eitaa logo
شماره "۱"
153 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
109 ویدیو
6 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
The Ways Long Past #موسیقی #پلی‌لیست
وااای دالدرک این فوق العاده‌ستتت
و اینننن
می‌خوام جیغ بزنم البته که نمی‌فهمم چی میگن ولی واااییی
https://eitaa.com/Yet_Untold/571 حتما انجامش می‌دم مرسییی
https://eitaa.com/Yet_Untold/548 🤣🤣 اینا چه بامزه‌ان😂
بچه ها لازمه بگم ۹۰ تایی خدایان فانی داریم؟!
https://eitaa.com/picses/1275 خواهش می‌کنمم والا نظری ندارم خودتون بین خددتون تقسیم کنید😂😂💔
نخوابید دارم یه کارایی می‌کنممم
داستان کوتاهه که نصفه مونده بود، رو یادتونه؟ بقیه‌ش رو نوشتم الان از اول می‌فرستم.
دارم می‌میرم. مطمئنم، یه بیماری نادر که باعث میشه یک ماه زنده بمونم. اونقدر نادر که می‌خواستن برای شناختش ازم به عنوان موش آزمایشگاهی استفاده کنن، اما این اجازه رو ندادم. من توی یک ماه باید کلی کار انجام بدم، نمی‌خوام وقتی مردم کار نصفه نیمه داشته باشم. این بهترین خبر عمرم بود و من باید ازش لذت ببرم، باید برای مردن آماده بشم. به هر حال این آرزوم بود، از خیابون آروم رد می‌شدم تا ماشین بهم بزنه و هر شب رو به ماه آرزو می‌کردم بخوابم و بیدار نشم، پس الان خیلی خوشحالم. ولی کاش مردن انقدر درد نداشت، بیماری توی قلبمه و خیلی درد داره. به خودم آمدم و روی کاغذ جلوی رویم کارهایی را که باید انجام می‌دادم رو نوشتم: مجموعه هری پاتر رو که برای بار سوم از اول تا آخر داشتم می‌خوندم به پایان برسونم، الان جلد پنجم بودم. سریال سرقت پول رو تموم می‌کردم، برای بار چهارم بود که از اول تا آخر می‌دیدم. آهنگی که با گیتار روش کار می‌کردم رو کامل ضبط کنم. با جری کات کنم. هاسکیم رو که یه سگ خیلی خوشگله و لیاقتش از من بهتراست رو به یه آدم خوب بدم. داستانی که روش کار می‌کردم رو تموم کنم. برم سینما فیلم ببینم. از یه شب تا صبح بیدار بمونم. به آرون بگم لیلی عاشقشه و اگه باهاش رابطه نگیره می‌کشمش. وصیت نامه بنویسم. و اجازه ندم کسی از بیماری من با خبر بشه. اینا کارای من توی یک ماه بودن و من آماده می‌شدم، اما برای الان، باید می‌خوابیدم.
کتاب محفل ققنوس را کنار گذاشتم و بعد از این همه سال مثل اولین دفعه برای شخصیت کشته شده، اشک ریختم. با صدای پیامک، اشک‌هایم را پاک کردم و گوشی را برداشتم، جری بود. نوشته بود: ■منظورت چیه؟ این حرفا چیه آخه؟ می‌خوام ببینمت همین حالا بیا کافه.■ این حرف ها در جواب درخواستم برای قطع رابطه بود. جری پسر خوبی بود، راستش خیلی پسر خوبی بود، آن‌قدر که وقتی پدر و مادرم ازش خواستند با من باشه قبول کرد. من افسرده شده بودم حالم خوش نبود والدینم هم فکر می‌کردن متوجه نمی‌شم. اما من می‌دونم، این رو هم می‌دونم که جری دو ماه بعد از رابطه با من عاشق شد، اما هیچکاری نمی‌تونه بکنه چون پسر خوبیه و قولش به والدینم رو داره. من عاشقش نیستم، اما اونقدر دوسش دارم که برای عشقش کلی از پدر و مادرم حرف بشنوم. پس این رابطه باید تموم بشه، به هر حال من یه ماه فرصت دارم و اون تو یه عمر زندگی می‌تونه کنار عشقش باشه. براش نوشتم: ■حالم خوش نیست، بی خیال شو خودم به مامان بابا جواب میدم، برو دنبال زندگیت ما برای هم نیستیم، خودتم خوب می‌دونی.■ بعد زیاده روی کردم و نوشتم: ■از اولش فقط به خاطر مامان بابا بود، وگرنه من دلم پیش یکی دیگه‌ست.■ کمی بعد به سرعت پاسخ داد: ■چی! داری دروغ میگی، آخه... اون کیه؟■ پاسخ دادم: ■مگه مهمه؟ بی خیال شو. داری اذیتم می‌کنی. زور نیست که، تا اینجا هم به زور تحمل کردم، ولی دیگه نمی‌تونم، فکر می‌کنی من احمقم؟ که اون نگاه ها رو تشخیص نمیدم؟ برو دنبال زندگیت، فراموشم کن.■ گوشی رو خاموش کردم. با جری کات کنم، رو از لیست خط زدم. سپس کتاب شاهزاده دورگه رو برداشتم و شروع کردم به خوندن.