[ سکانس 1 ]
دیالوگ :
+ شنیدی چی گفت ؟
- عاره.
+ بهت توهیین کرد!
- نظرش برام مهم نیییست :)🆘
لوکیشن :
میز و صندلی مدرسه
روبروی هم
آخر کلاس
اکتر :
من
اونی که توهیین کرد
اون
. اوهام .
[ سکانس 1 ] دیالوگ : + شنیدی چی گفت ؟ - عاره. + بهت توهیین کرد! - نظرش برام مهم نیییست :)🆘 لوکیشن :
تجربه شد که تو روی آدما حرفمو بزنم 🙏🏻🎀
هدایت شده از بینهایت
@binahayat_ir4_5814649849152281500.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
اوایل دنبال شعرایِ آبکی و عاشقانه بودم. یهبار منو کشید کنار و گفت...
#شنیدنی
♾ @binahayat_ir
. اوهام .
اونطرف پرده تویی ؛ ابيعبدالله!
دیگه بینمون فقط یه پرده نیست، بینمون چندین هزار کیلومتره :)
هدایت شده از گلچین روزگار
سر نخواستنم بین کربلا، نجف، کاظمین و سامرا دعواست:)
📬 اسکندرشونم
هدایت شده از گلچین روزگار
دوتا آدم درونم زندگی میکنن:
1. یه امیرحسین قیاسی هپی و الکی خوشحال و مثبت اندیش
2. یه محسن چاوشی که همیشه میلنگه یه جای زندگیش
📬 گارگانتوا
راستشو بخوای وقتی بقیه با حرفاشون، با کلماتشون، با الفاظشون، سمتم شلیک میکنن دوست دارم اصابتی صورت نگیره، نه بخاطر حال خودم که زار و نزار تر از اونیه که گلوله بخواد از هم بپاشوندش، بخاطر خودشون. که بتونم همچنان دوستشون داشته باشم و این دوستداشتن رو توجیه کنم. بتونم همهچیز رو طوری جلوه بدم که انگاااار نه انگاااار.
دلم نمیخواد جا خالی بدم، یا مسیر اون فشنگ تغییر کنه و برگرده سمت خودشون، دلم میخواد همهچیز متوقف بشه و اونا تو این مخمصه شکستن دل نیوفتن. همینقد مسخره. و باز هر بار شلیک انجام میشه، اصابت صورت میگیره، اما من زندهام.
استاد ولی من تو بچگی شامغریبان فقط با اون اثر هنری شما که جلوی چشمم جون میگرفت و شروع میشد:) چشمامو میبستم و تصور میکردم و اشک میریختم:) نباید از دستتون میدادیم:)
. اوهام .
بهقول حاجمیثم ؛ خداوندا مرا اولاد بسیاری عطا فرما که در راه حسینت، لشکری از خون من باشد :)))♥️
آخ یه وقتی برسه بچههام اینطوری بخونن برات ؛
تنگ میشه دلم برات، پدر و مادرم فدات :))))