eitaa logo
شماره "۱"
362 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
186 ویدیو
16 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
گاهی می‌توان آدم‌ها را در نمادهایشان خلاصه کرد، در خاطره‌هایشان. اسپایک وقتی چشمش به کوین افتاد، اول
معلوم نبود اشک‌ها مال کدامشان است، نمی‌شد تشخیص داد کدام یک دارد رنج‌های دیگری را تسکین می‌دهد، این خاصیت پسران خیابان است. آنها نمی‌شکنند ولی وقتی بشکنند، آنقدر رنج دارند برایش اشک بریزند که دیگر نمی‌شد اشکشان را جمع کرد، حتی اگر از گریستن دست بکشند.
عجیبه جدیدا از قبل خیلی سریع‌تر حالم بد میشه و خیلی دیرتر خوب میشم
می‌خوام بازم پارت بدم و برام اهمیتی نداره اگه انگار دارم با دیوار حرف می‌زن_
شماره "۱"
معلوم نبود اشک‌ها مال کدامشان است، نمی‌شد تشخیص داد کدام یک دارد رنج‌های دیگری را تسکین می‌دهد، این
لوگان فریاد زد:《لعنت بهش لعنتی》 فردی و الایجا از خواب پریدند و با کلافگی به او نگاه کردند. فردی غرغر کرد:《چته تو؟》 لوگان وسط ون ایستاده بود و آشفته به عالم و آدم ناسزا می گفت:《چمه؟ چمه؟ هیچ می‌دونی بلکی کدوم گوریه؟》 فردی سیخ سر جایش نشست، انگار که او را برق گرفته باشد:《مگه اینجا نیست؟》 الایجا بالشت را از زیر سرش برداشت و روی صورتش گذاشت:《میشه بذارید بخوابم؟》 لوگان فریاد زد:《الان وقت افسردگی نیست الای، بلکی رفته!》 الایجا با بی‌حوصلگی بالشت را از روی سرش برداشت و به او نگاه انداخت:《خب که چی》 چشمان لوگان گرد شد:《تو چت شده لعنتی؟》 الایجا با دستانش در هوا پرانتز درست کرد:《چیزی نیست فقط تازگیا فهمیدم یه مامان بابای لعنتی دارم که منو نمی‌خوان، پس ببخشید که واسم مهم نیست اسپایک ممکنه کجا رفته باشه.》 لوگان به انتهای ون، جایی که الایجا دراز کشید رفت و روی او خم شد، موهایش که فقط کمی از کف سرش بالاتر آمده بودند، در هوا معلق شد:《آخه خانواده‌های ما کی واسمون کاری کردن یا اهمیت قائل بودن که الان آبغوره گرفتی؟ احمق خانواده اون بابا و مامان مزخرفت نیستن، اون بلکیه که الان رفته》 صدایی از پشتشان گفت:《بلکی هیچ‌جا نرفته گان.》 هر سه نفرشان به سمت صدا برگشتند، بلکی با موهای باز و آشفته به دیواره ون تکیه داده بود، شانه‌ها و پشتش به خاطر قدی که به طور کامل در ون جا نمی‌شد خم شده بودند. لوگان خودش را با او رساند و مشتی حواله بازویش کرد:《هیچ معلومه کدوم گوری بودی؟》 اسپایک با صورت بی احساس به او خیره شد:《همونجا که خودت فکر می کنی‌》 فردی اخم کرد:《احمق》
شماره "۱"
لوگان فریاد زد:《لعنت بهش لعنتی》 فردی و الایجا از خواب پریدند و با کلافگی به او نگاه کردند. فردی غرغر
اسپایک از کنار لوگان رد شد و خودش را روی یکی از صندلی ها انداخت:《می‌خوام بخوابم》 لوگان نزدیکش شد و موهایی که روی صورتش ریخته بود بلند کرد، ابروهایش در هم گره خوردند:《گریه کردی》 بیشتر از اینکه سوالی باشد خبری بود، اخمش عمیق‌تر شد:《اونجا چی شد؟》 اسپایک چشمانش را باز کرد و با غمی نهفته در مویرگ‌های آنها گفت:《کسی دلتنگ نیست. هیچوقت.》 الایجا از پشت ون گفت:《یعنی بر می‌گردیم خونه؟》 همه منتظر پاسخ اسپایک شدند، او دوباره چشمانش را بست:《شما اگه می‌خواید برگردید، من اینجا کار دارم.》 لوگان طوری که انگار می‌خواهد او را کتک بزند گفت:《مگه نگفتی کسی دلتنگ نیست؟ پس چه کار لعنتی‌ای می‌تونی داشته باشی؟》 اسپایک آرام پایش را روی شکم او گذاشت و به عقب‌تر هل داد:《کسی دلتنگم نیست ولی اونا بهم نیاز دارن. این دفعه ولشون نمی‌کنم.》 فردی سیگاری روشن کرد:《و ما هم تو رو ول نمی‌کنیم.》 و به لوگان و الایجا نگاه کرد تا حرف او را تایید کنند، الایجا سر جایش نشست و شانه بالا انداخت:《به هر حال ما که هنوز لندنو کامل ندیدیم.》 به لوگان نگاه کرد. لوگان زیر لب فحشی داد:《شما لعنتیا احمقین》 و این به همان معنای آره بود. شاهزاده خیابان برگشته بود و این را تمام خیابان‌های لندن دریافته بودند، شاهزاده‌شان بازگشته بود تا جبران کند. تا انتقام بگیرد. و این بار یک لشکر داشت.
نایریکا تولدته؟😭 تولدت مبارکککک امیدوارم تو زندگی به همه آرزوهات برسی😭😭🥳🥳💖💖
یه جا آمات مجبور میشه تو تیم نوجوانان بازی کنه در صورتی که خودش بزرگسال بود، چون بزرگسال بود پشت لباسش اسم داشت. وقتی دید بچه ها چجوری با حسرت به اسمش نگاه می‌کنن، یه چاقو برداشت و تو رختکن اسمشو از تو لباسش درآورد. اونجا بکمن نوشت:"و همه دریافتند که آمات دیگر برای خودش بازی نمی‌کند." می‌خوام بگم منم اسممو از مشت لباسم دراوردم. همه بفهمن من دیگه واسه خودم نمیام ایتا پس چه تو ناشناس پیام بدید چه ندید، چه نظر بدید چه ندید چه عکسا و نوشته‌هامو ببینید چه نه چه لفت بدید یا اضافه بشید، من دیگه برای خودم فعالیت نمی‌کنم که واسم مهم باشه...
https://eitaa.com/satsojen/2133 قهقهه زدم🤣🤣🤣
https://eitaa.com/satsojen/2137 جیغ می‌زنمم واقعا ممنونم خوشحالم دوست داشتی😭😭💖
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
وای وای بگید چی ساختمممسچشمشچ