eitaa logo
. اوهام .
3 دنبال‌کننده
166 عکس
41 ویدیو
5 فایل
• یانور 🌟 . • بریز قهوه تلخ جهاد در کامم که خواب را بپراند، که هشیار کند . • ساکن‌سیاره‌غم 🪐 . • قلم‌است‌وچاي .
مشاهده در ایتا
دانلود
رو شونه‌ها به‌جای بار گناه ، علم بردارید ..
هدایت شده از معلم روزهای آبی
سال‌هاست که شب‌های محرم را در هیئت‌هایی ساده گذرانده‌ام؛ جایی که همه‌چیزش تکراری‌ست: روضه‌ها، الفاظ، حتی سکوت‌ها. آن‌قدر تکرار که دیگر همه‌ی کلمات را از حفظ شده‌ام. در این سال‌ها، ما نه مداحی با صدای جان‌سوز خواستیم، نه دنبال صدایی رفتیم که اشک‌هایمان را به زور بیرون بکشد. به اصالتِ این سادگی دل بسته بودیم. به مداحانی که با همان لحن بی‌ادعا، سال‌ها برایمان خوانده‌اند و هرگز به ذهن‌مان نرسید که آن‌ها را به خاطر صدای تازه‌ای کنار بگذاریم. در هیئت‌های ما، صدا مهم نبود. حتی محتوای شعرها چندان اهمیتی نداشت. لحن… شاید اندکی. اما آنچه از همه مهم‌تر بود و هست، معرفت است.یک‌بار کسی به آرامی در گوشم گفت:«اگر با این روضه‌ها اشکت نمی‌آید، قبل از آمدن، لهوف را ورق بزن. بگذار وقایع عاشورا جلوی چشمت جان بگیرند. وقتی در مجلس می‌نشینی، همان تصویرها را ببین و گریه کن. دخترم، خودت برای خودت روضه بخوان. گریه‌هایت را گروگان لحن هیچ‌کس نکن. آن‌که اهل معرفت باشد، با همین نامِ تنها و خالیِ حسین، گریه می‌کند.» از همان شب، پیش از خواب کتابی از عاشورا را باز می‌کردم؛ می‌خواندم، می‌بستم، و چشم‌هایم پر می‌شد از کربلا. فردا شب، وقتی به هیئت می‌رفتم، دیگر نیازی به صدایی نبود. روضه را از روی دانسته‌ها و خیال‌های خودم می‌خواندم، در دل خودم، و گریه می‌کردم. حالا که سال‌ها گذشته، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر چه امروز در دل و جانم دارم، مدیون همان محدودیت‌هایم هستم. مدیون همان بی‌صدایی‌ها، همان تکرارهای خسته‌کننده، همان سادگی‌ها…مدیون همان خاکی که روحم را به زانو درآورد تا بفهمم روضه فقط با گوش شنیده نمی‌شود؛ باید با جان شنید..
به محرم که میرسیم حتی هوا هم طور دیگه‌ای میشه . احساس میکنم چیز دیگری در تنفس در هوای محرم هست .
خستم . خیلی .
و بیش از حد تنها .
از این شهر متنفرم .
آقای امام‌زمان، تنها حقی که از این انقلاب دارم و میخوام دیدن ظهور شماست:)❤️‍🔥
هدایت شده از KHAMENEI.IR
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤 | «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» 🏴 همراهی رهبر شهید انقلاب با شعار مردم در آخرین حضورشان در مراسم عزاداری سید‌الشهدا(ع) در شب عاشورای سال گذشته در حسینیه امام خمینی(ره). ۱۴۰۴/۴/۱۴ 🏴 «مثْلِي لاَ يُبَايِعُ مِثْلَهُ» 🖥 Farsi.khamenei.ir
. اوهام .
🖤 #آقای_روضه‌دار | «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» 🏴 همراهی رهبر شهید انقلاب با شعار مردم
تا قیامت و بعدش هم نسبت به تک تک ذرات و افراد حاضر در حسینیه‌امام‌خمینی در تاریخ ۱۵تیر۴۰۴ غبطه و حسادت و حسرت دارم .
یکی از ایده‌های زندگیم اینه که ان‌شاءالله سخنان حضرت‌آقا رو از بعد انقلاب تا آخرین سخنرانی بخونم، نکته‌برداری کنم، حفظ کنم، و مهمتر عمل کنم!
امشب جزو عجیب‌ترین شب‌های زندگیم ثبت میشه .
به‌طور رندوم از جام بلند شدم به حنا گفتم تو یکم بشین من آب میدم به مردم . یکم استراحت کن . اینطور وقتا بیشتر شبیه به خودم میشم . خود مظلوم و تنهای منزویم که یه‌گوشه جهان درونم زخمی قایم شده . اینطور وقتا فطرتم بروز میکنه . بلند شدم، کیفم رو روی دوشم یه‌وری انداختم روی چادر، زیپشو وا کردم و لیوانای یه‌بار مصرف رو داخل کیفم گذاشتم . راه افتادم . دونه به دونه به چهره‌ها نگاه میکردم و آب میرسوندم . حالتی که کیفم رو انداخته بودم من رو یاد مشک حسین انداخت که دیشب داده بود دست خاله‌زهرا (مامانش) براش نگه داره . احساس میکردم از اون کلاه‌خودای رویایی تعزیه‌ها که مال حضرت‌عباسه روی سرمه . میچرخیدم و چادرم رو شبیه دنباله‌ی عباس سیادت حضرت‌عباس میدیدم . قیاس مع‌الفارقه میدونم . ولی بارها و بارها توی زندگیم قمقمه مدرسم، لیوان آبم، بطری آبم، و هر وسیله‌ای که باهاش آب حمل میکردم رو در اختیار بقیه گذاشته بودم و بارها به شوخی برام سینه زدن و خوندن سقای‌دشت کربلاااا .. ابلفضلل .. ابلفضلل .. من امشب سقایی نکردم، فقط ذره‌ای شبیه به تعزیه‌ها بودم اینبار به‌جای حرمله نقش سقا بهم رسیده بود . اینبار بزرگتر شده بودم . قدم، سنم، عقلم . اینبار کسی به اجرای تعزیم نمیخندید، کسی موسیقی پلی نمیکرد، کسی صورتم رو با رنگ گریم نکرده بود، اینبار که قرار شد نقشی رو زندگی کنم که رویای دست‌نیافتنیم بوده فهمیدم که باید رخ به رخ آدم‌ها، چشم در چشمشون، و دست بلند کردن‌هاشون رو ببینم . باید حواسم به همه باشه . امشب که شبیه سقاها میچرخیدم به صورت تک تک مردم نگاه میکردم . فهمیدم علمدار کربلا هم همینطور برخورد میکنه . به چهره تک تک ما نگاه میکنه . به لب‌هامون که ترک‌خوردن و صبر میکنن به پای عطش، یا گشاده میشن و دست بالا میارن و طلب رفع عطش میکنند . فهمیدم برای سقا مهم نیست کی صداش میکنه، کی نگاش میکنه، کی رو میشناسه و کی رو نمیشناسه . کی رو اولین باره میبینه و کی رو صدمین بار . براش مطرح نیست کسی که ازش آب میخواد گذشتش چطور بوده، آیندش چطور میشه و حال الانش چطوره . حتی براش اهمیت نداره کی چند ساعت و دقیقه و ثانیه اینجاست . چند سالشه و چقدر عمر گرفته ‌. فهمیدم سقاها به تک تک چهره‌ها نگاه میکنند . دور همه میچرخند . خودشون رو به چشم میارن تا اگر کسی مونده ببینتشون . فهمیدم سقاها براشون مهم نیست بار چندمه طلب آب میکنی . من امشب خودم نبودم . خودم رو کنترل نکردم . خودم رو شبیه نکردم . نه من هیچوقت عرضشو نداشتم . اصلا گوهر وجودیش رو هم نداشتم . حتی لیاقتش رو هم . اما کسی که بخواد من نیستم! کس دیگه‌ایه .