eitaa logo
شماره "۱"
372 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
209 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
چه سکوتی
همه باهم سلام مدرسهههه😂😭
یکم بریم از همسایه‌ها مطلب بیاریمممم
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
•°•.چگونه ظاهری با حال و هوای آرس، خدای جنگ داشته باشیم؟ °رفتار کاملا خشن و پرخاشگر (پیشنهاد نمی‌کنم) °لباس مناسب دعوا و بدون آرایش °انواع سلاح‌های سرد و گرم °رنگ های قرمز و سیاه و سبز °کیسه بکس °گردنبند و دستبند با چاقوی مخفی (😀) °عاشق باشگاه رفتن و کشتی °بهترین رزمی کار با قدرت بدنی عالی °نامنظم و مشکل در کنترل هیجان °پروتئین!
این ساعتا رو😭🤏🏻✨
مَرد به آسمان نگاه می کرد. به ابر های آزاد و رها که بی هیاهو به راه خود در آسمان ادامه می دادند. به خورشید که روشن تر از همیشه می تابید و پرتو های پرحرارتش را بر علفزار پخش می کرد. صدای پرستو ها را که به تازگی کوچ کرده بودند می شنید. صدای نهری روان در همان نزدیکی را می شنید. صدای نفس های خودش را می شنید. اما چیزی که نمی شنید ، صدایی بود که بیش از همه آرزویش را داشت. صدای خنده های دختری جوان که روز قبل همینجا بود؛ درست همینجا کنار او نشسته بود و شادمان می خندید. دست های دختر را به یاد آورد که با گل های میان چمن ها بازی می کرد. پیش خودش فکر کرد یعنی دختر حالا کجا بود؟ چه کار می کرد؟ احتمالا در کنج خانه‌شان نشسته و مشغول گلدوزی بود. شاید پنجره را باز گذاشته بود و باد مو های ابریشمینش را آشفته می کرد. مرد با این تصور لبخند زد. او لبخند زد و چاله‌ی خون گرمی که زیرش بود ، بزرگ و بزرگ تر شد.
📪 پیام جدید ویداررر ایگدراسیللل آیا ما را به عنوان هم تیمی می پذیرید؟ _سیلنا ~~~~ من که خوشحال میشمممم🥰✨✨ اما مدیر ویداره انقدر 🤏🏻 وایسا بیاد خودش بگه