شماره "۱"
No.33 کلاس زبان، شوهر عمه، کلی خنده و نیش باز، قهوه تلخ، تین ولف، ایگی، تین ولف با ایگی، بچههای فام
No.34
تین ولف خیلی زیاد، تین ولف فراوان، تین ولفففففف، مسجد، تیمو، فلافل، گلهای پارچهای، تاد، فمیلی نایت، عموم و موهای سیخش، بابام، تخریب در حد لالیگا، قهوه تلخ، روز پایانها.
شماره "۱"
No.34 تین ولف خیلی زیاد، تین ولف فراوان، تین ولفففففف، مسجد، تیمو، فلافل، گلهای پارچهای، تاد، فمی
فردا مینویسم.
فردا واسه تین ولف هم از اون طومار خوشگلا مینویسم
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و اعضای بیکن هیلز"
سین اینجا باعث میشه بخوام بخندم🤣💔
ایتا جان من باگ سینهاتو برگرددن دارم شکست عشقی میخورم🤣
دلم تنگ شد
به شدت دلم برای آدمایی که قبلا دوستم بودن و الان بدون من دارن خیلی خوب ادامه میدن تنگ شد. تقصیر خودم بود که دور شدم و فاصله گرفتم، ولی بازم دردناکه وقتی ببینی بدون تو هم همهچیز براشون خوب پیش میره
شماره "۱"
فراموشی.
خدایا من واقعا از فراموش شدن میترسم.
اونقدری که میترسم فراموش بشم از مردن نمیترسم. من اصلا از مردن نمیترسم... ولی فراموشی، اینکه کسی ندونه تو یه روز اونجا بودی. اینکه هر کاری کردی، هر حرفی زدی، همش باد هوا شده و رفته...
میدونم هیزل چی میگفت و درست میگفت، میدونم به گاس گفت ترسش بی معنیه چون همه یه روز فراموش میشن.
ولی من هنوزم میترسم، گاس رو نمیدونم...
بیشتر از اینکه بنویسم تا فقط داستانامو نوشته باشم، بیشتر از اینکه دردهامو بنویسم، حرفای نگفتهمو، مینویسم تا فراموش نشم.
تا تاثیرگذار باشم.
تا سال ها بعد وقتی دیگه تو این دنیا نباشم یکی کتابمو پیدا کنه و عاشقش بشه، کتابم برای چند روز نجاتش بده و حتی برای یک لحظه حالشو خوب کنه. تا بفهمه من مردم و به قول مامانم چقدر خوبه که وقتی بمیری یکی بگه حیف شد مرد، همونجوری که من به صفحه ویکی پدیای جان کریستوفر نگاه کردم و گفتم
شماره "۱"
فکر کنم به خاطر این مینویسم
دارم فکر میکنم اون یه نفری که سین زد همینجوری رد شد یا نشست و پیاما رو خوند؟