هدایت شده از اون پشت
📪 پیام جدید
خب خب خببب، نوبتیم که باشه رسیدیم به آپادا😁 امیدوارم خوشت بیاد...
________________________
https://eitaa.com/spadana_0/12364
دختره: زویی. پسره: الکس
https://eitaa.com/spadana_0/11945
میگرو(کله کلاغی)
https://eitaa.com/spadana_0/12215
آپادا
https://eitaa.com/spadana_0/12193
شوالیه دیک
https://eitaa.com/spadana_0/12165
گریسون
https://eitaa.com/spadana_0/12150
پدر طبیعت😁
https://eitaa.com/spadana_0/12148
شاینا https://eitaa.com/spadana_0/12085 کریستینا _____________________ الکس فریاد زد:《نه نه نه، لعنتی》و دسته بازی را پرت کرد روی زمین. زویی با نیشخند گفت:《تو با دو تا پای سالم هم نمیتونستی منو شیکیت بدی، حالام که یه پات شیکسته، هستی یکی دیگه؟ قول میدم ساده بگیرم ها.》ادامه داره... #میراژ
#دایگو
هدایت شده از اون پشت
📪 پیام جدید
بلند شد تا دسته بازی را بردارد. الکس خلال دندان را در دهانش جابهجا کرد و به زویی گفت:《اگه این دفعه اون عوضی رو ببینم خودم نوک قشنگش رو میشکنم.》و با بدبختی به پای شکستهاش که روی چهارپایه گذاشته بود نگاه کرد.
زویی تازه نشسته بود که در باز شد و شوالیه دیک در چهارچوب در نمایان شد، آپادا هم پشت سرش نفس نفس زنان وارد اتاق شد. شوالیه دیک گفت:《به زندان مرکزی حمله شده》دسته بازی از دست زویی افتاد. الکس با تعجب پرسید:《کی حمله کرده؟》آپادا چاقویش راذاشت روی میز، ماسکش را درآورد و پس از آهی بلند گفت:《میگرو》زویی قهقه زد و گفت:《کله کلاغی؟ بی خیال فکر کردم سنترال حمله کرده》کریستینا از بالای پله ها گفت:《زویی،با سنترال شوخی نکن 》اخم کرد و از شوالیه دیک پرسید:《انقدر قدرتمند شده؟》
ادامه داره....
#میراظ
#دایگو
هدایت شده از اون پشت
📪 پیام جدید
شوالیه دیک پاسخ داد:《نه، این دفعه شاینا رو داره》خلال از دهان الکس افتاد و زیر لب گفت:《یا سنترال شرور》کریستینا با عصبانیت به الکس تکرار کرد《با سنترال شوخی نکن》زویی که نزدیک بود گریش بگیرد گفت:《گریسون اونجاست باید یه کاری بکنیم》آپادا نشست روی صندلی و گفت:《پدر طبیعت میتونه کمک کنه》سپس با ترس به کریستینا نگاه کرد. کریستینا دختر طرد شدهی پدر طبیعت بود. کریستینا به خشکی گفت:《من پیش الکس میمونم، شما برید》الکس اعتراض کرد:《هی! منم میخوام بیام》شوالیه دیک گفت::《اگه الکس بیاد فقط تو دست و پاس، کریستینا هم بمونه بهتره، اگه لازم به کمکتون شد خبر میدیم.》بدینترتیب گروه محافظت از ستویا، متشکل از زویی، آپادا و شوالیه دیک، به سوی پدر طبیعت رهسپار شدند.
ادامه داره....
#میراژ
#دایگو
هدایت شده از اون پشت
📪 پیام جدید
کریستینا از الکس پرسید:《چی بازی میکردین؟》الکس با نارضایتی دسته را به سمت او گرفت و گفت:《مورتال کامبت》
* * * *
در زندان مرکزی، میگرو و شاینا دانه به دانه درب سلول ها را میکندند تا به گریسون برسند. در آخرین سلول راهرو، او را ذنجیر شده یافتند. عضو سابق گروه حفاظت تکیده شبده بود و خیلی بیچاره به نظر میرسید. میگرو کنار او زانو زد و با منقارش در گوش او چیزهایی زمزمه کرد. فریاد های گریسون ناشی از درد کل زندان را برداشت، اما میگرو بس نکرد، او ادامه داد. شاینا با دیدن هیولاهایی که دور گریسون جمع شده بودند و فریاد های گوش خراش او، لبخند حاکی از رضایت زد و عینک روی زمین را شکست.
پایان.
#میراژ
#دایگو
هدایت شده از CENTERAL.DAILY
📪 پیام جدید
سنترال گفت:《توصیف کن》کینگی گفت:《مَرده با شترموز اومده، عینک میزنه و یه دستمال گردن چهارخونه داره، زنه موهاش مشکی کوتاهه و از شقیقه تا چونه یه زخم داره و چشماش.... سنترال چشماش منو میترسونه》زن به سنترال گفت:《پس راسته که مربی اژدهایان ستویا کوره》سنترال گفت:《نابینا》زن با پوزخند گفت:《شایدم روشن دل؟》سنترال گفت:《نابینا. خب بگید ببینم چی داری.》و مرد برای او از انقلاب گفت.
#میراژ
#دایگو