من بچه اول نیستم. ولی میدونم بچه اولیا چه حالی دارن و چه باری رو دوششونه، بچهی دوم بودن خیلی خیلی راحت تره. البته بسته به شرایط هم داره... مثلا در حال حاضر منم به عنوان بچه دوم همچین زندگی خوش و خرمی ندارم.
ولی دیدم که اون چیا کشیده و چجوری تلاش میکنه، وقتایی که سعی نمیکنه اونا رو بپوشونه و دلقک باشه... من دیدمش. جنس حسرتهاشو لمس کردم، چشماش وقتی دربارهشون حرف میزنه رو دیدم.
اون یه پسره، یه بچه اوله و تو شرایطی زندگی میکنه که براش هیچ راحتیای نداره. و به ذهنتونم نمیرسه این ترکیب چقدر میتونه دردناک باشه.
نمیدونم چرا دارم اینا رو میگم، فقط اینکه دلم میخواد میتونستم نجاتش بدم... ولی فقط میتونم سعی کنم مثل اون نشم. که احتمالا موفق هم نمیشم.
شاید اصلا مسئله بچه چندم بودن نیست... شاید مسئله ما بودنه.