شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح، مخصوصا اون تنهاهاشون"
یه چیزی بگم؟ با هرکسیم که به اینجا اهمیت میده. و هر کسی که نا امید میشه.
اینجا رو زدم که توش بنویسم
ولی از یه جایی به بعد اینجا شد من.
شد بچه من.
شد تنها جایی که توش میتونم خودم باشم. میتونم صدها پیام از چیزایی که دارم میخونم و میبینم، کارایی که دارم میکنم و آدمایی که تو زندگیم دارم اینجا بدم.
اینجا مثل اتاقیه که ندارم مثل خونمه. مال منه و اگه اینجا خودم نباشم هیچ جای دیگه هم نیستم.
ناراحت میشم وقتایی که لفت میدید، وقتایی که ازتون میخوام پیام بدید و نمیدید و...
ولی ادامه میدم.
حتی اگه ده نفر هم اینجا باشن من باز هم مینویسم و اینجا رو با روزم و کسی که هستم پر میکنم.
اگه اینجا رو دوست ندارید پس یعنی درون من رو دوست ندارید و باید بگم من نمیتونم درونم رو تغییر بدم.
نمیدونم چرا دارم اینا رو میگم. فقط اینکه اگه فکر میکنید ناشناساتونو دیر گذاشتم، اگه اینجا شلوغه، اگه فعالیت کردم یا نکردم، اگه خوبه بده یا هر چیز دیگه، یادتون بیاد که من یه آدمم. اینجام منم.
آدما خسته میشن. آدما نیاز دارن تخلیه بشن، آدما روز به روز بیشتر درد میکشن، و آدما اشتباه میکنن.
ارادتمند شما، ویدار.
شماره "۱"
🇱 🇾 🇷 🇮 🇨
چارلی من هنوزم که اینو گوش میدم حس میکنم یه چیزی که داخلم شکسته داره جا به جا میشه، باز میسوزه و صدای خورده شیشه میده.