eitaa logo
شماره "۱"
365 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
538 ویدیو
21 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
برای ایگدراسیل عزیزم:
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
رینا موهای قهوه‌ای‌اش را پشت گوشش زد تا مزاحم نشوند. تمام دانش‌آموزان دور و برش مثل او تا آرنج خاکی بودند، گیاه قرمز رنگ روبه رویش به سرخی می‌درخشید. تقلاهای دانش‌آموزان گریفیندوری سال پنجم چند دقیقه‌ی دیگر هم ادامه پیدا کرد. سیموس فقط کم مانده بود با سر در گلدان بیفتد. پروفسور اسپراوت بین بچه‌ها راه می‌رفت و راهنمایی‌های کوچکی به آنها می‌کرد. رینا به گل سرخ رنگ نگاه کرد، برای دست زدن به آن تردید داشت. «کمک می خوای؟» رینا برگشت، نویل با کمرویی کنارش ایستاده بود، سرش پایین بود و مثل یک کودک گمشده در بین جمعیت به نظر می‌رسید. رینا کمی سرخ شد، همیشه فکر می کرد نویل خیلی مهربان است. «آ...آره حتما.» نگاه رینا به گلدان آماده و با دقت درست شده‌ی نویل افتاد، نویل کنار رینا ایستاد تا کمکش کند. « باید خیلی آروم باهاش برخورد کنی، خیلی حساسن؛ مثل یه آدم خیلی زودرنج خیلی احساساتی می مونن. گیاها هم مثل آدما احساس دارن.» رینا و نویل به آرامی گل سرخ رنگ را به گلدان جدید منتقل کردند، نویل آن را ثابت نگه داشت و رینا دور ریشه‌اش خاک ریخت. «خیلی قشنگه.» نویل گل را در خاک محکم کرد:« این زردی‌های کنار گل‌برگ ها رو می‌بینی؛ برای درمان سردرد استفاده میشن ولی خودش اصالتا برای درمان نیست، ریشه و ساقه‌هاش سمیه؛ خیلی عجیبه که از یه گیاه سمی درمان سردرد بگیری.» رینا لبخند زد تا از نویل تشکر کند و متوجه شد صورت نویل هم کمی قرمز است. «... ممنون برای کمکت.» «خواهش می کنم.» هر دو چند ثانیه به هم نگاه کردند، نویل سرش را پایین برد:«می‌دونی... ولنتاین فرداست و...» رینا تا استخوان قرمز شد، موهایش را از صورتش کنار زد و سعی کرد کمی با اعتماد به نفس دیده شود؛ ولی داشت از خجالت و هیجان می‌لرزید. «به نظرم تو خیلی مهربون و زیبایی... و... و می‌خواستم بدونم با من ولنتاین رو... ام... جشن می‌گیری؟» رینا نفسش را حبس کرد و لرزان کلمات را قل داد بیرون:« ام... من... خب چرا که نه، خیلی خوشحال میشم.» نویل لبخند بزرگی زد. فکرش را هم نمی‌کرد او قبول کند. «خوشحالم که... که قبول کردی.» رینا کمی سرخ‌تر شد:« منم همینطور.» هر دو کلاس دور و برشان را فراموش کرده بودند. بقیه‌ی دانش‌آموزها هنوز هم به گیاه‌های در دستشان مشغول بودند. صبح روز بعد رینا با هیجان از خواب بیدار شد و با سر و صدایی که راه انداخت هرماینی را بیدار کرد. روبه‌روی آینه داشت پیراهن زرد تیره‌ای را که به تازگی خریده بود؛ امتحان می‌کرد. تیرگی پیراهن به پوست و موهای تیره‌اش می‌آمد. «دعوت شدی؟ کی دعوتت کرد؟» هرماینی با تحسین او را در لباس نگاه کرد:« خیلی به صورتت میاد.» رینا چرخی زد:«مطمئنی خوبه؟ زیادی نیست؟ قرمز نباید بپوشم؟» «نه همین عالیه.» «نویل ازم خواست.» «واقعا؟! بالاخره؟! چقدر برات خوشحالم!» هرماینی خندید. بعد از آن رینا منتظر ماند، تا بعد از ظهر، تا برنامه‌های روز تمام شوند. تا وقتی که بالاخره نزدیک عصر؛ درست قبل از اینکه هوا تاریک شود؛ او و نویل خلوتی را که می‌خواستند پیدا کردند. رینا با نویل که کت و شلواری مرتب پوشیده بود موجه شد، دهان نویل کمی باز ماند و هر دو سرخ شدند. «اوه... تو خیلی خوشگل شدی...» «تو هم... لباست... خیلی بهت میاد...» رینا حس کرد بالاخره بعد از پنج سال در جای درست و روبه‌روی آدم درستی ایستاده است. بدن و روحش به همان لحظه تعلق داشت. نویل لبخند زد؛ برای اولین بار احساس درستی داشت؛ دیده می‌شد؛ انگار روحش به این دختر وابسته بود.
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
ایگی نازم. تو یه گریفیندوری هستی و برخلاف خیلی چیزها به نظرم واقعا کنار نویل ناز میشین (جفتتون نازین) خلاصه که نمی‌دونم چرا یه سناریوی رمانتیک نوشتم (مثلا)، حق کپی رایت اون گل قرمزه‌هم مال منه:)))))). تو لیاقت کسی رو داری که بتونه مثل نویل دوستت داشته باشه. امیدوارم که روزی تو جای درست خودت بایستی،‌ جایی که می‌دونی بهش تعلق داری؛ چه تو یه شغل خوب باشه، چه فردی که دوستش داری، چه تو یه محل خاص تو لیاقتش رو داری. تو آدم مهربون و خاصی هستی و نویل هم اینو دیده. علی‌رغم اینکه نمی‌دونم چه‌شکلی هستی ولی هر شکلی باشی حس می‌کنم ان پیرهن زرد تیره مال خود خودته و بهت میاد.‌ موفق باشی. شام با نویل خوش بگذره.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در وهله اول باید بگم می‌دونم یه گریور صفت بیشعورم که با این همه تاخیر میخوام واکنش بدم🤣😭
من متن رو همون روز که فرستادی خوندم کلییییی اکلیلی شدممم ولی هم میخواستم آهنگو با جون و دل گوش بدم هم چون هری پاتر ندیدم (غارنشینم) میخواستم راجع به شخصیته تحقیق کنممم😭
اول عکسا
خیلی لقهاقفلافلا بودنننن وایب‌شون منو کشتتتتت😭😭😭 رنگارو تووو😭😭😭😭😭😭😭😭😭
برم سراغ آهنگگگگ
شماره "۱"
تمام توانم رو گزاشته بودم که پانشم نه ضرب آهنگش برقصممدنیبنینیم (خانواده نشسته بود شبیه شاسگولا میشدم) خیلی ناز بود رفت تو پلی لیستمدمفنبجب حس میکردم وسط مراسم پری‌هام