eitaa logo
شماره "۱"
398 دنبال‌کننده
7هزار عکس
520 ویدیو
38 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_oxe4875&btn=Vidar نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ هر کجا بیندم از دور کند چهره پرچین و جبین پر آژنگ با نگاه غضب‌آلود زند بر دل نازک من تیر خدنگ از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قلماسنگ مادر سنگ‌دلت تا زنده‌ست شهد در کام من و توست شرنگ نشوم یک‌دل و یک‌رنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی‌خوف و درنگ روی و سینه‌ی تنگش بدری دل برون آری از آن سینه‌ی تنگ گرم و خونین به منش باز آری تا برد ز آینه‌ی قلبم زنگ عاشق بی‌خرد ناهنجار نه، بل آن فاسق بی‌عصمت و ننگ حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه ز بنگ رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ قصد سرمنزل معشوق نمود دل مادر به کفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمین و اندکی سوده شد او را آرنگ وآن دل گرم جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی‌فرهنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ: «آه دست پسرم یافت خراش آه پای پسرم خورد به سنگ» _ایرج میرزا
زندگی یه سفر عه، و این با خود آدمه که بخواد چجوری اون سفر رو بگذرونه. به کام خودش تلخ کنه یا از شیرینیش لذت ببره.
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین‌جگرم خون دل می‌خورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحب‌دل و صاحب‌نظرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانی‌ست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیرزید که بی‌سیم و زرم هنرم کاش گره‌بند زر و سیمم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم به در آیند از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه معشوقه خود می‌گذرم تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم _شهریار
ما کی هستیم؟ _ما هدف‌هامون هستیم.
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده‌ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده‌ای بر صلیب عشق دارم کرده‌ای جام لیلا را به دستم داده‌ای وندر این بازی شکستم داده‌ای نشتر عشقش به جانم می‌زنی دردم از لیلاست آنم می‌زنی خسته‌ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو… من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منم سال‌ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک‌جا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل می‌شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می‌زنی در حریم خانه‌ام در می‌زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی‌قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم *نکته*
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شماره "۱"
#سه‌شنبه‌شب
با یه روز تاخیر، گاهی حس می‌کنم‌من لیاقت این کلاس رو ندارم انقدر که پر از معنی و زیباییه...
شعر اینجاست، نگران نباش نجاتت می‌دهد.
شماره "۱"
شعر اینجاست، نگران نباش نجاتت می‌دهد.
ادبیات را می‌نوشد و شعر را بر سر و دستش می‌زند، می‌خواهد از رنج‌های زندگی در امان بماند. کلمات او را تطهیر می‌کنند.