مادربزرگ به ما یاد داد که هرگز بدون گفتن "برمیگردم" خانه را ترک نکنیم. امروز، او رفت.
_سیدهی تراسکار
"شماره ۱"
با اینکه مرد رفته، روحش در قلب زن زنده است، و جسدش در فریزر زن.
_هلیا استاد
"شماره ۱"
انگشتش را به دندانهایش زد. "فکر نمیکنم کار کند." او به آرامی زیر سطح فرو رفت. او هنوز میتوانست مژههایش را ببیند.
_جیمی فلتون
"شماره ۱"
ماه نمیداند که هزاران سال پیش مثل خورشید میدرخشید…
_آنا کریستینا رودریگز
"شماره ۱"
ماسکم را در مترو جا گذاشتم. زنگ تفریح بههرحال در پناهگاه بود. مامان باز هم قارچ گذاشت. پدربزرگ میگوید پرندههایی که دربارهشان میخوانیم میتوانستند آواز بخوانند.
_کوین کورو
"شماره۱"