هدایت شده از 𝒞hallenge
https://eitaa.com/Nymphaea2202
فکر میکنم یه روز یه دوربین قدیمی پیدا کردی که صاحب قبلیش هیچوقت دنبالش نیومد. از همون روز شروع کردی باهاش از چیزهایی عکس گرفتن که به نظرت بیش از حد زیبا بودن برای اینکه فقط از کنارشون رد بشی؛ پنجرههای خیس، نور عصر، دستهای آدمها و خیابونهایی که کسی اسمشون رو نمیدونه. سالها بعد فهمیدی بیشتر عکسها در واقع ثبتِ مکانها نبودن؛ ثبتِ دورهای از زندگی خودت بودن.
داشتم به ثنا میگفتم جدیدا گاهی رفتارم، افکارم و صداهای تو سرم یجوری میشه
اِنقدر از خودم 'میترسم' که باید خودمو ببندم به یه جایی
'نیلوفر آبی'
میگفت:نشانه عدد رند یا یه چیزی شبیه به جادو نیست،یه 'حسه'
حس خوب وقتی لبخند یه بچه رو توی تاریکترین نقطه زندگیت میبینی
حس خوب اون بچه گربه ای که نوازشش حال بدتو برای لحظه ای تموم میکنه
احساس خوب شنیدن یه حرف رندوم از یه آدم رندوم که تو رو به خودت میاره
این 'صدا'هم امشب برای من یک نشانه بود...