شماره "۱"
ستارگان ما را برگزیدند، ستارگان ما را میبینند و ستارگان همه چیز را میدانند.
روزی یک راز بر ملا خواهد شد، درواقع چندین راز.
و آن روز کسانی که دوست داشتیم را از دست خواهیم داد، به کسانی که اعتماد داشتیم دیگر نخواهیم داشت و آنگاه است که انتقام زیر پوستمان میخزد.
شماره "۱"
از داستان نانوشتهی و ستارگان برگزیدند.
در واقع نوشته شد
میشه گفت دو جلد هم شد.
ولی خیلی کم و سریع بود
مثل یه جور پیش نویس
شاید یه روز نوشتهی اصلیشو اینجا بنویسم ها؟
وای چقدر دلم براش تنگ شد
این دومین داستانی بود که نوشتم
محرم بود که استارتشو زدم
بیرون صدای دسته میومد
پشنسپگسپسن
وای