https://eitaa.com/alone_wale/6130
وای نایریکا توهم؟ وای من یه مدت هرشب آرزو میکردم زودتر از خانوادهم بمیرم چون نمیتونم تحمل کنم
اون دوران افتضاح بود الان کمتر فکر میکنم
یه کانال بود به اسم پادزهر
حتی یادم نمیاد برای چه سالی بود
این پست از اونجاست و انگار تو گذشته، از خاطرات و اعماق قلبم مونده و من هر ازگاهی میرم روی پل زمان حال و اون روزا با این ویدیو قدم میزنم.
یهو یاد اون ظهری افتادم که روی مبل نشسته بودم و اون کتابه که حتی اسمش یادم نیست رو از بوکوفسکی میخوندم
شماره "۱"
یهو یاد اون ظهری افتادم که روی مبل نشسته بودم و اون کتابه که حتی اسمش یادم نیست رو از بوکوفسکی میخو
مال خیلی وقت پیشه
گرم بود
تابستون؟
درباره یه پسره بود
پسره یه دوست داشت که مادرزادی دستاش کامل ساخته نشده بودن... چجوری بگم هم کوتاه بودن هم ناقص
بابای پسره عوضی بود
از صد یا دویست صفحه نصفش رو خوندم
یادم نمیاد چرا ادامه ندادم راستش
شماره "۱"
No.72 ادیت، پیشرفت و چیزای جدید، تیمو، نگاه رون ویزلیای، اکتبر اسکای و جیک جیلنهال، فریکس اند گیکس،
No.73
فریکس اند گیکس، دنیل و نیک، brutal، ایگی، تیمو و خندههای الکی، پایان و اون طرف، تکس، آب سرد، صبح وحشتناک، بربری پیر و ترسیده، باشگاه و بچه های کوچولو، تماسهای پاسخ داده نشده، پتک.