میدونم لعنتی میدونم
همه رو میدونم
و اصلا انتظار ندارم که یکی مثل خودم رو پیدا کنم. انتظار ندارم کسی مثل دوست مجازی هایی که اینجا هست ادنجا داشته باشم
فقط خسته شدم انقدر شبیه اوسکولا تو زنگ تفریحها حیاط رو وجب کردم
گاهی واقعا آرزو میکنم یه فریک لعنتی نبودم. گاهی آرزومه فقط یه آدم معمولی باشم که اوقات فراغتش اینستا اسکرول میکنه. همینقدر احمقانه
شماره "۱"
میدونم لعنتی میدونم همه رو میدونم و اصلا انتظار ندارم که یکی مثل خودم رو پیدا کنم. انتظار ندارم کسی
من حتی شبیه کسایی که کتاب میخونن هم نیستن
همه یا ترند میهونن یا کتابای فلسفی و کلاسیک و اینا
یا روانشناسی
منظورم اینه حتی با کتابخونها هم حرف مشترک ندارم
و حوصلهشو ندارم
واقعا میگم
قبلا براش تلاش میکردم، میخواستم خودمو ثابت کنم. قبلا تواناییشو داشتم برم پیش یه بازنده مثل خودم و باهاش ارتباط بگیرم
الان یه بار دوبار که اینکارو میکنم خسته میشم
نمیدونم چجوری بگم... واقعا حس میکنم بخشی از سایه ام. هم خودم میخوام هم مجبورم
مجبورم درونگرا و ساکت باشم و از یه جایی به بعد میخوام درونگرا و ساکت باشم.
و برخلاف اینکه بقیه میگن درست میشه. میگن کنار میای و جا میوفتی
این بار واقعا حس متفاوتی داره
این بار واقعا مطمئنم قرار نیست چیزی تغییر کنه
به هر حال حرفات واقعا فوقالعاده و کمک کننده بودن
اصلا میدونید چیه
همه شخصیت اصلیهای کتابا و فیلما مثل منن، مثل ما ان
اصلا به همین دلیل باهاشون آشنا میشیم مگه نه؟
https://eitaa.com/113094493/19281
ولی خفن بودد
پیترو بیچاره هم تقصیری نداشت خواهرشو دوست داشت نمیخواست پخ بش_
مثل اینکه عقده مسیحا ادامه اونه هی میخوام برم بخونم ببینم چی میشه بعدش هی حسش نمیاد
https://eitaa.com/113094493/19283
نه باو مظلوم تر از پروفسور ایکس وجود نداشت اصلا
میدونی تو خاندان ام می خواستن واسه واندا تصمیم بگیرن. پیترو هم می ترسید خواهرشو پخ کنن
چارلز بیچاره تو اون جلسه هه داشت سعی میکرد این اتفاق نیوفته اصلا
(حس میکنم دارم اشتباه میگم و اشتباه یادمه کمک_)
https://eitaa.com/113094493/19285
کلا به نظرم تو دنیای مردان ایکس و اینا همه بدبختن و حق دارن حتی اریک. منظورم اینه مثلا اریک تو بچگی خیلی خیلی سختی کشید و حتی بزرگیاش هم بدبخت بود
خب حق داشت
یه چیزی تو مایه های لوک کاستلان خودمون