https://eitaa.com/Nummer_ett/18700
مینهو. مینهوووووووو😭😭😭😭😭😭
خیلی کم به این بچه اهمیت داده شد اصلا😭😭
#کرم_کتاب
پ.ن: ۰۰ تقسیم بر ۱۱ میشه ۰😂
~~~
خیلی😭😭😭
😂😂
منم همینطور کریس.
خستهتر از اونیم که بابتش غر بزنم و ناله کنم. خستهتر از اونی که اهمیت بدم، خستهتر از اونی که تلاش کنم درستش کنم.
هنوز نوجوونم، کلی درد هست که نکشیدم و کلی رویا که باید بهشون برسم.
ولی خستهام.
خستهتر از اونیم که تلاش کنم.
خستهتر از اونیم که سعی کنم زخمامو خوب کنم.
که از جام بلند بشم.
نمیدونم بقیه چی میکشن، نمیدونم تو مشکلات چقدر از بقیه بیشتر کشیدم یا کمتر فقط میدونم خستهام.
خستهتر از اونی که حتی خسته باشم.
خستهتر از اونی که اهمیت بدم که عذرخواهی کنم که نفس بکشم که زندگی کنم
خسته تر از اونی که بنویسم، بخونم، حرف بزنم، عذرخواهی کنم.
هنوزم مثل قبل اشتباه میکنم، ولی اهمیتی نمیدم به اینکه تموم میشه یا نه.
کریس... منم یه میله داخلم فرو رفته، نه تو پهلوم، تو قلبم.
هدایت شده از HELLFIRE CLUB³
Queen7784089267588243202_1930466417077803
زمان:
حجم:
14.4M
لعنت بهم تو مگه اون بالا ننوشتی فورجی خب چرا اندازه ای هم کار نمیکنییچسنپشنسم (با نتمم)
معمولا نگرانی برای بعد تموم کردن یه فیلم یا کتابی کار ایگیه
ولی من الان نگرانم
تین ولف تموم بشه با زندگیم چیکار کنم؟؟
شماره "۱"
و اگه براتون سواله این واسه چه کتابیه باید بگم واسه یکی از داستانامه
خیلی یهویی نشستم یه تیکهشو نوشتم.
شاید بعد پسران خیابان اینو بنویسم شایدم نه
ولی فعلا دلم خواست چندتا تیکهشو بنویسم و بذارم اینجا.
ترکیبی از جوگیری من درباره موسیقی، شهرای کوچیک، پسرای درد کشیده، دبیرستانها و هاکی
شماره "۱"
خیلی یهویی نشستم یه تیکهشو نوشتم. شاید بعد پسران خیابان اینو بنویسم شایدم نه ولی فعلا دلم خواست چند
بنگ!
پاک با چرخشی ظریف داخل دروازه نشست و چیزی داخل پسر آزاد شد. انگشتانش را کمی باز و بسته کرد و دوباره چوب را پشت پاک نگاه داشت، هدف گیری، پرتاب، و بنگ!
باز هم در هدف.
صدای ظریفی از پشت گفت:《تو چی هستی یه ستاره پشت ابر؟》
هاک آرام برگشت و به دختر ظریفاندامی که روی صندلیها نشسته بود نگاه کرد. دختر از آن لولههای تنفسی در بینیاش داشت و منبع آن کنار پایش بود.
دختر هیچ مو یا ابرویی نداشت، معلوم بود بیمار است. هاک کلاهش را درآورد:《تو چی هستی؟ یه روانی؟》
دختر خندید و لولههای تنفسیاش جا به جا شدند:《شماره یک این تیم دوست پسرمه. باید بیام و تمرینش رو ببینم. الاناست که شروع بشه.》
هاک به چوب هاکیاش تکیه داد:《آره پس. روانیای که به خاطر یه پسر تو این سرما با این حال بیرون میای.》
دختر آهی کشید:《عشق این چیزا حالیش نمیشه. من به خاطرش با هر حالی میام رو سکو، اون به خاطرم موهاشو از ته میزنه و روی کلاهش بزرگ مینویسه نیکی. اسمم نیکیعه.》
هاک آرام به سمت رختکن اسکی کرد:《منم هاواردم. ولی صدام میکنن هاک》
نیکی فریاد زد:《برای تمرین نمیمونی هاک؟》
هاک پا به رختکن گذاشت و متقابل قریاد زد:《من دیگه هاکی بازی نمیکنم.》
و نیکی روی سکو در دل گفت:《تو یه ستاره خاموش شدهای لعنتی. روشنت میکنم》
و خدا میداند که میتوانست این کار را با خندههایش کند.