eitaa logo
شماره "۱"
155 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
108 ویدیو
5 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید دختری که در اعماق دریا افتاد رو‌خوندی؟ ~~ هم من خوندم هم ایگی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/2679 این پارت آخر به نظرم یکی از زیباترین متن هایی بود که نوشتی😭😭😭✨✨✨ (این نظرو تا حالا راجب سی چهل تا از متنات داشتم-😭)
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/445 واو... عاشق متنایی ام که ستایش چیزی که قابل ستایش نیست رو میرسونه ~~ جمله سنگینی بودد😁💗
📪 پیام جدید (خدا نکشتت من فردا امتحان دارم ولی نمیتونم از خوندن متنات دست بکشم...) ~~ برو امتحانتو بخون اون مهم‌تره متنای من همیشه هستن😭😭
📪 پیام جدید (هشتکم هم اشتباه زددددددددم!!!) ~~ برات درستش کردممم
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9536 گفتم طولانیه اذیت میشین.😂 ~~ نه بابا مشکلی نداشتتت
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9537 💞✨ https://eitaa.com/Nummer_ett/9538 قبول دارم خودمم یکم زیادی گیج می‌شدم.😂😂 ~~ 😂😁😁
📪 پیام جدید سلااام خوبین ؟ برای چالش سعی کردم یه چیزی بر خلاف طنز همیشگیم بنویسم ...واسه همین فکر کنم چندان جالب نشده ولی خب امیدوارم خوشتون بیاد ~~~ سلاممم آخجوننن
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9512 نازی نازیی😭🤏🏻قابلتو نداشت☝🏻😭 ~~~
📪 پیام جدید سه هفته بود که آسمون رنگ آبی ندیده بود. ابرهای سیاه روی شهر مثل کفن خوابیده بودن. ایوا و دریک در آخرین لحظات قبل از غروب با تمام وجود میدویدند . باید قبل از پیدا شدن زامبی ها به پایگاه ، یا یه جای امن میرسیدن...مرگ پشت سرشان بود . قبل از شکستن دیوار های بیرونی شهر ، اونا کنار دریاچه بودن با قهوهی داغ و رؤیاهای ساده. وقتی صدای زوزهی زامبیها و شلیک پدافند های نظامی از بیرون میاومد، دریک برای من کردن تنش شوخی میکرد: «یه روز اگه آخر دنیا بشه، من بازم تو رو پیدا میکنم!» ایوا میخندید و با مشت به شانه ی او میزد . آخر دنیا برایشان خیلی دور و خنده دار بود . اما اون شب، وقتی دیوار شهر شکست، صدای خنده شون هم گم شد .