یکی از فانتزیام اینه که، یه هیئتی باشه ایام محرم یا فاطمیه که زمان برگزاری مراسماتش پشت سر ام و هرروزه و مراسم رو از ساعت اذان مغرب اعلام کنه. منتهی با این نکته سنجی که بگه نماز رو در فلان مسجد شهر اقامه میکنیم و بعد راهی هیئت میشیم. فکرکنید چقد قشنگه همینکه یه جمعیت زیادی وارد یک مسجد بشن برای اقامه نماز ادب کنن و بعد همگی با هم راهی هیئت بشن. و این بیشتر برای بچههیئتیها و پایثابت رخ میده مخصوصا آقایون. و بهشدت بهشدت فضای مساجد در حال حاضر طوری شده که افراد مسن و سالمند حاضر وقتی دوتا دخترخانوم یا آقاپسر نوجوون و جوون میبینن ذوق میکنن، انگار نوهی خودشون رو میبینن :)))))))))) این به تجربه ثابت شده.
هدایت شده از فادیا ؛
گاهی شکست ادراك ، دروازه کشفِ اصالته!
~ از دورهی مِتاوا .
. اوهام .
نزدیکترین تجربهی من به شهادت:
ما نزدیکترین تجربه به بدل شهادت رو داشتیم
هدایت شده از سکانتوییت؛
شما هرچقدر به نمازت بها بدهی،
تواناییت برای مقابله با گناه بیشتر میشه.
- آیت الله جاودان
. اوهام .
نجف بودم :)💛.
زان سفری که در نجف بوسه به تاك تو زدم
هرچه مویز میخورم مزهی آب میدهد :)))
پ.ن: من دستم که انگور ضریحن رو لمس کرد هق هق گریم گرفت، یه عمر همه از حرمت تعریف میکردن، دل ما فشرده میشد، یه عمر همه میگفتن چه شکلیه، چه خصوصیاتی داره، حالا فکرکن کورمال کورمال رسیدی یه جا و میبینی نشونیهایی که دادن درسته، به مقصد رسیدی، به معنی واقعی کلمه خودم رو توی آغوشت انداختم، حتی پر خادم کنار ضریح هم نتونست اشکمو بند بیاره :)