. اوهام .
وای بچها:) الان فهمیدم که:) گریم نمیاد:) قفل شده:)
احساس میکنم کسی باید روی این کرهی خاکی سرم رو به دامنش بگیره و بگه عیبنداره، فدایسرت. تا هرچقد دلت میخواد گریه کن. و اتفاقا انقدر ببارم که به هقهق بیوفتم و به همون حالت به خواب فرو برم. بیدار که شدم حالم بهتر بشه:)
حس اینکه درمورد تو و تصمیم خودم رو گول زدم همون حسیه که از دستش فرار میکنم. طوری که انگار.. نمیدونم شبیه چی بدونمش!
شبیه مسلمونی که از گناه فرار میکنه.
یا کافری که از عقوبت.
یا بیایمانی که از معاد.
یا اونی که زیرلب میگه فرواالیالحسین ؟
اینجا روضست دعاگوتونیم ولی قسمت جالبش اینجاست که آقایون سن بالا این ساعت صبح زودتر رسیدن. مکالمه مظلومانشون :
- دیگه دکترام نمیتونن برات کاری کننا. میمیری! [ بالحنمنعازکاری ]
+ کل من علیها فان :))))))))))
. اوهام .
اینجا روضست دعاگوتونیم ولی قسمت جالبش اینجاست که آقایون سن بالا این ساعت صبح زودتر رسیدن. مکالمه مظل
و من نیازمند پتوی نامرئی هَری هستم تا بتونم مثل بچهایکوچولو برم پیشِ مامانم :)💘
دارم غرق روزمرگی میشم ، مثل همهی آدمایی که یه روزی بیزار بودم شبیهشون بشم و این در درجه اول برای فطرت خودم خیلی خیلی خیلی بده .