود پس نسیم صبحگاهی می‌توانست به آن قسمت از گردنش بوسه بزند. یک سال می‌شد که موهایش را به محض کمی بلند شدن پسرانه می‌زد، البته کوتاهی آنها پسرانه بودند، وگرنه مجعد و پرپشت بودند. رنگ موهایش، که به آبی پررنگ تغییر کرده بودند نیز هم‌نوازی زیبایی با آسمان بالای سرش داشت. وقتی این تغییرات را در خود ایجاد کرد، کلانتر تا چند روز هر از چند گاهی با تعجب به او نگاه می‌کرد، هنوزم که هنوزه باورش نشده بود که دخترش دست به چنین کارهایی بزند. شارلوت زنگ در خانه درک را برای بار سوم زد و آن را آنقدر نگه داشت تا در محکم توسط درک باز شد. از هفت سال پیش تغییر زیادی نکرده بود، هنوز همانقدر بی ادب و بی حوصله بود:《یه بار دیگه اینحوری زنگ بزنی دستتو قطع می‌کنم دختره‌ی....》 و بقیه فحشش را زیر لب گفت. شارلوت با لبخند بزرگ و درخشان گفت:《اسپایک خونه‌ست؟》 از وقتی شنیده بود اسپایک خالکوبی کرده سر از پا نمی‌شناخت تا صبح شود و برای دیدنش به پیش اسپایک بیاید. درک با اخم به او نگاه کرد و به خودش گفت:《دردسر. همه‌تون یه مشت دردسرید. دردسررر.》 غرغرکنان داخل خانه شد و شارلوت هم به دنبالش راه افتاد. شارلوت با قدم‌های سریع خودش را به اتاق اسپایک رساند و بدون هیچ در زدنی در با باز کرد. اما وقتی اسپایک را که هنوز در رخت خواب خوابیده بود، دید، بادش خوابید. دستانش را در جیب‌های کت چرمی‌اش کرد و با لب و لوچه آویزان به سمت اسپایک رفت.