شماره "۱"
نمیدونم از کجا شروع کنم پس فقط میگم. تاریخ تولدها رو یادم بره این روز رو یادم نمیره، نه یادم نمیره.
الان یادم افتاد اون اولا همسایگی قبر اون، یه دختر بچه خاک شده بود.
دقیق یادم نیست... ولی وقتایی که ما میرفتیم پیشش مادر و پدر اون دختربچه هم اومده بودن بالای سر قبر اون دختر.
شاید الان فقط یه چیز اشتباه یادمه شایدم واقعا، ولی چشمای مادر و پدرش واقعا غمگین بودن... شکسته و خیلی غمگین.
شماره "۱"
ولی من نمیتونم دست از فکر کردن به ۱۶۸ دانشآموزی که فردا قرار نیست برن مدرسه بردارم. نمیتونم به این
وای که خیلیهاشون منتظر بودن چندتا حرف دیگه بخونن تا بتونن اسمشون رو بنویسن...
وای از آرزوهای پرپر شده💔
سلام به اون حسی که مدرسه که حاضرم یه کلیهم رو بدم بیام خونه کتاب بخونم ولی وقتی میام خونه عین خرس میخوابم.
سلام به نقاشی کشیدن گوشه کتابام ولی وانمود کردن که کاملا در حال دنبال کردن خط کتابم.
شماره "۱"
ادی مانسون تا ابد کارکتر موردعلاقمهه
دارم بهتون میگم بچهها، واقعا حس میکنم امسال سال منه.
لطفا لطفا لطفا لطفا یکی بیاید تایید کنه که خورخه داره برای ایلیاد هم آهنگ مینویسههههههه