eitaa logo
شماره "۱"
364 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
220 ویدیو
18 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
خیلی خیلی رندوم اسم من هفت بار تو املت اومده و برای کسایی که نمیدونن هفت یعنی آپولو، رزی، و شماره بعد یک برای من هفته🙏
عه ممبر سلام ممبر چطوری ممبر ممبر وایب اکانتت خیلی خوبه ممبر میشه نری ممبر خسته شدم انقدر همه لفت دادن ممبر رد دادم
خیلی گیف باحالیه🤣 از آپادا کش رفتم
هیچکس حواسم بهت هست به پارتا نظر نمی‌دیا
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
دلم برای ویل بودن تنگ میشه:) دلم برای دختر آپولوییم هم همینطور
شماره "۱"
دلم برای ویل بودن تنگ میشه:) دلم برای دختر آپولوییم هم همینطور
ولی می‌دونید... آدما گاهی باید رد بشن و برن. به خاطر خودشون. و گاهی دیگران.
خیلی رندوم شاید هیچوقت به این آرزو نرسم ولی این دنیا به من یه اکیپ بدهکاره، درسته نمی‌تونیم بند موسیقی راه بندازیم ولی می‌تونی گروه تئاتر درست کنیم نمی‌تونیم؟ این دنیا بهم یکی بدهکاره. چشمامو می‌بندم و تئاتر های شروع نشده رو می‌بینم. روزی تمومشون می‌کنم.
شماره "۱"
لوگان با جیغ چاد به خودش آمد. به سرعت به سمت او، کنار قفسه مجلات رفت. قیچی روی زمین افتاده بود و چاد
لوگان احساس می‌کرد صد سال است خوابیده، همه‌جایش درد می‌کرد و کرخت بود. نفس که می‌کشید گویی در سینه‌اش مذاب ریخته باشند و حس می‌کرد در چشمانش شیشه فرو رفته. می‌توانست احساس کند روی یک مبل خوابیده و احتمالا بقیه هم اطرافش بودند، کسی داشت چیزی می‌گفت، انگار دعوا می‌کردند. لوگان چشمانش را بسته نگه داشت و گوشش را تیز کند. کسی، احتمالا اسپایک پچ‌پچ کرد:《فکر می‌کردم همه چیو تحویل دادی!》 کس دیگری... کوین بود؟ شاید، گفت:《دادم. ولی... ولی بعدش دوباره یه چیزایی کش رفتم.》 این یکی فردی بود:《و چرا به پلیس تحویل ندادی؟》 کوین در پاسخ :《باید اول یه جوری از این شهر... از اینجا می‌رفتیم. اگه لو می‌دادمش قطعا میومدن سراغمون.》 الایجا طعنه زد:《انگار الان نیومدن.》 اوگان چشمانش را آرام باز کرد و کمی تکان خورد، سعی کرد با درد شدیدی که دارد روی مبل بنشیند. کسی نزدیک آمد و کمکش کرد، تاری چشمان لوگان نمی‌گذاشت او را ببیند ولی از بوی سیگارش می‌شد تشخیص داد فردی است. فردی همانجا کنار لوگان خودش را ولو کرد، دو سیگار درآورد و یکی را لای لب‌های خودش گذاشت و دیگری را به لوگان داد. لوگان سیگار را گرفت و با چشمانی که تاریشان بر طرف شده بودند، به قیافه‌های خسته افراد نگاه کرد، همه در سکوت به او خیره شده بودند. فردی سیگار لوگان را روشن کرد، لوگان پس از پکی عمیق، چشمانش را بست و با صدای ضعیفی گفت:《من خوبم مرسی که پرسیدید》 پیتر دست به سینه شد و با بدخلقی طعنه زد:《خیلی خوشحالم بعد گندی که زدی سالمی.》