بعد تو مسیر دیدیم داریم از میدون رد میشیم
و بعد از یه مدت طوووولانی بلاخره رفتم میدون
و فهمیدم نقطه امن همونجاست جدی
قبلا هرشب میرفتم ولی الان یه مدت طولانی بود که نرفته بودم انقدر دلم تنگ شده بود
و تنها چیزی که روزم رو ساخت دیدن نینی نخودی مورد علاقهم بوددد😭 چقدر بزرگ شده بوددد🤏
اگه خواستید نینیهارو تو نازترین حالت ممکن ببینید بدید لواشک بخورن😂😭
مچالهههه میکنن صورتشونو انقدر گودو میشن🤣💔
نشسته بودم و بغلم یه نینی ناز و نخودی و تمیز نشسته بود اجربازی میکرد
منم باهاش دوست شدممممم😭
اسمش فاطمه بودددد دوسالهش بود😭(اول فکر کردم پسر_ گفت فاطمه برگام ریخت🤣💔)
بعد این فاطمه خانوم علاوه بر کلی حرف بامزه شربت خواهرشم دزدید خورد😂 (حالم حال خواهرش)