یه لحظاتی تو زندگیم هست که بعدا وقتی بهش فکرمیکنم میفهمم انگار اصلا اون لحظات روح خودم نبوده . اصلا چیزی از اون لحظات یادم نمیاد . یعنی صرفا یهسری صدا و کلی رنگ قرمقاطی از صحنه یادم میاد . واقعا اغراق نمیکنم . انگار اون لحظات روحم توی کالبدم نبوده . وقتی یادشون میوفتم حس میکنم داشتم میمردم که چیزی یادم نیست .
. اوهام .
اونطرف پرده تویی ؛ ابيعبدالله!
من از آبی خوردم که به روی تو بسته بودن ..
دوست دارم ثبت بشه ؛
دیروز اولین بار کسی بهم گفت جزو باحالترین گروه دوستاشم، قشنگم، و حتی مدل وایسادنمم براش قشنگ بنظر میرسه 🤷🏻♀ .
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر موقع سفر میرفتیم میگفت نوحه حضرت عباس علیه السلام بذار...
@BisimchiMedia
دلم شکست یعنی ؛ درد از قلبم میاد تا شاهرگ گردنم، و میره تا دومین انگشت کوچیک پای چپم .
شب هشتم گفت من خیلی حضرتعلیاکبریم .
خوشبحال اینایی که دورتن، چقد شجاعن!
چقد بلدن . من .. من اصلا .
همش میگم چرا انقد قبلنا غمگین بودم ؟
چرا انقدر شدید افسرده و تنها بودم ؟
بعد الانمو نگاه میکنم میبینم حق داشتم دلم نخواد ادامه بدم و برسم به حالاها .
. اوهام .
امشب ماه همینطور به پرچم نزدیک و نزدیکتر میشد تا وقتی که مداح اعلام کرد، همین الان خبردار شدم حضرت
ماه، امشبم بودی ولی چهفایده، آقا از پس پرده رخ آشکار نکرد .