حس اینکه درمورد تو و تصمیم خودم رو گول زدم همون حسیه که از دستش فرار میکنم. طوری که انگار.. نمیدونم شبیه چی بدونمش!
شبیه مسلمونی که از گناه فرار میکنه.
یا کافری که از عقوبت.
یا بیایمانی که از معاد.
یا اونی که زیرلب میگه فرواالیالحسین ؟
اینجا روضست دعاگوتونیم ولی قسمت جالبش اینجاست که آقایون سن بالا این ساعت صبح زودتر رسیدن. مکالمه مظلومانشون :
- دیگه دکترام نمیتونن برات کاری کننا. میمیری! [ بالحنمنعازکاری ]
+ کل من علیها فان :))))))))))
. اوهام .
اینجا روضست دعاگوتونیم ولی قسمت جالبش اینجاست که آقایون سن بالا این ساعت صبح زودتر رسیدن. مکالمه مظل
و من نیازمند پتوی نامرئی هَری هستم تا بتونم مثل بچهایکوچولو برم پیشِ مامانم :)💘
دارم غرق روزمرگی میشم ، مثل همهی آدمایی که یه روزی بیزار بودم شبیهشون بشم و این در درجه اول برای فطرت خودم خیلی خیلی خیلی بده .
سخنران امروز جملههای خیلی قشنگی میگفت .
میگفتن که وفات حضرترسول |ص| در حد یک وفات ساده نبوده . حضرت به کررات دستور دادن که سپاه اسلام جمع بشه برای مقابله با دشمن از مدینة بیرون بره اما نهتنها تعجیل نمیکردند برای اطاعت امر بلکه لجبازی یا حتی بهانههای واهی هم بهوجود میآوردن!
انگار که میدونستن این بیماری مثل سابق نیست . درنهایت چی رخ میده . شهر رو ترک نمیکردن . منتظر اتفاقی بودند . اگر مطلع نبودند پس اینهمه سستی چرا ؟
احتمالا که مِن بعد سهشنبهها درخدمتتون باشم ولی شما حرف بزنید ؛ دوستداشتید برید ، بمونید. من رو از یاد نبرید ، دعام کنید. خیلی زیاد! 🤍