eitaa logo
. اوهام .
2 دنبال‌کننده
165 عکس
41 ویدیو
5 فایل
• یانور 🌟 . • بریز قهوه تلخ جهاد در کامم که خواب را بپراند، که هشیار کند . • ساکن‌سیاره‌غم 🪐 . • قلم‌است‌وچاي .
مشاهده در ایتا
دانلود
با منین ؟ :)))) بابااا :))))
چجوری خستگی راه از تنم فراری میشد ؟ دیدن پرچم‌امام‌رضا بین موکبا .
918.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعله اینطوریشم دیدیم 😂😂😂🙏🏻 .
اربعین ؛ رفتنش روضه خانوم‌زینب ِ و نرفتنش روضه خانوم‌رقیه :)
همینکه هیچکس نیست که بخوایم خیلی باهم حرف بزنیم یا منتظر هم باشیم یا ذوق تعریف‌کردن اتفاقات رو داشته باشیم باعث میشه به این فکر بیوفتم که خب، اینم یه طور ترقی و رشده . از این پله‌ هم میشه بالا رفت . همیشه که همه‌ی پله‌ها یه‌جنس نیستن فلزین، چوبین، پلاستیکین، سنگین، ولی همشون کار ترفیع رو برای آدم سهل میکنن . همین موضوع باعث میشه رغبت پیدا کنم که کمتر آنلاین بشم و کمتر وقتی برای فضای‌مجازی هزینه کنم .
بهونتم خوبه، خستگیتم خوبه، ناراحتیتم خوبه، حزنتم خوبه، خوشحالیتم خوبه، امیدواریتم خوبه، مسیرتم خوبه، اصلا واژه‌ی " خوب " تویی . فقط تویی، یعنی نه خوب‌تر از همه نه خوب‌ترین نسبت به همه . خوب فقط خوده خودت 128 .
وترالمتور یعنی تك‌وتنها ؛ انصافا این کلمه لایق اینکه شما رو وصف کنه داره آقا . بین همه‌ی حُسن‌ها تکی . فقط خودت هستی که میتونی بار اون کلمات رو به دوش بگیری . اون کلمات هرجای دیگه‌ای اسراف میشند و سرسفره شما اکرام ! مابین همه‌ی نیکی‌های صورت و سیرت فقط خودت هستی که میتونی با آغوش باز بهشون توفیق بدی در وصف و اشاره به مقامِ تو روی لب بیان . توی همه‌چیز تك‌ي آقا، حتی توی گودال :)💔
https://eitaa.com/Anneh_135/15970 . عمیقا امام‌حسین کاری نداره چند دقیقست وایسادی کنارش، پاش موندی، دوستش داری، به حر نگفت نه تو حالا تازه اومدی نمیدونی اینجا چه‌خبره . بمون ببینم اصلا چجور آدمی هستی . نه! از بین انصار اولین نفر اجازه نبرد رو به حُر داد . حری که شاید چندساعت قبل با عنوان فرمانده سپاه اونطرف بین خیام دشمن به خون حسین تشنه ایستاده بود . امام‌حسین اهمیتی نمیده بقیه درموردت چی میگن! بقیه چه نظری درموردت دارن! مثلا ؟ آقا بنده به شخصه اینو دیدم که در ناامیدکننده‌ترین نقطه زندگیم ایستاده بودم و میگفتم دیگه از دستم رفت . تموم شد . تنها چیزی که برام مونده محبت خود امام‌حسینه . همینکه میتونم گریه کنم . همینکه منتظر محرمم . همینکه محرم مشکی میپوشم . تنها سهم من از سفره حزن برای امام‌حسین همینه . حد من همینه . لیاقت من همینه . شاید اصلا بقیه درموردم راست میگن! شاید همونقد زشت و بدم که تعریف میکنن . همونقدر که یه‌سری آدما ازم متنفرن باعث تنفرم . ولی امسال وقتی پام رسید کربلا فهمیدم چه درست گفته باشن چه غلط، امام‌حسین چشمش رو روی همه‌ی این دوسالی که اینطور گذشت بسته گفته بیا باباجان بیا ببینم چیشدی :) 🤍 . اونی که حقیقی دوست‌داره یکی دیگست، الکی تلاش نکن فرزند حضرت‌آدم . .
هدایت شده از - خـانومِ۲۷۴.
اما تو تغییر نکن ؛ تو باش و نشان بده آدمیت هنوز نفس می‌کشد... - فروغ.
جهان را دایه دان و خلایق جمله طفلانش که جای شیر باشد دائماً پر زهر پستانش خوش آید دامن و آغوش مادر طفل را لیکن مکن جا اندر آغوش و ز کف بگذارد دامانش نهد چون بر لبت لبت را جهان از بهر بوسید تو زیر چشم بنگر جانب تیزی دندانش عجب بزمی‌ست راحت‌بخش و روح‌افزا و غم‌فرسا ندانم تا چه می ساقی کند در جام مستانش بدان کاین میزبان مهمان‌کش کش توئی مهمان پر است از تیر جای بستر و بر فرش‌ الوانش اگر با دیدهٔ تحقیق یک دم بنگری دانی که این حلوایی از حنظل بود لبریز دکانش چه خاک است این که باشد شحنه غم‌کار فرمایش چه شهر است اینکه گردیده است شیر مرگ سلطانش بود بالین بیماری حریم قرب این سلطان که هنگام غضب گردیده گور تنگ زندانش چه خواهد کس که تا ایمن شود از زحمت دوران زمانی گوش دل واکن که گویم چیست درمانش کشد رخت امان در سایهٔ امن شهنشاهی که دارد از ازل تقدیر سر در خط فرمانش مهین ماه بنی‌هاشم لقب مهر سپهر دین ابوالفضلی که در فضل و شرف بگزید یزدانش طراز گلشن شاه ولایت قد رعنایش شعاع عارض مهر درخشان روی رخشانش نباشد مادرش دخت پیغمبر لیک پیغمبر به جان دارد عزیزش بل به عزت بهتر از جانش چه عباس آنکه باشد شمع ایوان شهنشاهی که از یکتا نزول هل‌اتی گردیده در شانش چه عباس آنکه باشد نوگل گلزار سلطانی که جبریل آبرو گیرد ز خاک پای دربانش چه عباس آن که باشد قوت قلب سرافرازی که صد چون صالح موسی شتربانست چوپانش خداوند عدو بندی سخامندی که در بخشش که چون یک ارزن آید در نظر ملک سلیمانش بود هر هفت دوزخ شعله از آتش قهرش بود هر هشت جنت نفخه از روح ریحانش ضیاء دیده احباب خاک مرقد پاکش سنان چشم اعدا شعله شمشیر برانش شجاعت گشت از شاه ولایت منتهی بر وی چنان کامد ولایت از پدر میراث خوارانش چو گیرد رایت نصر من الله در صف هیجا فرود آید دمادم آیت احسن ز کیوانش شود گر آسمانها فرش زیر سم یکرانش قضا گوید دریغ این پر هنر تنگ است میدانش به خاک درگهش ننهد کسی سر گر به تعظیمش نمی‌دانم به ترک سجده من کمتر ز شیطانش چو اندر شیوه عهد و وفا ثابت قدم دیدش دو منصب داد اندر عالم ذر حیّ سبحانش یکی شغل علمداری شاهنشاه بی‌لشکر یکی دیگر به دشت کربلا سقای طفلانش چه بیرق‌دار کز شمشیر بران جدا دستش چه سقایی که دود آمد برون از کام عطشانش چو غش کردند طفلان حسین از تشنگی آمد سکینه با یکی مشک پر آب از چشم گریانش که ای جان عمو از تنشگی جانم به لب آمد نه ما آل رسول هستیم چون شد حق احسانش گرفت آن مشک را عباس و آمد در کنار شط شطی اندر میان شط روان شد از دو چشمانش به گفت ای آب پس کو یاریت بر زادهٔ زهرا لب عطشان گذاری تا به کی در این بیابانش اگر رحمی نباشد بر حسینت ای فرات آخر دمی بنگر که از سوز عطش غش کرده طفلانش در این صحرا حسین تشنه‌لب آمد به مهمانی تو می‌خواهی که از این آمدن سازی پشیمانش بگفت این و کفی پر کرد از آن آب با افغان کند خاموش تا تاب عطش از کام عطشانش مروت بین که آمد از لب خشک حسین یادش ز سیل اشک تر شد رشک جیحون طرف دامانش ز دریا تشنه لب پر کرد مشک آب و شد بیرون گهی چشمش به سوی خیمه و گه سوی عدوانش که ناگه شد هجوم آور به قصد آن سرور سپاه شامی و کردند هر سو تیر بارانش دو کافر از دو سو آن یک ز سمت راست آن از چپ جدا کردند از تن بازوی چون شاخ مرجانش ز قطع دست شد کارش ز دست و او افتاد از پا برای خاطر اطفال شد همدست دندانش گرفت آن مشک بر دندان و از کید قدر غافل که باشد در کمان یک پرتاب پیکانش شد از دست قضا تیری رها آمد به مشک وی به خاکش ریخت آب و کرد دیگر سیر از جانش به خود گفتا بیا عباس بگذر از ره خیمه به راه نیستی رو کن که پیدا نیست پایانش ندانم با چه رو دیگر بسوی خیمه رو آری نما شرمی تو از روی حسین و از یتیمانش ندانم در کجا بد (صامتا) شیر خدا آن دم که نگذارد بتازند اسب کین بر جسم بی‌جانش | صامت‌بروجردی - قصیده۲٥ |
هروقت میام بگم بابا منم آدمم، منم دیگه خسته شدم، دیگه توان ندارم! نمیتونم، یه کسی از یه گوشه‌ی قلبم راه‌میوفته میاد وایمیسه کنار گوشم زمزمه میکنه ؛ شهید ادواردو آنیلی . قفل میشم :)))))))))))))