وای وای من اصلاااا خانواده پتیبُن رو یادم نبودددد
آرتورررر، ایزییییی، مرگانننن
لتلسنسعنعسعسح (قصه های جزیره)
یه متن نوشتم
و این متن منو واقعا نجات داد
در همین حد که داستان از رو واقعیته
قرار نیست توضیحش بدم یا بگم چیه و اینا
دو بار به بقیه توضیح دادم و بسمه
فقط اینکه یه سری دلایل هست که اجازه نمیده هر فیلم و سریالی رو ببینم. سعی کردم از بین ببرمش ولی هر بار به اندازه قبل وحشتناکه.
هر کسی یه فوبیا داره ایگی از عنکبوت وحشت داره تیمو از ارتفاع میترسه و...
اینم چیزیه که کابوسهای من به خاطرشه.
این همون چیزیه که باعث شد صد رو ادامه ندم، فرار از زندان رو نبینم یا هر کوفت دیگهای.
آرهخلاصه