eitaa logo
شماره "۱"
370 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
182 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098 اگه باد نبود بسوزونید🔥: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
یکم جولای ۱۹۷۸ 《دیگه به کارای داگلاس عادت کردم، شاید عوض شده باشه ولی... اونقدرام بد نیست. می‌دونم ع
پنجم مارس ۱۹۷۹ 《با داگلاس دعوا کردم. هلش دادم و سرش عربده زدم. ازش متنفرم، از کاراش، از خودش و تفکراتش. از اسمش از همه‌چیش. اون به سارا آسیب زد... لعنت بهش. سارا باهاش بحث کرد و اونم یه سیلی زد تو گوشش. بعدش نفهمیدم چی شد، خون جلوی چشامو گرفت. داگلاس به هر کی آسیب می‌زد حق نداشت بلایی سر سارا بیاره. حق نداشت روش دست بلند کنه. بهش گفتم به خاطر نجات همه اون بچه‌های بی گناه هم که شده بیچاره‌ش می‌کنم، بعد دست سارا رو گرفتم و از اون خرابه زدم بیرون. اونجا بود که زندگی من با داگلاس به پایان رسید و زندگی من با سارا شروع شد.》 سی‌ام اکتبر ۱۹۸۰ 《امروز بهترین روز زندگیمه، مطمئنم. من به طور رسمی با سارا ازدواج کردم و الان رو ابرام. باورتون میشه؟ روی تخت دراز کشیدم و دارم اینو می‌نویسم، و اون... خدایا اونم همینجا کنار منه. نفسای آرومش به بازوم می‌خوره. اون مثل یه فرشته می‌خوابه. از فردا می‌خوام بیوفتم دنبال کار، چند ماهیه خبری از داگلاس ندارم ولی باید دوباره برم سراغش. می‌خوام پته‌شو بریزم رو آب. نیاز به یکم مدرک و چیز میز دارم و بعد داگلاس میوفته زندون. شاید حتی اعدام شه. نمی‌خواستم به اینجا برسیم... ازش متنفرم ولی... ولی به خاطر چیزی که قبلا بود هنوزم دوسش دارم. نمیدونم چی اینجوریش کرد ولی می‌دونم قبلا اینجوری نبود.》 دهم آگوست ۱۹۸۶ 《بعد شیش سال بالاخره شیکم سارا بزرگ شد. خدایا باورم نمیشه دارم بابا میشمم. من مطمئنم پسره، وای اگه به دنیا بیاد، عمرا اگه بذارم مثل من بزرگ شه. سارا میگه اگه پسر باشه اسمشو می‌ذاره تُنی ولی من از این اسم بدم میاد، عمرا بهش این اجازه رو بدم. فقط یه کار مونده که باید قبل از به دنیا اومدن بچه‌م انجام بدم... تا همین الانشم دست دست کردم. فردا... فردا میرم آشپزخونه و همونجا پلیسا رو خبر می‌کنم. داگلاس به گور خواهد رفت. وای خدایا دارم بابا میشممم!》 پانزدهم آگوست ۱۹۸۶ 《یادمه استیو همیشه دلش می‌خواست خاطراتش چاپ بشن. اون بهم سواد یاد داد، می‌گفت سواد رو از پدربزرگش یاد گرفته، قبل از اینکه اون بمیره و استیو کارش به خیابونا بکشه. اوه راستی من سارام، فکر کنم منو بشناسید... اگه دارم اینا رو می‌نویسم فقط به خاطر اینه که استیو قبل از رفتنش به آشپزخونه و تموم کردن کار... بهم گفت اگه برنگشت این دفترچه رو تموم کنم. گفت شاید یه روزی یکی بخونتش، مثلا بچه‌مون. بهش گفتم چرت نگه اون قرار نیست بلایی سرش بیاد. اشتباه می‌کردم. خواست ببوستم، گفتم وقتی برگشت. اشتباه کردم نبوسیدمش. چون اون هیچوقت برنگشت. داگلاس یه روباه کثیفه، اون خوب می‌دونه چجوری باید کارها رو راست و ریس کنه. اونقدر خوب که چاقو تو قلب استیو فرو کرد. اونقدر خوب که من الان با یه بچه تو شیکم داخل ایستگاه پلیس نشستم و با گریه اینو می‌نویسم چون قراره برم زندان. چون همه‌چیز افتاد گردن من. به همین راحتی زندگیمون نابود شد... چقدر به استیو گفتم نباید این کارو کنه. چقدر بهش گفتم بی خیال شه. به حرفم گوش نکرد و حالا... دارم نابود میشم، نمیدونم باید برای استیو عزاداری کنم یا خودم که بعد به دنیا اومدن این بچه حتما اعدام میشم. شایدم برای بچه‌مون... بچه‌ای که قراره یتیم بزرگ بشه. خنده‌داره. چقدر ساده یه روز کنار همسرت خوابیدی و داری برای بچه‌ت اسم انتخاب می‌کنی و فرداش داری برای همسرت و آینده‌ی برباد رفته‌ی بچه‌ت عزاداری می‌کنی. ما داگلاس رو دست کم گرفته بودیم، هم خودشو هم بالا دستی‌هاشو. فکر نمی‌کردیم که بتونه به پسر موردعلاقه‌ش نگاه کنه و چاقوش بزنه. فکر نمی‌کردیم بتونه هر جرمی که کرده رو بندازه گردن من... فکر نمی‌کردیم تنفرش چقدر می‌تونه بهمون آسیب بزنه. به هرحال این پایان زندگی استیوه. با این که این همه نوشت ولی بازم نتونست صفحات آخر رو پر کنه. شاید... شاید بچه‌مون پرش کنه؟ آه راستی. اگه دختر باشه اسمشو می‌ذارم سیلِن، اسم مادرم. ولی اگه پسر بود اسمشو می‌ذارم اسپایک. این اسم موردعلاقه‌ی استیو بود... می‌دونم سلیقه‌ی عجیبی داره. امیدوارم اسپایک یا سیلن، هرچی که باشه زندگی خیلی خوبی رو داشته باشه، امیدوارم عاشق بشه و کسانی رو داشته باشه تا بهش اهمیت بدن. امیدوارم طعم فقر و بی پولی رو نچشه... امیدوارم مثل ما نشه. امیدوارم پسر خیابان نشه.》 و این چنین زندگی استیو افسانه‌ای، اولین پسر مورد‌علاقه و مورد اعتماد داگلاس به پایان رسید. با چاقویی که داگلاس در قلبش کرد. بدون آنکه حتی بفهمد فرزندش دختر است یا پسر. روزی روزگاری داگلاس خوب بود. مثل یک پدر. مثل یک مَرد. روزی روزگاری داگلاس عاشق یکی از پسرانش شد، به او افتخار کرد و بهش عشق ورزید.
شماره "۱"
یکم جولای ۱۹۷۸ 《دیگه به کارای داگلاس عادت کردم، شاید عوض شده باشه ولی... اونقدرام بد نیست. می‌دونم ع
اما طوفان آمد. طوفان کت و شلوار سیاه داشت و داخل یک جیبش اسکناس و در جیب دیگرش یک بسته‌ی کوچک سفید رنگ بود. سفید و سیاه و سبز، داگلاس حریص شد. سفید و سیاه و سبز، داگلاس بی رحم شد. سفید. سیاه. سبز. پسر داگلاس بهش خیانت کرد. قرمز. داگلاس پسر خودشو کشت. کرمی. رنگ طناب داری که دور گردن بی گناه سارا پیچید. و سیاه. بخت تمام پسران خیابان. سیاه به رنگ اسپایک، به رنگ سرنوشتش، خودش و احساساتش. پس... یکی بود و یکی نبود، غم بود و شادی نبود، عشق بود و تنفر نبود. استیو بود و سارا بود، اسپایک آمد و استیو و سارا نبودند. گاهی اوقات نیز آرزوها بیشتر از صفحات دفترچه خاطرات پیش نمی‌روند.
پس آره. همه‌ش تقصیر پول بود، از صفر تا صدش. و اینجوری تیکه‌های پازل چیده شدن و اینجوری گذشته اسپایک کامل شد. اما اینکه آینده‌ش چجوری کامل بشه... اینو دیگه من می‌دونم و خدا. امیدوارم آینده خوبی داشته باشه. و یادتون نره من فقط راویم، نمی‌تونم داستانو دست‌کاری کنم_
(چقدر این پارت زیاد شد_)
چیزه اون آهنگ غمیگنم که موقع گوش دادنش یاد بدبختیام میوفتادم داستانام خیلییی غم‌گین می‌شدن اشک درار می‌شدن قدیمی شده، اثرش رفته_ از این آهنگا دارین_؟ ترجیحا ایرانی_
آر_ ککم هم نگزید_ با آقای چاووشی زیاد ارتباط نمی‌گیرم نمی‌دونم چرا... کاراشون و خودشون خیلی خوبنااا ولی سلیقه من نیست_
شماره "۱"
چیزه اون آهنگ غمیگنم که موقع گوش دادنش یاد بدبختیام میوفتادم داستانام خیلییی غم‌گین می‌شدن اشک درار
خواهش می‌کنم بگیدددشپسکپس واسه پارتای بعد نیاز دارم_ باید خوب درشون بیارم😭
شماره "۱"
یادتونه گفتم دلم می‌خواد بعضیا از وجودم خبردار بشن؟ الان تقریبا این اتفاق افتاده یکی از اونا کانال م
ایشون هم یکی از همون افراد بو_ نقاشیاشون شاهکارههههه اصلا حس خیلی خوبی میدن، آواتار فن و پرسی جکسون فنه اپیکم گوش دادننن آره خلاصه_
پیس پیس: ایشون پسر_ اگه نبود ناشناسشو می‌ترکوندم_ چرا هر نقاش خفنی که باهاش آشنا میشم پسرهههسمسکسم توطئه درکاره اون از سنترال اون از آپادا، اون از الکس(الکس خودمون نه یکی دیگه) اینم از ایشون_
https://eitaa.com/Nummer_ett/16653 نیدخیدبخبنیخی چرا تر یخ اینجوری شد؟ یا من کورم؟ پارت قبل تو ۹۷ تموم شد الان پرید ۷۸؟ ~~~ وای نه وایی نههههه از دستم در رفتتستپسنس تاریخای پارت قبل دومین پیامش اشتباهه الان درستش می‌کنم از اول نگاهشون کنید_