eitaa logo
شماره "۱"
210 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
113 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9744 آره ولی خب اینکه چیزی که تو ذهنته رو خوب در بیاری هم سخته معمولا درست در نمیاره ~~~ داری بهم اعتماد بخ نفس میدیاااا😭💖
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9746 عالیه ~~ خودت عالی‌ای🥺
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9747 خوبه که😁 ~~ آره، جمله خبری بود😄
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9748 مرسی همچینن💫 اینجوری میتونی تصورات خودت از کتابایی که فن آرت زیادی ازشون نیست رو زنده کنی دوست داری از کدوم شخصیتا عکس بسازی؟ ~~~ دقیقااا از کتابایی که کمتر شناخته شدن و فن آرت ندارن مثل آپولو یا شهر خرس و...
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9750 عالیه موفق باشی ~~ ممنونممم
📪 پیام جدید راستی ویدار پادکست گوش میدی؟ ~~ نه، نمی‌تونم ارتباط برقرار کنم💔
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9752 حیف.. یه پادکست اسطوره شناسی سراغ داشتم نمیدونم میشناسیش یا نه ولی یه بار امتحانش کنی بد نیست پادکست ساگا ~~~ حتما میرم سراغش، از کجا بیارم؟
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Nummer_ett/9753 امیدوارم خوشت بیاد https://castbox.fm/va/6107962 ~~ فردا میرم سراغش ممنوننن
هدایت شده از شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
📪 پیام جدید ناگهان چهره درد مند و عصبانی لوکاس به پوزخندی وحشیانه تبدیل شد . پوزخندی که هیچکس نمی‌دانست دلیلش چیست . خنده اش قهقهه شد و لوسیفر را بیشتر گیج کرد . سپس بعد از پاک کردن اشک اش با دست گفت :«فکر فقط برای اینکه تو رو بزنم اخودم رو نشون دادم؟.... احمق تر از این نمیشی . حرفت رو اجرا میکنم نه به این دلیل که ازت میترسم بلکه می‌خوام بیشتر بشکنمت . » لوسیفر با چهره ای جدی خود به خود دستش از روی گلوی لوکاس برداشته شد. - منظورت چیه ؟ - هه. لوکاس بشکنی زد و طلسم از روی آن پنج نفر برداشته شد . آنها خیران ایستاده بودند و به لوکاس و لوسیفر که خیره به هم بودند می نگریستند. لوکاس با خنده سرش را کج کرد و گفت :« چیشده لوسیفر ؟ نمیخوای بگی جریان این خنده من و حیرتت چیه ؟»
📪 پیام جدید - تو ... - آهه واقعا که . چرا نمیخوای بهشون بگی که تمام این مدت جاسوس من بودی ؟چرا نمیخوای بگی ثانیه به ثانیه اتفاقات تو جنبش رو به من میگفتی ؟ها ؟چرا زبونت بند اومده ؟ با حرف های لوکاس هر پنج نفر گروه جنبش علیه شاهنشاهی خون آشامان به سمت آن دو می آمدند . لوسیفر بر خلاف آرامش همیشگی اش اینبار آشفتگی عمیقی درونش را فرا گرفته بود :« من .... من هیچوقت جاسوسی نکردم ...» - لوسیفر ، تو نکردی ولی من کردم . - تو ... ازم سو استفاده کردی ‌‌.... پست فطرت .... - اره من پست فطرتم ولی تو ... باید بگم هدف اسونی بودی . ندای لیدیا در آمد :« لوسیفر ؟ اون چی میگه ؟ بگو که حرفاش دروغه . چرا هیچی نمیگی؟ » - من ... من .... حرفاش ...